فصل یازدهم
For the Record: Interdisciplinarity, Cultural Studies, and the Search for Method in Popular Music Studies
Tim Anderson
خوانش سال ۱۳۸۷
ارائه: یاسر مختاری
akoarya@gmail.com
محققان حرفه ای مطالعات موسیقی پاپ، ادبیات و نوشته جات و همچنین دیسیپلینهای مربوط به آن را می دانند. بنابراین این نوع محققان یک متحصص در تئوری موسیقی. ادبیات انتقادی و تاریخچه ی موسیقی پاپ هستند. محیط فرهنگی موسیقی های ساخته شده و روشها و نظریه های اجتماعی و استدلالهای روششناختی برای مطالعه ی موسیقی پاپ لازم است.
بعضی از محققان پیشروی مطالعات فرهنگی نظریات کاملی مبنی بر اینکه همه ی دانش روششناختی نمی تواند از جهت گیری مطالعات فرهنگی حمایت کند را تشخیص دادند. از نظر گراسبرگ هیچ نوع متدولوژی را نمی توان یافت که در مطالعات فرهنگی دارای امتیاز باشد و بر روش های یگر ارجحیت داشته باشد و نمی توان جهت جهت گیری های کلی را حتی به طور موقت حذف کرد (گراسبرگ، نلسون تریچلر۱۹۹۲:۲)
تیم اندرسون درون نظام مطالعات فرهنگی یک امید، یک خوشبینی قابل توجه درباره ی آنچه که این معانی عقلانی را می سازد یافته است از نظر او مطالعات فرهنگی برای کسانی که دارای علایقی آکادمیک در موسیقی مردم پسند و مطالعات فرهنگی هستند و نیز علایقشان در عناصر انتقادی فرهنگ متمرکز است، گذرگاهی را برای محققان در تحقیق فراهم می کند .تمرینات میان رشته ای مطالعات فرهنگی که دارای اتحادی عقلانی است برای گسترش شمار محققان علاقمند در حوزه ی موسیقی شناسی موسیقی پاپ مناسب است،علی رغم روح بلند نظر این تمرینات و اراده ی پرورش مطالعات فرهنگی و ترویج آن، این تمرینات و مقصد آنها کم کم چالش بر انگیز می شوند. بسیاری از محققان موسیقی پاپ که زمینه ای از مطالعات فرهنگی را دارا نیستند در مطالعه ی موسیقی پاپ ریسک بزرگی را مرتکب می شوند و از مسیر منحرف می شوند و در واقع جهت را گم می کنند زیرا چرخش آزاد متدولوژیکی در روشهای مطالعات فرهنگی امری متداول است.
مطالعه ی موسیقی پاپ اکنون به اوج قله ی انتقال از کلی بودن به سوی خاص شدن رسیده است این توسعه ی خوشایند ارجاع به رشد کردن دارد. هنوز یک توسعه ای را که بتوان با آن اندیشه های تازه و امکانات روش شناختی را پیشبینی کرد وجود دارد. ما تنها به کیفیت بهتر تلاشهای تحلیل که به مطالعه ی موسیقی مردم پسند آدرس می دهند نیاز نداریم بلکه نیاز اصلی ما در این گونه مطالعات نحوه ی ساخته شدن نشانه های درون این نوع موسیقی هاست.
سوالها از روشی برای آدرس دادن جنبه هایی از آزمایشهای موسیقی و مواد آن و شیوه های ساخت و معاوضه و نمایش دادن و لذت بردن حیاتی است. درنمونه های تحقیقاتی روش های فهم واولویتهای نمایشی از نیازهای آزمایشگران و محققان و مواد آن است . البته باید اشاره کرد که سوالات روش شناختی مطالعات فرهنگی باید باید سنت ها و آداب را در نظر بگیرند.
یک چالش مهم در مطالعه ی موسیقی مردم پسند پالودن و روشن کردن روش شناسی مان است آنچنان که مانند محققان موسیقی مردم پسند باشد و نه محققان رشته های دیگر که از سر تفنن و اتفاقی به مطالعه ی موسیقی مردم پسند می پردازند البته این مسئله میان رشته ای بودن آن را زیر سوال نمی برد.
از میان این مقالات اندرسون به مجادله و بحث روشی به وسیله ی تحقیق کردن و مذاکره کردن ابزه های موسیقایی به مثابه واحدهای تحلیل می پردازد. روشهای تحلیلی به عنوان معانی تولید شده از تحلیل های گرفته شده در شیوه و فرم های موسیقایی ممکن است موسیقی سناسهای مشهور را در توضیح دادن شیوه های گونانگون موسیقی پاپ محدود سازد. با اینحال موسیقی شناسی کلا سنتی از توسعه ی تحقیقات برروی موسیقی مردم پسند است. بنابراین پرداختن به موسیقی شناسی به تنهایی برای تحقیق بر روی موسیقی مردم پسند کفایت نمی کند.
