پوزیتیویسم،پست مدرنیسم:چند سوال

نوشته شده توسط مدیر سایت در ۲۹ مهر ۱۳۸۷

جواد یزدان پناه: حدود یک سال پیش که کتاب روش تحقیق ببی را می خواندم،قسمت مربوط به تحقیقات کیفی و همچنین بحث های مربوط به پوزیتیویسم و پست مدرنیسم آن به نظرم جالب آمد.این بخش از آن بخش هایی بود که سوالات فراوانی را در ذهنم ایجاد کرد و باعث شد مدت ها در مورد آن فکر کنم.اما هر چه در مورد آنها بیشتر فکر می کردم بیشتر بر شبهات ذهنی ام افزوده می شد.از آن موقع تا کنون به دنبال یافتن جواب این سوالات بوده ام اما تاکنون نتوانسته ام جواب قانع کننده ای برای خودم پیدا کنم.شاید به قول دکتر عبداللهیان بهتر باشد در این زمینه عجله نکنم و بیشتر صبر کنم.

در این نوشته کوتاه قصد دارم این سوالات را مطرح کنم نه به امید دلیل که بخواهم نگرشی را رد کنم یا مورد تردید قرار دهم،بلکه بیشتر در پی یافتن جواب سوالاتم هستم.

به طور نظری تمایلم بین پوزیتیویسم و پست مدرنیسم بینابین است،یعنی در عین حال که برخی از قواعد هر کدام را قبول دارم اما اشکالاتی در ذهنم جای گرفته که مانع از قبول قطعی هر کدام و رد دیگری می شود.این اشکالات همان سوالات ذهنی من است.برای طرح این موضوع ابتدا مفاهیم مرتبط با آن را بررسی می کنم.

پوزیتیویسم (positivism)

اثبات‌گرایی (یا پوزیتیویسم یا تحصل‌گرایی) به هر گونه نگرشِ فلسفی که تنها شکلِ معتبر از اندیشه را متعلق به روشِ علمی بداند اطلاق می‌گردد.

اثبات‌گرایی اصطلاحی فلسفی است که حداقل به دو معنیِ متفاوت به کار رفته‌است. این اصطلاح در قرنِ هجدهم توسطِ فیلسوف و جامعه‌شناسِ فرانسوی آگوست کنت (August Comte) ساخته و به کار رفته شد. کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرشِ دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکل از اندیشه که باقی می‌ماند متعلق به اندیشهٔ قطعی (positive) و تجربی علم است. در این عصرِ جدیدِ تاریخ نهادهایِ اجتماعیِ مربوط به دین و فلسفه از بین خواهد رفت.(۱) در این عصرِ جدیدِ تاریخ نهادهایِ اجتماعیِ مربوط به دین و فلسفه از بین خواهد رفت. به هر گونه نگرشِ فلسفی که تنها شکلِ معتبر از اندیشه را متعلق به روشِ علمی بداند «پوزیتیویسم» اطلاق می‌گردد.(۲) در زمینه روش تحقیق و فلسفه علم، پوزیتیویسم معتقد است که واقعیتی خارج از ذهن انسان وجود دارد که ابزار شناخت آن حواس پنچگانه است.با کشف این واقعیت بیرونی می توان آن را به کل جهان تعمیم داد.اگرچه در علوم انسانی این واقعیت خارجی به پای قوانین تجربی نمی رسد،اما پوزیتیویست ها اعتقاد دارند علوم انسانی تا پشت دروازه های قانون می رود،اما آن را فتح نمی کند.در این نوع جبر محسوس است و انسان ها بعد از کشف واقعیت بنده آن می شوند.پوزیتیویسم استعدادهای فردی را می کشد و جایی برای بروز توانایی های فردی نمی گذارد.

پست مدرنیسمpostmodernism))

