فصل اول
Introduction: The Questions of Method in Culturak Studies
James Schwoch and Mimi White
خوانش سال ۱۳۸۷
ارائه: سمانه سامانی
samanisamaneh@yahoo.com
مطالعات فرهنگی به عنوان یک حرفه پژوهشگرانه می تواند به طور مستدل می تواند از زمان های بسیار قدیم تا اوایل زمان تشکیل سیستم سکولار شده دانشگاه های اروپا مورد بررسی قرار گیرد اما ریشه های اصلی تاریخچه روشنفکرانه مطالعات فرهنگی ارتباط تنگاتنگی با توسعه و پیشرفت در آمریکا و اروپای پیش از جنگ دارد.
از همان تلاش های آغازین در انگلیس و اروپا، هم چون کتاب « کاربردهای سواد » نوشته ریچارد هوگارت و ائتلاف محتمل الوقوع یک مرکز مطالعات فرهنگی در دانشگاه بیرمنگام، و همچنین فعالیت های وسیع و متفاوت در آمریکا در ارتباط با پرسش های فرهنگ توده مردم، مطالعات فرهنگی به طور وسیعی در سرتاسر جهان و به طور قابل تصوری درون طیف وسیعی از رشته های علمی و رشته های سنتی گسترش یافته است.
در نقاط زمانی مختلف، رشته های علمی و سنتی مختلف بر مطالعات فرهنگی تاثیر به سزایی گذارده اند. به طور اهم، این اثر، با وجود اینکه مهم است به نظر نمی رسد سبب وقوع هم بستگی یا وحدت مطالعات فرهنگی شده باشد.
بسیاری از پژوهشگران و محققان خلاصی و طبیعت بسیار باز و آزاد این حوزه از تحقیقات عقلانی و روشنفکرانه را تصدیق و تجلیل می کنند، در حالی که برخی دیگر به این آزادی و باز بودن به عنوان نشانی از ضعف خردمندانه نسبی مطالعات فرهنگی یاد می کنند.
در حالی که این مناظرات و بحث های مداوم به خودی خود با ارزش و نهایتاً دارای حقانیت می باشند، اما در همین زمان برخی مناقشات از طریق راههایی بر سست نمودن و حتی جلوگیـری از بحـث های دقـیق و مـورد نظـر در ارتباط با متدولـوژی ها و مطالعـات فرهنگی عمل نموده اند. در نتیجه، مطالعات فرهنگی در اواخر قرن ۲۱ شبیه به خیلی چیزهای دیگر به نظر می آید و ساختار و وضعیت مطالعات فرهنگی، نامشخص و بی نتیجه باقی مانده است. این امر به طور قابل توجهی ناشی از مشاهدات و ادراکات تسهیم نشده تک تک محققان است.
این مقاله سعی بر کاوش این مسئله دارد تا نشان دهد که آیا مطالعات فرهنگی دارای مجموعه ای از فرضیات، تکنیک ها و مدل ها هست یا نه، و اگر همه این مجموعه وجود دارد چگونه زیر مجموعه ها با هم همکاری می کنند و یا نمی کنند.
ما تصور می کنیم که این موضوع یک پروژه بحث انگیز و جدال آمیز باشد. مبلغین مطالعات فرهنگی، روی هم رفته، به نظر می رسد که در یک زمینه کوچکی مشترک باشند. با این حال هرگاه طیف فعالیت های انجام شده به عنوان مطالعات فرهنگی وسیع بوده، کار مطالعات فرهنگی فرضیات مشترکی را تسهیم نموده و در مجموعه ای از مناظرات شرکت نموده است.
به هم پیوستگی تئوری و اهداف/تجربیات با خطوط سیر متدولوژیک که این موارد را به طریقی گرد هم می آورد که می تواند به عنوان «مطالعات فرهنگی» در نظر گرفته شود به طور گسترده ای ناشناخته و بررسی نشده باقی مانده است.