اگرچه برای کسانی که دارای زمینه هایی چون ارتباطات و مطالعات رسانه، جامعه شناسی و انسان شناسی هستند موسیقی مردم پسند یک سوژه ی مطالعه است، بسیاری از ما تحلیلهایی را در می یابیم که توسط خود ما تولید شده باشد. و از مجالی که جاه طلبیهای میان رشته ای مطالعات فرهنگی برایمان فراهم کرده است استفاده کرده باشیم.
جریان مطالعه موسیقی پاپ در یک جامعه آکادمیک یک بخش حاشیه ای مطالعات رسانه ای است دلیل آنهم این حقیقت است که بخشی از موسیقی مردم پسند در گفتمان اهمیت زندگی روزمره است. البته باید این را هم اضافه کرد که زمینه ی زیبایی شناختی این موسیقی توسط دپارتمانهای آکادمیک مورد شناخت و جستجو قرار می گیرد. بخشی از آنهم این حقیقت است که موسیقی تاریخی دارد که از قبل وجود داشته و منحصرا وابسته به تکنولوژی های مدرن دو قرن اخیر نیست.
مطالعات فرهنگی و علایق آن اثرات مشخصی را بر روی موسیقی شناسی ها ی بومی گذاشته است اخیرا کارهای زیادی بر روی ناتوانی فرم های سنتی آنالیز متنها صورت گرفته است که به صورت رضایت بخشی محبوبیت بخشی از موسیقی را توضیح می دهد مانند ریچارد میدلتون (۲۰۰۰) در مقدمه ی مقاله اش با عنوان موقعیت متنهای موسیقی مردم پسند. البته باید اضافه کرد که تحلیل متن موسیقی مردم پسند از بخشهای تابع و حاشیه ای رشته وسیع مطالعات موسیقی مردم پسند است. میدلتون بر نگرانی آکادمیک و سرمایه ی فرهنگی و نیز وجود استدلالهایی مبنی بر مردم پسند بودن خروجی ارزشهای بومی ، برای محققان موسیقی مردم پسند که در این حوزه تحقیق می کنند تمرکز می کند.
مطالعات فرهنگی تاثیر زیادی بر روی مطالعات سینما و مطالعات رسانه داشته است زیرا بسیاری از محققان این دو را تشویق کرده است که بیشتر فرهنگ عامه را مورد تشویق قرار دهند بر خلاف محققان مطالعات سینما و رسانه دانشجویان با نگرش مطالعات رسانه ای و ارتباطی که اغلب مطالعات فرهنگی را به عنوان تنها انتخاب معتبر به حساب می آورند که از طریق آن می توانند سوژه را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهند.
به دلیل تولید انبوه و رسانه ای، موسیقی مردم پسند برای عام ترین و عادی ترین شنونده دوست داشتنی است. واضح است که به کاربردن هرتکنیک تحلیلی از نظر مناسب بودن، برای مخاطب قرار دادن موضوعات و نظام های مورد مطالعه باید مورد سوال قرار گیرد این مسئله شامل هرگونه اولویت و روشهای پژوهشگرانه می شود که از نظمی خاص شکل گرفته است اگرچه مطالعات فرهنگی ساخت و شکلی پس از دیگری را در خود جای می دهد اما این سوال که چگونه باید این ساختها را منظم نمود تا مطالعه ی موسیقی پاپ را شروع کرد هنوز جواب داده نشده است.
لری گراسبرگ پرسش بالا را اینگونه بیان می کند که هیچگاه در مطالعات فرهنگی یکدستی وجود نداشته است حتی هیچ تاریخ خطی منفردی نیز وجود ندارد مطالعات فرهنگی همیشه به صورت منقطع رشد کرده و به حیات خویش ادامه داده است و تنوع و گوناگونی بیش از هرجایی در مطالعات فرهنگی وجود داشته است با توجه به این ناپیوستگی و مقاومت در برابر روشهای مطالعات فرهنگی این مسئله ثابت شده است که استاندارد شدن در بخشهای حاشیه ای مانند سوژه ها و ابژه ها امری محرز است. این گرایش مدتها به این شکل ادامه داشته که مطالعات فرهنگی تمایل دارد تا موسیقی پاپ را تحلیل کند و مورد تحقیق قرار دهد سیمون فریس در سال ۱۹۹۲ اینگونه بیان می کند که مطالعات موسیقی پاپ در اصل نگرانی بوده که ازتحقیقات روشنفکران تندرو و بی ریشه نشات گرفته است که موسیقی پاپ را به عنوان الگوی مصرف در نظر گرفته اند الگویی برای مصرف کننده ی صرف و الگویی خرده فرهنگی برای مد و پانک که به نوعی فتیشیسم را رواج داده است این نوع نوشتار الگویی برای روشنفکری سطح بالای جامعه بوده است اندرسون بر این نظر فریس تاکید می کند که این تحقیقات بیشتر ناشی از یک نوع اظطراب زدگی بوده است اندرسون اضافه می کند که ما بیشتر سعی می کنیم اطلاعاتمان را از منابع غیر موسیقایی که کمتر در زمینه ی موسیقی تخصصی هستند بگیریم همچنین اضافه می کند که دپارتمانهای موسیقی غربی بیشتر می خواهند کانون غربی ادبیات موسیقی را از طریق تکرار تاریخ موسیقی غربی یاد بگیریم. او می گوید: «از همان سالهای اول تحقیق برایم واضح بوده که خواسته ی اصلیم کسب اطلاعات درباره ی نظام های مادی ایجاد کننده ی موسیقی پاپ بوده است
دلیل اصلی اینکه چرا مطالعات رسانه ای و ارتباط جمعی همیشه تلاش داشته موسیقی را به عنوان بخشی از مطالعات رسانه تعبیرکنند از نظر راجر جانسون این بوده که موسیقی در حال حاضر یکی از هنرهای الکترونیک است که بعد از یک قرن به این نقطه رسیده است برای اینکه موسیقی در بتن و بستر جامعه باقی بماند باید به صورت الکتورنیکی تولید شود در این شکل موسیقی بسیار قابل دسرس است و در زندگی روزانه همراهمان است.