به لحاظ لغوی پست مدرنیسم به معنای بعد از جنبش مدرنیسم است.پست مدرنیسم در زمینه های مختلف از تئوری های انتقادی استفاده می کند.(۳) شاید آسانترین راه برای آغاز اندیشیدن در مورد پست مدرنیسم، اندیشیدن در مورد مدرنیسم باشد، جنبشی که بنظر می‌‌‌رسد پست مدرنیسم، از آن ظهور کرده‌‌‌است. مدرنیسم، دو گونه تعریف دارد که این دو جنبه به درک پست مدرنیسم، مرتبط می شود. اولین جنبه یا تعریف از مدرنیسم، از یک جنبش زیبایی شناختی که بطور کلی مدرنیسم نامیده‌‌‌می‌‌شد، نشات می‌‌‌‌گیرد. این جنبش تماما با اندیشه‌‌های غربی قرن بیستم در مورد هنر همسان است. (گویا علائم در حال ظهور آن را، می‌توان در قرن نوزدهم هم یافت)همان طور که می‌‌دانید، مدرنیسم جنبشی است در هنرهای تجسمی، موسیقی، ادبیات، و نمایشنامه‌‌‌‌نویسی که معیارهای سنتی را در پاسخ به این پرسش که ((هنر چگونه باید شکل بگیرد، استفاده گردد، و چه معنایی داشته‌باشد؟)) نادیده می‌گیرد.(۴)در فلسفه علم پست مدرنیسم بر عکس پوزیتیویسم وجود واقعیتی عام خارج از ذهن را انکار می کند.پست مدرنیسم مسئولیت تفسیر و شناخت جهان را بر دوش فرد می گذارد.این روش ریشه در اندیشه های روشنفکری عصر روشنگری دارد.سخن دیوید برلو که گفته «معنی در پیام نیست بلکه در ذهن مخاطب است»ناشی از تفکر پست مدرنیستی است.در پست مدرنیسم برداشت شخصی افراد از جهان متفاوت است و نمی توان واقعیتی را کشف و آن را تعمیم داد.هر کس مسئول برداشت خود از جهان است.

با این تعاریف،دیدگاه پوزیتویست ها را که به واقعیتی جهان شمول قائلند نمی توان به طور مطلق تایید کرد.همچنین حواس معیار معتبری برای شناخت پدیده ها نیست.حال این سوال مطرح می شود که آیا آموزه های علومی که-در زمینه های گوناگون علمی از جامعه شناسی گرفته تا سایر رشته ها –در چندین دهه بر اساس اصول پوزیتیویستی به وجود آمده نادرست بوده و باید در آن تجدیدنظر کرد؟ آیا رشته های جدید نظیر مطالعات فرهنگی که از پست مدرنیسم برای کسب شناخت بهره می گیرند،در صدد درانداختن طرحی نو در زمینه و ارائه دانشی متفاوت هستند به طوری که دانش های قبلی را مورد چالش قرار می دهد؟

از طرف دیگر،بنا بر آموزه های پست مدرنیسم اگر به واقعیتی قابل کشف خارج ذهن قائل نباشیم و همه چیز را بسته به تفسیر و برداشت هر فرد از امور بدانیم چه ضرورتی به مطالعه و تحقیق و علم آموختن است؟در حالا که چیزی قابل کشف خارج از ذهن انسان وجود ندارد و هر فرد مسئول جهان خود است.همچنین وقتی در پست مدرنیسم،تحقیقات کیفی را روش بهتری برای مطالعه پدیده ها می دانیم،آیا همین موضوع خود ناشی از تفکری پوزیتیویستی نیست؟ابتدا با چیزی قابل کشف و تحقیق را قبول داشته باشیم و سپس روشی برای مطالعه آن در نظر بگیریم،پس هنگامی که روش کیفی را انتخاب می کنیم آیا واقعیتی خارجی را قبول داریم ولی فقط روش مطالعه آن را متفاوت می دانیم؟

در هر حال این ها آیا و اما او اگرهایی است که در این مدت در ذهنم شکل گرفته و نتوانسته ام پاسخی برای آن پیدا کنم.

منابع:

۱/ http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85

2. http://www.bashgah.net/topics-1322.html

3. http://en.wikipedia.org/wiki/Postmodernism

4. http://www.mandegar.info/1383/Farvardin83/PostModern.htm

فمینیسم، رسانه و مطالعات فرهنگی

نوشته شده توسط مدیر سایت در ۱۴ بهمن ۱۳۸۶

علی حاجی محمدی : در مطالعات فرهنگی تاکید بیشتر بر فرهنگ مردم پسند می باشد و رسانه ها به مثابه اشاعه دهندگان این فرهنگ اند . از طرفی دیگر زنان به عنوان گروههای حاشیه ای در اکثر جوامع تلقی می شوند و با عنایت به اینکه رشته مطالعات فرهنگی رشته متعهدی است از این رو پرداختن به رابطه فمینیسم و مطالعات فرهنگی و مخاطب اهمیت چندانی به خود می گیرد از این رو فصل ششم کتاب به همین موضوع می پردازد..
حالا مسئله من این است که با بررسی و پیشنهاد هرمس و به موازات آن آنگ در مطالعات مربوط به رسانه و در راستای آن زنان (فصل ششم کتاب) چگونه می توان هم به بحث و مطالعه مخاطبان پرداخت و هم به تحلیل متن ؟ شاید در وهله اول کمی سخت و مشکل به نظر برسد و این برای کسی که در وادی مطالعات فرهنگی گام بر می دارد تا اندازه ای راحت و در عین حال قابل پیش بینی است و این عمل توجه زیر را می طلبد:
۱) از یک طرف به محقق اجازه می دهد در بستر مطالعات فرهنگی در مورد متن به عنوان یک خواننده و خوانشگر به تحلیل متنی بپردازد و این نیازمند احساس قدرتمندی در مورد محتوای متون رسانه ای است و ملاحظات خاصی را می خواهد.
۲) محقق اجازه دهد مصاحبه شوندگان،مشارکت کنندگان(مخاطبین) نظرات و تجربیاتش،خوانش خود را از متن بیان کنند و جایی در تحقیق برای آنها بازکند چرا که آنها در سنت مطالعات فرهنگی به مثابه جماعت تفسیر گرند.
سوالی که دکتر عبداللهیان بعد از بحث و بررسی کامل این بخش مطرح کردند این بود که آیا این مباحث فمینیستی مطرح شده دراین بخش را می توان برای مطالعه جامعه ایرانی و در مورد رسانه های ارتباط جمعی به کار برد؟
مطالعات فرهنگی در ایران مانند هر جای دیگر می تواند در زمینه ونقش های گوناگون به کار برده شود تحلیل کاربردها و کارکردهای این رشته در ایران تابع تعریف و تلقی ما از چیستی و چگونگی مطالعات فرهنگی در ایران دارد. به بیان دیگر کاربرد مطالعات فرهنگی برای چه کسانی است؟ به نظر من بایستی بعد از مطالعه کلیه مباحث در پی بررسی و مطالعه فرهنگ زیسته ایرانی و مقاومت زیسته با تاکید بر مولفه های فرهنگ مردم پسند ایرانی پرداخت . شما در این مورد چه نظری دارید؟

i)Popular culture

همایش روش شناسی در مطالعات فرهنگی

نوشته شده توسط مدیر سایت در ۱۲ دی ۱۳۸۶

و اما یک اتفاق خوب برای علاقه مندان به مطالعه بیشتر در زمینه روش شناسی در مطالعات فرهنگی. تازگی ها پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم با همکاری جهاد دانشگاهی واحد تهران اقدام به برگزاری یک همایش علمی در زمینه روش شناسی در مطالعات فرهنگی کرده است. آخرین مهلت ارسال خلاصه مقاله برای این همایش ۲۰ دی ماه ۸۶ وآخرین مهلت ارسال اصل مقاله ۱۵ اسفند ماه ۸۶ است. خود همایش هم اردیبهشت ماه ۸۷ برگزار می شود.
علاقه مندان برای اطلاعات بیشتر می توانند با شماره ۸۸۳۳۴۹۶۲ تماس گرفته و یا به محل دبیرخانه همایش واقع در جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مراجعه کنند.

پوستر همایش را هم می توانید در لینک زیر ببینید.

پوستر همایش

ما و مشکل تکنیک

نوشته شده توسط مدیر سایت در ۴ دی ۱۳۸۶

“ما مشکل تکنیک داریم” این جمله ای است که تقریبا اکثر بچه های کلاس بر روی آن اتفاق نظر دارند. دانستن تکنیک لازمه روش شناسی است. ما در روش شناسی یاد می گیریم که در زمینه ها ، پژوهش ها و رشته های مختلف از چه تکنیک هایی بهتر است استفاده کنیم. اما در این میان تکلیف کسانی که در تکنیک مشکل دارند ، چیست؟ این مشکل خصوصا در میان دانشجوهایی که از رشته های غیر مرتبط آمده اند بیشتر است.
دکتر عبداللهیان معتقد است که بچه ها می بایست درس تکنیک ها را می گذراندند.اما حالا کمی برای این کار دیر شده . به نظر من هم اکنون سایت محل خوبی برای به اشتراک گذاشتن دانسته های بچه ها در این زمینه است .کتاب های خوبی هم در این زمینه ها هست که می شود خلاصه اش کرد و روی سایت گذاشت.
به نظر شما چه کار باید کرد؟

اخلاق در متودولوژی!