از اواسط سال های دهه ۱۹۸۰، مطالعات فرهنگی به عنوان یک رشته تحقیقی آکادمیک وسیع به طور ثابتی به وجود آمده است. به سبب راههایی که مطالعات فرهنگی از طریق آنها حاصل شده است و هم چنین به سبب ریشه های تاریخی خود آن، روش تحقیق به صورت یک طرح کلی و جامع ارائه نشده است، اما در عین حال به مفاهیم و زمینه های رشته های علمی خاص بخش بخش شده است و از این رو به طور کلی در رشته های علمی خاص گنجانده شده است.
بدین گونه است که بسیاری از محققین مطالعات فرهنگی تا امروز علیه احتمال تمایز متدولوژی برای مطالعات فرهنگی، علیه مزیت یک رویکرد و خط مشی معین و علیه تجزیه پذیری متد بر سر بحث و مناظره اند. در مقابل، همین محققین در ارتباط با حمایت و دفاع از همه احتمالات متدولوژیک و سپس پیش روی به سوی زمینه کاری مطالعات فرهنگی بدون داشتن یک طرح اجمالی متدولوژیک اولیه در دست نیز بحث دارند.
ترجیحاً به جای اینکه بخواهیم سوالات متدولوژی در مطالعات فرهنگی را به امید یافتن مسیری به سوی یک تئوری واحد کلی از مطالعات فرهنگی مورد کاوش قرار دهیم، ما سعی بر آن داریم تا سوالات متدولوژی را به امید یافتن آنچه که ما آن را الگوی «مدیریت» یا «مذاکره» متدولوژی های مطالعات فرهنگی برای وکلا و صاحبان مشاغل می نامیم کاوش کنیم. بسیاری از بررسی ها و مطالعات انجام شده در زمینه مطالعات فرهنگی بر روی کاربردهای نوشته جات و مصنوعات فرهنگی، و تکنیک و رویه روزمره در زمینه های محلی و محتمل الوقوع، اغلب توسط یک زیر مجموعه خاص از یک سیستم اجتماعی بزرگتر، صورت گرفته شده است. از این رو ما بر این باور هستیم که یک پرسش متدولوژیک در ارتباط با مطالعات فرهنگی بایستی بر احتمال کاربرد های متدولوژیک تاکید نماید و این گونه نباشد که فقط بر روی یک مدل منفرد که بر مرزهای مطالعات فرهنگی تاکید دارد و تئوری ارائه می نماید بسنده نماییم.
نویسندگان یک مقاله مختصر که اخیراً در ارتباط با مطالعات فرهنگی منتشر گردید اظهار داشتند که متدولوژی برای مطالعات فرهنگی قابل تقطیر و تبدیل به یک رگه منفرد که یک نفر بتواند آن را طرح ریزی و دریافت کرده و در حوزه فرهنگی وارد کند نیست.
فاکتورهای عقلانی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که محرک ظهور مطالعات فرهنگی شده اند از قرن ۱۹ در آمریکا به چشم می آیند. این امر با افزایش اهمیت تحقیق در ارتباط با مسائل و چالش های جدید رو در روی جوامع مدرن و صنعتی شده بیشتر احساس می شود. این حوزه های جدید تحقیقی فکری هم در دانشگاه های قدیمی تر خصوصی آمریکا و هم در دانشگاه های دولتی جدید ظهور یافتند و از طریق شیوه های مختلف ریشه حیات دانشگاه های آمریکا را در اخیتار گرفتند. از این رو، پروژه های فکری که در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستم، در مدارس و دپارتمان های رسانه ها در برخی دانشگاه های آمریکا تثبیت گردیدند، برخی زمینه های رایج و مرسومی را با آنچه که اکنون ما آن را مطالعات فرهنگی نامیده ایم تسهیم نمودند، البته با اوضاع و شرایط یک قرن گذشته این امر صورت پذیرفت.