اصلاح یا بهبود روشناختی در موسیقی پاپ
اجراهای موسیقی برای اطمینان حاصل کردن از اینکه دانشجویان دانش عملی لازم از ادبیات موسیقی را دارند مهم شناخته می شوند. موسیقی کلاسیک همیشه وقتی تاریخ موسیقی مد نظر باشد تدریس می شود. (دان کوزیک۱۹۹۱)
دیوید سانجک میگوید که مطالعات فرهنگی این هدف را دنبال می کند که متون و منابع و واقعیت هنری را با زندگی احساسات و مفروضات تولیدکنندگان و مصرف کنندگان آنها مرتبط سازد در واقع مطالعات فرهنگی مصرف کنندگان را به عنوان خلق کنندگان معنی می پندارد و نه ناظرانی غیر فعال (۱۹۹۲) این نگاه برنامه ها و دپارتمانهایی را که در آموزش و پژوهش صنعت موسیقی تخصص دارند را حمایت می کند علی رغم این حرکت سانجک هیچگونه پیشنهادی را برای مجموعه و روششناسیهای مناسب فراهم نمی کند البته نظرهای سانجک در مورد روش های آموزش قابل توجه است.
گرابرگ می گوید که در اکثر جهان بازخورد موسیقی براساس تجربه است، او اضافه می کند موسیقی باید در یک متن یا بستر از پیش تعین شده قرار گیرد: هرچه طبقه نژاد خرده فرهنگ جنسیت و سن فشارهای نابرابری را بر موسیقی تحمیل کند آن فشار ها در موسیقی بیشتر بازنمود پیدا میکرد.
بخشی از خواسته های اندرسون دستیافتن به دسته ای از روشهای تحقیق در مورد موسیقی مردم پسند برای کاهش نگرانی ها و دغدغه ها در مورد نقطه ی شروع تحقیق است. آنچه که باید مطاله شود و چگونگی مطالعه ی آن در چنین زمانی که انرژی صرف می شود، برای بحث کردن راجع به چگونگی آموزش موسیقی پاپ توسط یک شخص است. او همچنین اعتقاد دارد که ما می توانیم این تلاشها را به موزات بحث در مورد به کارگیری روشهای مناسب به کار ببریم. بنابراین او احساس می کند که باید به حوزه ای روی آورد که در آن فرهنگ به طور سیستماتیک تقطیع شده سازماندهی شده و اغلب در قامروی یک علم اجتماعی به نام جامعه شناسی مطاله شده است جتمعه شناسی ادعاهای بنیادینی دارد که از جمله ی آن این است که موسیقی پاپ یک زمینه مطالعاتی نگران کننده است همچنین فضای نهادی اولیه ای را توسط یکسری توجهات آکادمیک فراهم می کند مانند سیمون فریس و گودوین از طریق یادآوری این نکته که مطالعه ی جامعه شناختی پاپ و راک ریشه در جامعه شناسی دارد ونه موسیقی شناسی، مطالعات جامعه شناختی پاپ و راک ریشه در نگرانی از محتوای فرهنگ جمعی و مطالعات تجربی بزهکاری جوانان دارد ،علاقه ی انباشته شده ی جامع شناسی مطالعه ی خرده فرهنگ های جوانان بزهکار ،به صورت گروهی یا فردی است که با فرهنگ جمعی آرامش دهنده سر سازگاری ندارد . تفاوت بین مطالعات فرهنگی و جامعه شناسی ناهنجاری باید دقیقا روشن شود : جامعه شناسی ظاهرا نظامی علمی است که انباری از روشهای مشاهده ای و آماری را به کار می گیرد ، اغلب پدیده های جمعی را از طریق یکسری از مشخصات و وهمچنین محدودیتهای متدولوژیکی به چالش می گیرد. مطالعات فرهنگی چنین ادعای مشابهی را ندارد.