نوشته شده توسط مدیر سایت در ۲۵ آذر ۱۳۸۶

اسماعیل رمضانی : جلسه گذشته “مباحثه در مجادله “ای درگرفت بین بچه های کلاس بر سر اینکه در بررسی یک فیلم کدام یک مهمترند : کارگردان یا تماشاگر؟
بحث بر سر مخاطب پژوهی در مطالعات فرهنگی بود و پای این مسئله زمانی به فضای مباحثه باز شد که دکتر عبداللهیان اعتقاد خودش را مبنی بر اینکه ترکیب ژانر ها را نمی پسندد ، بیان کرد. نظر آقای سهیلی با نظر استاد فرق داشت: “به نظر من بستگی به کارگردانش دارد ” و چند تا مثال سینمایی زد که کارگردانش ژانر ها را خیلی خوب با هم ترکیب کرده بود.
آقای حاجی محمدی در این میان بحث دیگری را پیش کشید و عنوان کرد که در رویکرد مخاطب پژوهی مهم فهم و برداشت تماشاگر(مخاطب) از فیلم است. مجادله از همین جا بر سر کارگردان و تماشاگر درگرفت. پای یک فیلم پرتماشاگر ایرانی هم به میان کشیده شد که بعضی ها از جمله آقای سهیلی معتقد بودند که این فیلم خوبی نیست ، آن هم به خاطر کارگردان اش.اما برخی دیگر از جمله آقای حاجی محمدی معتقد بودند که این موضوع مهم نیست ، فهم تماشاگر مهم است. بعضی ها هم این سوال در ذهن شان شکل گرفت که آن فیلم اگر فیلم خوبی نیست ، چرا اینقدر تماشاگر داشت؟
پاسخ آقای سهیلی این بود که ازدیاد تماشاگر دلیل بر خوب بودن آن فیلم نیست. اما آقای دامرودی معتقد بود که ” خوب بودن یا نبودن نسبی است. ممکن است از نظر شما نسبی باشد اما از نظر تماشاگرانی که آن فیلم را از میان فیلم های دیگر برای تماشا برگزیده بودند ، خیلی هم خوب باشد.” آقای سهیلی یک پاسخ در آستین داشت که مجاب کننده هم به نظر می رسید: ” اگر الان یک فیلم پورنو هم در سینما نمایش بدهند ، پرتماشاگر می شود. آیا کسی می تواند بگوید که این فیلم خوبی هست؟”

بحث با پادرمیانی استاد بالاخره ختم به خیر شد اما نکته ای در ذهن من ناگفته باقی ماند که می خواهم آن را در اینجا مطرح کنم . و آن هم اینکه به نظر من ما در این مباحثه وارد یک منطقه ممنوعه در منطق و روش علمی شده ایم : اخلاق.
اخلاق یعنی چه؟ یعنی خوب بودن یا بد بودن. هر گاه سخن از خیر و شر یا خوب و بد به میان بیاید بحث ما کاملا اخلاقی می شود. ارزش گذاری کردن هم به نوعی اخلاقی کردن موضوع است. و این اخلاق ما ایرانی هاست که بلافاصله هر بحث و موضوعی را اخلاقی می کنیم.به نظر من در منطق متودولوژی نباید پای اخلاق را وسط بکشیم.مخالف اخلاق و بحث های اخلاقی نیستم اما معتقدم هر چیزی جای خودش را دارد.در روش شناسی نباید در دام ارزش گرایی بیفتیم.اگر قرار است ما یک فیلم پورنو را با متودولوژی مطالعات فرهنگی مورد بررسی قرار دهیم ، به خوب یا بد بودن اش نباید کاری داشته باشیم. آنچه در این میان مهم است این است که چرا این فیلم دارد پخش می شود؟ با چه هدفی ساخته شده؟ چه تاثیراتی بر مخاطب می گذارد؟ فهم و برداشت مخاطب از آن چگونه است؟ چرا این تعداد مخاطب دارند آن را نگاه می کنند؟ و…
گذشته از این اگر هم می خواهیم پای اخلاق را وسط بکشیم ، باید مراقب پیچیدگی های خاص آن باشیم. مقایسه کردن آن فیلم پرتماشاگر با یک فیلم پورنو و بعد به یک نتیجه واحد رسیدن که : “ازدیاد تماشاگر دلیل بر خوب بودن فیلم نیست” چندان منطقی به نظر نمی رسد.
جمع بندی: به نظر من اخلاق (ارزش گذاری خوب یا بد کردن ) جایگاهی در متودولوژی مطالعات فرهنگی ندارد و باید تا آنجا که ممکن است از آن بپرهیزیم.
نظر شما چیست؟

شروع!

نوشته شده توسط مدیر سایت در ۱۹ آذر ۱۳۸۶

به Methodscs خوش آمدید .

این سایت از امروز، راه اندازه شد.