جنگ جهانی اول و عواقب بعدی آن نیز شرایطی را برای ظهور مطالعات فرهنگی به وجود آورد. شاید دو مورد خیلی مهم تر و موثرتر در این رابطه Weimar آلمان و اتحاد جماهیر شوروی بوده است.در ارتباط با مورد اول، رشد انستیتوی تحقیقات اجتماعی ( در دانشگاه فرانکفورت ) و تحقیقات سختش در رابطه با برخی تجربیات روزمره فرهنگ توده مردم آنالیز های چشمگیری را همراه با برخی مخالفت های تئوریک شدید به وجود آورد. فرای انستیتوی تحقیقات اجتماعی ، بسیاری دانشگاه های دیگر آلمان نیز در دوره Weimar پروژه های فکری طراحی شده جهت مطالعه توده رسانه ها را دنبال نمودند. عواقب پس از جنگ جهانی اول و تاثیرش بر روی مطالعات فرهنگی فراتر از آلمان و شوروی در اروپا نیز دیده می شود.
این عواقب پس از جنگ جهانی دوم است (دوره پیش از جنگ) که تعیین کننده اولین تثبیت سازی مطالعات فرهنگی است که ظهور و بروز آنی اش پس از گذشت ۵ دهه (و یا بیشتر) از آنالیزهای فرهنگی پژوهشگرانه موافق با نمای وسیع مطالعات فرهنگی رخ داد.
در حالی که ظهور رسمی ریچارد هوگارت و نتایج متعاقب و رشد مطالعات فرهنگی در بریتانیا و فرای آن به خوبی شناخته شده اند و در اینجا مجدداً ذکر نخواهند شد ، بایستی متذکر شویم که عواقب جنگ جهانی دوم برای بریتانیا ( به طور قابل توجهی ، از دست رفتن امپراطوری ) پیامدها و عواقب ژرفی بر روی ظهور پایدار و ثابت مطالعات فرهنگی داشت. برای مثال ، آنتروپولوژی ( علم انسان شناسی ) در بریتانیا قبل از جنگ جهانی دوم آنچه را که می توان یک جزء کاربردی نامید در شکل گیریش داشت را دارا بود. با سقوط امپراطوری، انتروپولوژی در بریتانیای بعد از جنگ به همان صورتی که قبلاً بود نخواهد بود.
در آمریکا، تغییر و شکل گیری مجدد ساختارفیزیکی و فکری تا اندازه ای افزایش وسعت دانشگاه ها را سبب گردیده است. در عوض سقوط امپراطوری، برپایی جنگ سرد ثابت نمود که می تواند یک فاکتور موثرتر در بازسازی ترکیب و ساختار فکری دانشگاه های آمریکا، با توسعه بعد از جنگی برنامه های مطالعاتی این حوزه و توسعه علوم اجتماعی باشد. این بررسی کلی و اجمالی از تاریخچه فکری مطالعات فرهنگی نشان می دهد که ریشه های این رشته و زمینه به حداقل یک قرن پیش برمیگردد. در این اشارات تاریخی، مطالعات فرهنگی می تواند به طوری پر بار و سودمند به عنوان قرن تحقیق در راستای بیان فعالیت هایی که تحقیقات مهم و آکادمیک باقی گذارده است تصور گردد.
پس روش تحقیق برای مطالعات فرهنگی، هم در اعصار گذشته و هم در این دوره، نیز این سوال را مطرح می کند که چگونه این فعالیت ها در عمل اجرا می گردند، یا در تحقیقات مطالعات فرهنگی عملی سازی شده اند.
این بدان معنی است که روش تحقیقمطالعات فرهنگی یک از دو جهت پرسش قاطعی را مطرح می کند. نه تنها روش تحقیق یک راه به درک شخصی تاریخی منجر میگردد، بلکه این امر کلیدی به درک عدم حاشیه سازی موفق برخی بخش های جامعه و فرهنگ از طریق تحقیقات و بررسی های مطالعات فرهنگی منجر می گردد.