تهدیدهای های موسیقی مردم پسند برای عرصه های بروکراتیک وارگانی گوناگون است. این شیوه ی فریفتن موسیقی پاپ است که آن را نهادینه می کند این تجربه بر شماری از دست آوردها تمرکز دارد که آنهم شیوه ایست که یک نفر را مجبور می کند تا درباره ی اطلاعات و آمار نمونه ای از یک کالای فرهنگی بیندیشد. از میان کالاهای فرهنگی اندرسون کالاهایی را که در تولید موسیقی مشهورند را بر می شمارد: وسایل موسیقی _ موسیقی شناسی تحقیقاتی منظم را دارا است که بر روی اثرات فرهنگی و تاریخی وسایل موسیقی تمرکز کرده اند تنها اخیرا محققان موسیقی پاپ این چنین نظمی را دارا شده اند در نمونه های مشابه ساخته های پیشرفته ی این محققان درباره ی فرم های این شیوه ی موسیقایی تقویت شده است، موسیقی شناسی فرمهایی را که این محققان تلاش کرده اند آن را از فرمهایی که دارای ساختار متنی و معنادار فرهنگی است جدا کنند و آنگاه آن را تحلیل کنند. اندرسون پیشنهاد می دهد که متدولوژی های غنی و تلاشهای نظم یافته یک جنبش مانند مطالعات فرهنگی را که شاید به ما قدرت استدلالی زیادی را می دهد همراه با تعدادی از راههای بحث مانند آنچه که باید بر پرسشها تمرکز داشته باشند را بر می انگیزاند با این وجود این تحت سلطه بودن چشم اندازهای عملی، ممکن است به حل مشکل ما کمک کند . درچنین زمانی بازاندیشی مطالعات موسیقی که مطالعات فرهنگی است به حل مشکل و ارزیابی آنچه را که می خواهیم درباره ی آن حرف بزنیم و نیز چگونگی این صحبت کردن کمک می کند.
وسایلی که باید برای مردم پسند کردن موسیقی رادیکال باشند و بر وجود خود اصرار می ورزند چندین نقطه ضعف دارند که به آنها رسیدگی نمی شوند از جمله ی این نقطه ضعفها ضبط ابژه های موسیقایی است و بخشی دیگر از آنها شامل عدم تشخیص اولویتها یا ارزشهای آموزش وسایل موسیقی است که به سوی آموزش ضبط قطعات موسیقی پیش می روند. همزمان که دپارتمانهای موسیقی به تدریس درباره ی نواختن وسایل می پردازند ، اهنگسازها و هوادارانشان نیز به ضبط قطعات موسیقی مشغول اند . رسانه ها و افرادی که قطعات موسیقی را ضبط می کنند در حقیقت کسانی اند که موسیقی مردم پسند را خلق می کنند . در تمام این نمونه ها اگرچه فرهنگی و مردم پسند بودن موسیقی به نظر می رسد اما ما به مطالعه ی ضبط برای فهم موسیقی مردم پسند نیاز داریم در حالیکه ما شروع می کنیم به توسعه ی یک درک ثابت شده از محدودیت های مادی و فیزیکی که بر تولید آثار ضبط شده ی موسیقی مردم پسند تاثییر می گذارند آنچه که مورد نظر ماست یک درک پالوده ی مشابه درباره ی عملکرد فرهنگ آنهاست ما به راههاییی نیاز داریم که روشها و سوالاتی را که موجب چنین درکی شده اند به مذاکره بگذاریم . یکی از کمک کنند های اصلی برای حل این معما غفلت از مادی بودن اساس موسیقی ، به نفع یک چینش استاندارد در باره ی نقد موسیقی به عنوان یک هنر برتر است این چشم انداز دو اثر فوری و قابل تشخیص درباره ی نقد موسیقی دارد: تاثیر اول این است که جنبه های مادی موسیقی ضبط شده و روند آن حذف می شوند فرهنگ به عنوان چیزی که خارج از روند ضبط شدن وجود دارد تعریف می شود در این مفهوم موسیقی مردم پسند جدا از وسایل ضبط موسیقی در نظر گرفته می شود موسیقی که از نظر مفهوم در میان پروسه ی ضبط سرگردان است به صورت یک شیء دارای امتیاز همیشگی با دغدغه ها و کاوش های فرهنگی همراه می شود این عدم توجه به آنچه که ضبط شده است موجب ایجاد یک زیبایی شناسی ضعیف و واقع گرایانه می شود که همواره قطعات موسیقی را به عنوان مواد دست دوم و پیش زمینه ای مطرح می کند نتیجه این است که ماده ضبط شده هرگز از لحاظ روش شناختی به بحث گذاشته نمی شود بلکه به طور مداوم وجود دارد حداقل یک قدم فراتر از تحقیق قرار دارد امری که در نظریه می تواند مورد مطالعه قرار گیرد . اما غالبا اینگونه نیست. ماده ی ضبط شده ممکن است به عنوان یک فناوری که ارتباط فرهنگی موسیقی را تسهیل می کند اهمیت داشته باشد اما طبقه بندی دائمی آن به عنوان یک کالای غیر فرهنگی ممکن است مشکلاتی را ایجاد کند مانند به وجود آوردن یک موقعیت بسیار غیر قابل دفاع از یک واقع گرایی خام، در این موقعیت ماده ی ضبط شده در بهترین حالت موسیقی را منعکس می کند و آن را گسترش می دهد و در یک فرهنگ موسیقایی به خصوص و در بدترین حالت ماده ی ضبط شده هنری را تراوش می کند که فرهنگ موسیقی پاک را آلوده می کند . البته درک اینکه چگونه موسیقی پاپ طراحی شده است که به صورت مردم پسند ارائه شود می تواند برروی ساختار آن کار به عنوان بخشی از سازمان دهی فرهنگ مادی و جاه طلبی هایش تمرکز داشته باشند ما نیاز داریم به اینکه این سازمانها و خواسته هایشان را جدی بگیریم زیرا آنها کاملا به این صورت طراحی شده اند که موسیقی را به صورت یک پدیده ی مردم پسند تبدیل کنند ،بنابراین با مذاکره از طریق مادیت سازماندهی موسیقی ، ما موسیقی پاپ را در زمره ی یک سنت دیرینه از طراحی هنرمندانه و تکنولوژیک قرار می دهیم.