در نهایت، این امر واضح و مبرهن است که طیفی از متد ها و سیستم های فردی تاثیراتی بر روی مطالعات فرهنگی داشته و دارند، همان طوری که مطالعات فرهنگی سعی بر تعریف مجدد ن تغییر متد های قدیمی و سنتی داشته است. این ها به حساب می آیند اما به ادبیات مدرن ، ادبیات مقایسه ای و نقد ادبی؛ جامعه شناسی، تاریخ، و علوم سیاسی محدود نمی گردند. مقالات موجود در اینجا به طور مختلفی زیر مجموعه های این مباحث را نشان می دهند. به سبب اینکه پرسش های در ارتباط با فضا، زمان و اشیا (اهداف)ی آنالیز در این زمینه بسیار جلوه می کنند، اولین مجموعه از مقالات در ارتباط با این بحث ها به صورت متد ارائه شده اند.
=================================
خوانش سال ۱۳۸۶
ارائه: هادی هاشم زاده
۱- پیدایش و پیشرفت مطالعات فرهنگی [۱]: مطا لعات فرهنگی به عنوان یک حوزه مطالعاتی دانشگاهی ریشه در شکل گیری اولیه سیستم دانشگاهی اروپای سکولار دارد [۲].البته ریشه های تاریخی و فکری مطا لعات فرهنگی به توسعه های آن در اروپای بعد از جنگ و به آمریکا برمی گردد . تلاش های اولیه در انگلستان و اروپا مثل کتاب ریچارد هوگارت ” کاربردهای سواد” ، ادغام مرکز مطا لعات فرهنگی در دانشگاه بیرمنگام انگلیس و همچنین فعالیت های گسترده در آمریکا که درگیر مسائل فرهنگ توده بودند ( مکتب فرانکفورت ) باعث گسترش مطا لعات فرهنگی در جهان شدند و مطا لعات فرهنگی وارد حوزه گسترده ای از شاخه ها و رشته های سنتی دانشگاهی شد.
۲- مطالعات فرهنگی چیست؟و متدولوژی آن چیست؟:رشته ها و شاخه های مختلفی بر مطا لعات فرهنگی تاثیر کردند و نیز متاثر شدند. این تاثیر از لحاظ مطالعاتی ارزشمند است . بسیاری از دانشمندان متکثر بودن ذاتی این رشته دانشگاهی را نقطه قوت آن می دانستند. برخی آن را نشانه ضعف نظری مطا لعات فرهنگی می پنداشتند .این مسئله ، از طرفی فرصت مناسبی را برای بازبینی طیف وسیعی از علومی که درگیر مطا لعات فرهنگی بودند ، فراهم کرد. از طرف دیگر محققین را ناامید می کرد و مانع بررسی و بحث های دقیق درباره متدولوژی مطا لعات فرهنگی می شد . در نتیجه ، مطا لعات فرهنگی در اوایل قرن بیستم ، مترادف با موضوعات مختلف و متفاوتی بود و ساخت و شکل گیری آن ، مبهم و نامعلوم بود.بدین گونه برداشتهای شخصی مشاهده کنندگان تا حد زیادی دامنه این عرصه را تعیین می کرد.در واقع تکثر در دیدگاههای مطالعات فرهنگی و اینکه ابهامهایی در مورد رشته مطالعات فرهنگی وجود دارد، که دقیقا نمی توان گفت مطالعات فرهنگی چیست.محققین ، زمینه های فکری یکسان کمتری نسبت به آن دارند. مطا لعات فرهنگی از طرفی تمرکز برروی مجموعه گسترده ای از تئوری های عمده و فراگیر و از طرف دیگر ادعای کشف[۳] مجموعه ای از موضوعات و اعمال فرهنگی مورد مطالعه ( فرهنگ ، زندگی روزمره ، فرهنگ عامه و غیره )دارد. سوالی که پیش می آید این است که آیا می توان مطا لعات فرهنگی را کلا بدون بررسی متد ، بدون یک حوزه مشخص تحقیق و بررسی در نظر گرفت ؟ پاسخ به این سوال ، تحقیق درباره متدولوژی در مطا لعات فرهنگی را می طلبد . البته هدف نویسنده ، ارائه تئوری واحد و یا متدولوژی واحد نیست بلکه بحث درباره متدولوژی های مختلف در مطا لعات فرهنگی است.