در مقدمه ی کتاب تمرینات موسیقی (مایکل چان۱۹۹۲) می گوید این ایدولوژی رمانتیک در حال تغیر است که سازمان دهنده و نگهدارنده ی موسیقی است که در تضاد با آهنگسازان و مخاطبان است.این عقیده را مجلات موسیقی شناسی بورژوازی که توسط شماری از ایدولوژی های آکادمیک فرض شده است و از تقویت فانتزیهای تمیز دهنده ممانعت نمی کند تولید کرده است. موسیقی درچنین فرم برجسته ای فرم پاکی از ارتباطات است که فوری تولید می شود این فرم انتقالی در تضاد و شکنندگی بالقوه ی همه ی درجات متفاوت فرهنگی است از طرف دیگر فریث و گودوین در علاقه ی تحلیلی به موسیقی پاپ به مثابه شیوه ی متوسط و عالی ارتباطات پیشروی کردند ، شیوه ی از ارتباطات که هرگز سطحی نیست. با این وجود ، حذف این شیوه حذف موسیقی مردم پسند است . بنابراین شرایط این شیوه از طریق فرایند های مادی و فرهنگی محقق می شود .موسیقی هرگز به مانند یک نیروی خودمختار ثابت و دارای موقعیت پابرجایی نیست.
چگونگی موقعیت ارزش های روش شناختی انتقال رمانتیکی، اثرات ویژه ای بر روی هردو حالت فرایند فهم موسیقایی و مقایسه هریک از موضوعات موسیقی به مثابه ایده آل ادامه دار، دارد. انتقال هنری یک فرم از بیان پالوده ی نگرانی های زود گذر و مشروط زندگی روزمره است. این استنباط یک ریسک مهم است، اینگونه ریسکهای مهم را هنگامی ما احساس می کنیم که به ورطه گفتگو های استنباطی دارای ظرافت زیاد و فهم ماتریالیستی معنی موضوعات موسیقی شنوندگان معنی موضوعات موسیقی شنوندگان و آهنگسازان در هر اجتماع و احساس تاریخی بیفتیم. (چان۱۹۹۴)
به هرحال چنین افراط گرایی مانع بحث پیرامون ضبط و شناخت عمومی از این اصطلاح به شدت تکنولوژیک نیست. ضبط یک فرایند به شدت تکنولوژیک نیست. ضبط یک تولید صنعت است یک رسانه است و توضیح آن می تواند از طریق طبقه نژاد و جنسیت تعین شود. به عبارتی دیگر یک محتوای فرهنگی یا یک تکنولوژی اجتماعی با تاریخی مخصوص به خود و بافتی ویژه است و باید همیشه به این شکل شناخنه شود . به نظر اندرسون ضبط باید به شکل مجموعه ای نگریسته شود که فلیکس گاتاری آن را ماشینی شدن زیبایی شناسی توصیف می کند این مجموعه از اشکال مهندسی اجتماعی، فرهنگی و زیبایی شناختی منتج می شود. این ماشینی شدن یک ترتیبات ساده ی بالا به پایین نیست که توسط غول های صنعتی تولید شده باشد که مخاطبانش یک مصرف کننده صرف باشند . به هرحال به عنوان یک مجموعه ی تکنوکراتیک فهم ما از ضبط به عنوان یک ابژه ی منفعل یا دوگانه ی شنونده / آهنگساز به عنوان سوژه ی سیاسی ، استراتژی های اقتصادی، برنامه های اجتماعی مراحل تاریخی، جنبش های هنری درگیر است.
این مجموعه های تکنولوژیکی ایستا نسیتند آنها می توانند افول کنند آسیب ببینند و نیازمند به روز شدن و اصلاح اند مهمتر از همه اینکه این مجموعه ها بخشی از ساختار های فرهنگی و در تعامل با آن هستند . همه ی این ضبط ها همراه با ابزارهای موسیقایی موضوعاتی را برای بحث و تحلیل فراهم می کند ما نیازمند آگاهی بیشتر از وضعیت حال و گذشته ی صنعت ضبط هستیم تا به درکی درست از فرهنگ موسیقی مردم پسند برسیم.
اندرسون در آغاز تحقیق به برخی از مشکلات برخورد کرده است که یکی از آنها این بوده که او ابزاری برای بیان هدف تحلیل خود در اختیار نداشته اشت او این عدم داشتن ابزارهای مناسب را به دو دلییل می پندارد اولین آن نبود واژگان مناسب و فهم تاریخی یا مجموعه ای از مفاهیمی که بتواند او را در این راستا یاری کند اگر نتایج حاصل از تحقیقات ، معرفی بهتر روشها ونردبانی برای صحبت کردن از ضبط بوده است با هیچ زبان نظام مندی نمی توان آن را ارائه کرد. با این حال این ادبیات متدولوژیک نیازمند یکسری قراردادها و ادبیات مشخص است که به محققان و دانشمندان برای شروع فرایندهای تحقیق در چارچوبی مشخص یاری می رساند و نظام مناسبی را برای بحث و گفتگو فراهم می کند . متد یا روش بیشتر شبیه یک نظام گرامری است که استفاده استاندارد شده را فراهم می کند مانند گرامر در زبان یک متدولوژی از قواعدی استاندارد صحبت می کند که باید مفاهیم و ساختارهایی را تولید کند که بتوان با ان صحبت کرد؛ و اما دلیل دوم اندرسون گرایش زیاد عملگراینه ی او به مطالعه ی رسانه و نیز کمبود آرشیو ضبطهای موسیقی و عدم تلاش در جهت ایجاد آن است محققان این حوزه برای پیشبرد تحقیقاتشان به ناچار به مجموعه های شخصی و دیگر آرشیو داران روی می آورند ؛ در بحثهای روش شناختی مطالعات موسیقی و دیگر حوزه های مطالعات فرهنگی یک معضل است.
اما در آخر اندرسون نتیجه می گیرد که : تحلیل های بین رشته ای یک قدرت علمی بیشتری در تحقیق فراهم می کند به نظر او آنچه که مهم است این است که ما باید در مطالعات موسیقی پاپ روش های رشته های دیگر را نیز در نظر بگیریم و هم چنین این سوال را در آخر مطرح می کند پکه چگونه قطعات ضبط شده به مثابه یک متن عمل می کنند ؟ علاوه بر این اهمیت متنی ،تاریخ و نقش طرفداران آنها چیست ؟ آیا ما نباید به عنوان یک محقق به گسترش ابزاری برای بیان فهم بهتری از نقش فرمتها و بسته بندی در شناخت و فهم موسیقی مردم پسند بپردازیم؟ زیرا ظهور فرمتها ی mp3 و گسترش فایل های اشتراکی نیاز ما را به فهم موسیقی ضبط شده کاهش نمی دهد.
نهایتا او می گوید: که مطالعات فرهنگی ممکن است اصطلاح روز در مطالعه ی موسیقی مردم پسند باشد باشد اگر ما راجع به چگونگی و چرایی موضوع مورد نظرمان صحبت نکنیم علایق رشته های دانشگاهی دیگر ممکن است که معیار های تحلیلی ما را در خصوص موسیقی مردم پسند تحت تاثیر قرار دهند و این منجر به شکست توانایی ما در مطرح کردن پرسشهای روش شناختی می گردد.
===========================
خوانش سال ۱۳۸۶
ارائه: حمیدرضا عاشری
asheri@ut.ac.ir
1- یک محقق حرفه ای در مطالعات موسیقی عامه پسند باید مفهوم میان رشته ای بودن این مطالعه را درک کند. وی باید در تئوریهای موسیقی، ادبیات انتقادی، تاریخچه موسیقی عامه پسند و در مورد شرایط اجتماعی و محیط اجتماعی که موسیقی در آن شکل گرفته است، دارای اطلاعات کافی و جامع باشد. اما در هر حال مقولات روش شناسی در مورد هر کدام از این رشته و همچنین در صورت ادغام آنها، خودنمایی می کند.
پیشگامان مطالعات فرهنگی (مکتب بیرمنگام) نیز هیچکدام از روش ها را برای رسیدن به نتیجه مطلوب ضمانت نمی کنند و در پاسخ به سئوال اینکه «بهترین روش در مطالعات فرهنگی چیست؟» هیچ پاسخ مطمئن و قانع کننده ای دریافت نمی شود. یعنی: «هیچ روشی بر روش دیگری رجحانی ندارد.»
چنین مقاله ای نظر من (نویسنده) را ارایه می دهد که البته خوانندگان بدگمان را به قضاوت فرا می خواند.
در حقیقت، مطالعات فرهنگی، صاحبان سواد آکادمیک موسیقی و افراد علاقه مند به مقولات انتقادی در باب فرهنگ را به یک مسیر جدید رهنمون می کند. جرج لیپسیت در کتاب «تقاطع خطرناک: موسیقی عامه پسند، پست مدرنیسم و مدخل شعر» عنوان می کند که رابطه بین موسیقی عامه پسند و محیط، یک راه جدید برای فهم محیط پیرامون ارایه می دهد. یعنی اشتیاق فزاینده به موسیقی عامه پسند تنازع های موجود بین فرهنگ و سیاست را که تاکنون به شکل دروغ به ما ارایه می شدند را روشن می کند. آنچه که لیپسیت را در مورد مقولات فرهنگی و سیاسی نگران می کند، برداشت عامیانه یا کاملا منتقدانه نسبت به موسیقی عامه پسند است. چراکه در مطالعات فرهنگی همه چیز به هم پیوسته است.