۳- مطالعات فرهنگی بعنوان یک رشته میان رشته ای:دهه ۱۹۸۰ شاهد حضور مطا لعات فرهنگی به طور رسمی به عنوان رشته علمی تحقیق ، با حوزه و برنامه خاصی در بافت بیشتر رشته های دانشگاهی است و مطا لعات فرهنگی به صورت میان رشته ای خود را مطرح نمود . به دلایلی که در مورد ایجاد مطا لعات فرهنگی و توسعه تاریخی آن گفته شد، مسائل مربوط به متد ، به صورت شکل عمومی و کلی ایجاد نشد بلکه در بافت رشته های خاص خود را آشکار نمود . این امر محققین را واداشت تا از سوگیری و نیز تقلیل گرایی متد در مطا لعات فرهنگی اجتناب کنند. در عوض از وجود و امکان تمام متدولوژی ها در مطا لعات فرهنگی حمایت نمایند. این متدولوژی ها برگرفته از انسان شناسی ، تئوری های هنری ، زبان شناسی ، مطالعات ادبی ، مطالعات رسانه ای ، فلسفه ، علوم سیاسی و جامعه شناسی و مردم شناسی است . مطا لعات فرهنگی ، تاکید بیشتری بر استفاده از متون فرهنگی و دست ساخته ها و اعمال فرهنگی زندگی روزمره در بافت های مختلف و محلی ،از یک سیستم اجتماعی بزرگ تر دارد . ما باید به دنبال الگو یا ترکیبی برای مدیریت متدولوژی در مطا لعات فرهنگی بگردیم نه یک الگوی واحد که تاکید بر محدودیت های مطا لعات فرهنگی دارد . مطا لعات فرهنگی درصدد محدود کردن ، نقد ادبی ، مردم شناسی ، جامعه شناسی ، تاریخ و علوم سیاسی نیست بلکه تلاش دارد تا تعریفی دوباره از رشته های دانشگاهی سنتی بنماید . صحبت از خوانش های جدید است که متد های جدیدتری را ملزم می سازند.مکاشفه ای دایمی که به جای یافتن تئوری عمومی متدولوژی مدیریت گفتمان در مطالعات فرهنگی را پیش می برد. مثل چگونگی طراحی سئوالات متدولوژی،ملاحظات و اعمالیکه می توانند دامنه روش را گسترش بدهند.در واقع با عرصه ای وسیع مواجهیم با کانونهایی مشخص؛اگر لازم باشد از تئوری و نظریه استفاده می شود.بسته به موقعیت ،کیفی با آن برخورد می شود و تغییر رویه بنا به ضرورت داده می شود. اینها سنخیتی با روشهای متداول کامپیوتری ندارد.در مطالعات فرهنگی مهم مدیریت چندین روش می باشد. علاوه بر این موارد که روش های کیفی را مرجح می داند پارامتر تاریخی هم بسیار اهمیت دارد.هر زمان و تاریخی متد خاصی دارد. چیزی که منجر شد به مطالعات فرهنگی معاصر توسط ریچارد هوگارت در دانشگاه بیرمنگام ،حتی نویسندگان پیش تر از دوره روشنگری را هم در بر می گیرد. مطالعات فرهنگی در محافل آکادمیک با روایتهایی گاها متناقض روایت میشود . اطلاعات تاریخی ما در این موردشاید کمی شخصی باشد. مشاهده تاریخی هر چند با ایراداتی همراه باشد ،ناگزیر یکی از راههای مهم کاوش در مطالعات فرهنگی است.
۴- مطالعات فرهنگی رشته ای برای نیازهای زمانه خویش (تبارشناسی):سیاست،اقتصادوفاکتورهای اجتماعی که صوری از مطالعات فرهنگی هستند در ایالات متحده همراه با مفاهیم توده، صنعتی شدن و مدرنیته در قرن نوزدهم بصورت جدی مطرح شدند. در اوایل قرن بیستم با پیدایش رشته ارتباطات جمعی در دانشگاهها ی ایالات متحده و پیدایش مراکز دولتی و خصوصی در این حوزه ،مطالعات فرهنگی اهمیت دو چندان می یابد. پس مطالعات فرهنگی باز هم وسیع تر شد و صحبت از تئوریهای محدود و همچنین روشهای کاملا روتین و از پیش دیکته شده باز هم سخت تر شد.بعد از جنگ بین الملل اول و پیدایش جمهوری وایمار و جمهوری سوسیالیستی شوروی، بوجود آمدن مکتب فرانکفورت قضایا را گسترده تر کرد.متدولوژیستهای کمونیست شروع به ارایه تولید علم مارکسیستی و بعد مارکسیست-لنینیستی و بعد مارکس –لنین-استالینیستی کردند.نظامهای اتوریته ای نهایت کارهای اینچنینی شد.که بعدا ایده دولت ملتها بعنوان آلترناتیو جدی سلطنت در آلمان و اطریش پیش آمد. این امر برای متحد کردن ملتهای با فرهنگ متفاوت برای مبارزه با امپراطوری عثمانی صورت گرفت.توده سازی بوسیله رسانه، سیاستهای مردم گرا و فرهنگ عامه پسند .حتی کارهای مهمی توسط لازارسفلد در ۱۹۲۰انجام گرفت. بعد از ۱۹۳۰شرایط به سمت اقناع فرهنگی توده ها پیش می رود.ملتهای پایین دست به سمت مصرف فرهنگی پیش می روند.در جهان سوم به مصرف فرهنگ بالا و پایین غرب دامن زده می شود.این برای میراث مستعمراتی ضروری است.بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا پیشرو جنگ سرد می شود.تا ۱۹۷۰که مفهوم مطالعات فرهنگی توام با علوم سیاسی است وعلوم ارتباطات نقش به سزایی در این زمینه ایفا می کند.در حالیکه مفهوم مطالعات فرهنگی برای بریتانیا و یا آلمان دو پاره شده بعد از جنگ متفاوت بود. در آمریکااصلاحات فوق العاده ای در ساختار دانشگاهی و بخصوص رشته های علوم اجتماعی صورت گرفت و در کنار آن موسسه هایی قدرتمند مثل فورد مشغول به تحقیق شدند،و حتی تبدیل به مکتب شدندو تاثیرات عمده ای روی برنامه ریزی ها گذاشتند.نقشی که مدرنیته از فرهنگ می خواست بیشتر یکسان سازی بوده است.و این در خود جوامع مدرن و بیرون آن انجام می گرفت.بالطبع این امر زیاد با تکثر و آنچه بعدها روشهای کیفی معرفی کردند جور در نمی آمد. روشهای متدولوژیک در مطالعات فرهنگی مهم هستند اما آنچه اهمیت بیشتری دارد حوزه گسترده آن و نفوذی است که رشته مطالعات فرهنگی در دیگر رشته ها دارد. در هر صورت محقق ناچار است نظم احتمالی را کشف نماید.