ویژگیهای گروه های سیاسی – اجتماعی و انحصار و ویژگیهای موسیقی عامه پسند باعث ایجاد پلی بین مطالعات فرهنگی و مطالعات موسیقی عامه پسند شده است. همچنین به دلیل اینکه موسیقی عامه پسند خود را در محدودیت های متدولوژیکی گرفتار نمی کند، فصل اشتراک دیگری با مطالعات فرهنگی که دارای خصلت میان رشته ای است، پیدا می کند.
با این وجود نباید این نکته را از یاد برد که مطالعات فرهنگی از نظر روشی دارای یک چالش ذاتی است. بزرگان این راه نیز در تحقیقات خود فقط بر مفوم روابط ترکیب تاکید می کنند؛ بدون آنکه تکنیک خاصی را معرفی کنند. علت این امر هم این است که بنابر اعتقاد لارنس گراسبرگ، «هیچکاه سنت ارتودوکسی بر مطالعت فرهنگی حاکم نبوده است. حتی در بیرمنگام نیز یک روش کاملا بی نقص و منحصر به فرد حاکم نبوده است و محققان بنابر صلاحدید خود از روش های گوناگون استفاده کرده اند و این حرکت ها، باعث ایجاد خطوط فکری گوناگون در مطالعات فرهنگی شده است.»
۲- یکی از کشمکش ها در مطالعات موسیقی عامه پسند این است که بتوانیم خودمان را از روش های محققان موسیقی عامه پسند و دیگر محققانی که به طور اتفاقی به سمت این رشته گرایش پیدا کرده اند، تمیز دهیم. البته این بدان معنا نیست که مطالعات موسیقی عامه پسند میان رشته نیست، بلکه ما باید بهتر اتصالات روش شناختی را تشخیص دهیم.
[نویسنده برای مثال، یکی از تجربیات خود را بیان می کند که در آن یک قطعه موسیقی ضبط شده را به عنوان یک واحد تحلیل مورد مطالعه قرار داده است. در حالیکه تا قبل از آن برای مطالعه در مورد موسیقی، تمرکز بر میزان فروش آن بود.]
خصلت میان رشته ای بودن مطالعات فرهنگی و مطالعات موسیقی عامه پسند، یک موضوع دلخواه برای محققان ارتباطاتی، مطالعات رسانه ای، جامعه شناسی، انسان شناسی و ادبیات تبدیل شده است. اما مطالعات موسیقی عامه پسند در حال حاضر از دو ناحیه تحت فشار است. اول، از ناحیه محافل آکادمیک موسیقی که بر مفهوم «موسیقی» تمرکز دارند و در این دانشکده ها درس داده می شود. دوم، خود مطالعات فرهنگی؛ چراکه برخی از محققان این مکتب بدون در نظر گرفتن خصوصیات مطالعات موسیقی عامه پسند، تنها بر عامه پسند بودن آن تاکید می کنند.
[در مجموع باید گفت که هر دوی این نگرش ها غلط است و ما را به اشتباه خواهند کشاند.]
۳- تا قبل از این در مطالعات موسیقی عامه پسند از روش تحلیل متن استفاده می شده است. آنچه که ریچارد میدلتون نیز به آن اشاره کرده است. اما وی اضافه می کند: تحلیل متن باید به عنوان یک روش کمکی در مطالعات موسیقی عامه پسند مورد استفاده قرار بگیرد؛ چراکه با این روش نمی توان به مفاهیم لایه های زیرین موسیقی پی برد.
آنچه که میدلتون در بحث های خود مورد تاکید قرار داده است، مفهوم بومی بودن است. بومی بودن، کلید واژه شکاف بین مطالعات موسیقی عامه پسند و تحقیقات محافل آکادمیک موسیقی است.
۴- تحقیقات نشان داده است که در آکادمی های موسیقی، مطلبی در مورد گیتار و یا حتی نوارهای کاست گفته نمی شود. معمایی که هنوز پا بر جا است! مقولاتی که مورد توجه مطالعات موسیقی عامه پسند هستند.
یافته های اواخر دهه ۹۰ میلادی نشان می دهد که در آکادمی ها توجه چندانی به موسیقی عامه پسند نشده است؛ فرآیندی که تا امروز هم ادامه داشته است. راجر جانسون می نویسد: در مطالعاتی در مورد ۵۸ آکادمی موسیقی در ایالات متحده آمریکا نشان می دهد که ۹۸ درصد آنها به موسیقی سنتی غرب که ریشه در نخبگان اروپایی دارد، می پردازند و تنها ۴/۱ درصد دوره ها به سنت آمریکا اختصاص دارد. همچنین از ۱۵۷۶ مقاله چاپ شده در ژورنال های موسیقی در بین سال های ۱۹۹۷-۱۹۴۸ فقط ۹ مورد با موضوع موسیقی عامه پسند و اصیل آمریکایی وجود دارد.