نتیجه گیری و بحث های دکتر عبداللهیان: چرا نیازمند روش تحقیق هستیم؟ شاید ساده ترین جواب و در عین حال بهترین جواب این سوال این باشد:برای اینکه” واقعیت” را بشناسیم.اما کدام واقعیت؟! وقتیکه پسوند “اجتماعی” بر واقعیت اضافه می شود ،لاجرم اسلوب شناخته شده ای باید تنظیم امور را عهده دار شود. کاربست دانش در جامعه مستلزم علمی بودن شناخت است؛ این مهم برای خود مان و کاربرد دیگران لازم است.واقعیت ها یا “توافقی” هستند و یا اینکه “تجربی” می باشند .وظیفه علم در قبال واقعیت توافقی این است که آنرا از طریق “تجربه” به بوته آزمایش می گذارد.در قبال واقعیت تجربی، علم از طریق اپیستومولوژی(علم دانستن) و زیر شاخه متدولوژی آن وارد عمل میشود.کسیکه متدولوژی خوبی نداشته باشد مطمئنا به دانش و شناخت خوبی نخواهد رسید.مطالعات فرهنگی اولا به خاطر اینکه مربوط به حوزه مبهم و متکثر فرهنگ است نیازمند وسعت دید می باشد.نکته دوم که متاثر از اولی و تکوین و پیشرفت این رشته است ؛بین رشته ای بودن آن است. این امر به نوبه خود حوزه متدولوژی آنرا وسعت مضاعف می دهد.نکته مهم این است که ما بی نیاز از روش علمی نیستیم ،بلکه نیازمند باز تعریف و مدیریت روش جهت تمرکز بیشتر می باشیم.مطا لعات فرهنگی در مطالعه رسانه ، نگاهی نقادانه به روش شناسی رسانه و فرهنگ دارد رسانه ها متاثر از شرایط زندگی روزمره و فرهنگ هستند ما چگونه فرهنگ رسانه ای را درک و چگونه با وجود این همه تنوع و تکثر در نظریات ، واقعیت را بشناسیم.مطا لعات فرهنگی کمک شایانی به محقق این حوزه می کند.هرچند تاکنون کارهای قوی توسط دانشجویان مقاطع ارشد و دکتری در این زمینه انجام نشده است . اما نشانه هایی از تمایل به سمت تحقیق وجود دارد که نشانگر نو پا بودن مطالعات فرهنگی در ایران است. همانطور که گفته شد مطالعات فرهنگی جغرافیا و تاریخ دارد .ایران هم مطالعات فرهنگی خاص خود را می طلبد.البته مطالعه سوابق و تجارب دیگران از طریق روش تحقیق بسیار کمک میکند که تحلیل نظریه منطبق با موقعیتهای لازم را بدست بیاوریم.تحلیل نظری سهم به سزایی در رشد مطالعات فرهنگی بعنوان حوزه پویای تفکر اجتماعی دارد.
——————————————————————————–
[۱] -عنوان بندی ارایه شده برداشتهایی بوده که اینجانب برای مرتب کردن مطالب داشته ام و در اصل متن وجود ندارند.
-[۲] فصل اول کتاب “پیش در آمدی بر نظریه ادبی” نوشته تری ایگلتون و کتاب “منتقدان فرهنگ” لزلی جانسون، مفصل در این باره شرح داده شده است. پیشرو این امر در سالهای ۱۸۵۰ماتیو آرنولد است؛ شاعر ،بازرس مدارس ابتدایی کشور،استاد شعر آکسفوردو منتقد ادبی که از طبقه اریستوکراسی برای اداره جامعه قطع امید کرد – به علت دور شدن از فرهنگ متعالی – وروی آورد به آموزش طبقه متوسط از طریق فرهنگ والا. ایگلتون در فصل اول کتابش دیدگاهی منفی به این پروسه -که لزلی جانسون سعی در نقد آن دارد –کرده است. او معتقد است که خدا و فرهنگ دو روی یک سکه برای فریب مردم توسط طبقه حاکم بوده اند. در واقع وقتی ناکارآمدی کلیسا و به طبع آن سلطنت در اداره جامعه آشکار شد فرهنگ والا جانشین آن شد. البته ایگلتون کلا نگاهی سیاسی به قضیه دارد ، مشابه انچه فوکو از آن با عنوان گفتمان مسلط بحث میکند.
[۳] -البته بازنمایی کلمه مناسبی می باشد،مطالعات فرهنگی مانند علم دنبال کشف نیست. بلکه ابزاری است برای نشان دادن واقعیتها
——————————————————————————–
Looking for last minute shopping deals? Find them fast with Yahoo! Search.