۵- روی دیگر قضیه: تصفیه و پالایش روش شناختی در موسیقی عامه پسند
[سیمون فریث: تنها موسیقی ای که آدم هایی شبیه ما می توانند بنوازند، این است که ضبط صوت را روشن کنیم!]
دیوید سانجاک عنوان کرد که مطالعات فرهنگی فرض می کند که متن و محصول، با زندگی، احساسات و ذهن تولیدکنندگان و مصرف کنندگان در ارتباط است. این نشان می دهد که مصرف کننده، تولید کننده معنا است و نه یک مصرف کننده صرف و ساده لوح!
۶- لارنس گراسبرگ در یک دوره درس مطالعات موسیقی عامه پسند، نتایج ناشی از تحقیقات خود در مورد موسیقی «راک اند رول» را تدریس می کرد. وی نیز در مطالعات خود با مشکل روش مواحه شده بود، اما خود وی می گوید: من تلاش کردم که متن و نشانه های تولیدی در موسیقی و مفاهیم اشعار را مطالعه کنم. همچنین تفکرات شنوندگان را که محصول تعامل تولیدکننده و مصرف کننده است را حدس زدم. [نظر من این است که گراسبرگ در این مرحله دست به خوانش مخاطب زده است.] در پایان به این نتیجه رسیدم که این نوع از موسیقی به شکل غیرمستقیم شنوندگان خود را بر مبنای نژاد، خرده فرهنگ، جنسیت و سن، بازنمایی می کند. موضوعی که ارتباط بین «راک اند رول» و قدرت سیاست های فرهنگی را نشان می دهد.
۷- جامعه شناسی تجربی با تمرکز بروکراسی مدرن و جامعه توده ای، مطالعات موسیقی عامه پسند را تبدیل به یک حوزه مطالعاتی با ارزش کرد.
سیمون فریث و اندرو گودوین معتقد هستند که «مطالعات آکادمیک موسقی پای و راک ریشه در جامعه شناسی دارند و نه موسیقی شناسی. چراکه جامعه شناسی پاپ و راک در موضوع غیر موسیقیایی متمرکز شده است: فرهنگ توده و مطالعات جوانان.
نکته جالب این است که تا چه میزان روش های کمی جامعه شناسی در مقابل روش های کیفیت محور مطالعات ارتباطات جمعی و پخش (broadcating) و در جایی که کیفیت و واقع گرایی داده ها سنجیده می شوند، کاربرد خواهند داشت. این یک حقیقت است که بسیاری از محققان ارتباطات جمعی تعداد زیادی از تکنیک های جامعه شناسی را برای فهم بهتر مورد استفاده قرار داده اند. مثل آمارگیری، نرخ مخاطبان تلویزیون و تحلیل های قدیمی صنایع فرهنگی. به طور حتم، این محققان از عولم دیگر مانند اقتصاد و روان شناسی نیز کمک گرفته اند.
صنایع رسانه ای به طور سنتی در تحقیقات خود از روش های علوم اجتماعی استفاده می کنند که در این زمینه به مصرف توده ای به عنوان یک پروپاگاندا یا همان صنایع فرهنگی هالیوود و نظایر آن نامیده می شود. همچنین علوم اجتماعی علاقه خاصی به خرده فرهنگ ها - موضوع مورد علاقه مطالعات فرهنگی – دارد. اما باید تفاوت نگرش علوم اجتماعی با مطالعات فرهنگی را در روش شناسی دریابیم: هنگامی که جامعه شناسی به صورت یک روش علمی منظم درخواست مشادهده و استفاده از روش های کمی را دارد و سعی می کند که بی طرف باشد، مطالعات فرهنگی اینگونه نیست و چنین ادعایی ندارد.
[استاد عبداللهیان در مورد این نکته اضافه کرد: «مفهوم ایدئولوژی در مطالعات فرهنگی بسیار مهم است، اما نه هر ایدئولوژی ای مانند ایدوئولوژی زندگی روزمره. به عنوان مثال در مطالعات فمنیستی بدون وجود این ایدوئولوژی راه به جایی نخواهیم برد.]
۸- عده ای در مطالعات موسیقی عامه پسند بر روی ابزارآلات تمرکز می کنند، یعنی بر ابزار تولید. محققان در این زمینه در مورد تاریخچه و سابقه این ابزار به تحقیق می پردازند؛ محققان مطالعات موسیقی عامه پسند خود را متعهد به اینگونه تحقیقات می دانند، بر خلاف محققان موسیقی شناس. مطالعه ابزار، شروع و شیوه خوبی برای مطالعه مقبولیت عامه یک موسیقی است.
نکته بعدی در روش شناسی مطالعات موسیقی عامه پسند، موضوع قطعه های موسیقی (Record) است. چراکه زمانی که در دانشکده های موسیقی شیوه نواختن یک آلت موسیقی تدریس می شود، آهنگ های عامه پسند به وسیله Cassette & mp3 Player & mp4 و … در حال پخش است.
یعنی در مطالعات موسیقی عامه پسند هر دو نکته بالا را در نظر گرفت.
۹- ریچارد همیلتون می گوید: با وجود آنکه امکان دارد عامه بودن موسیقی، فرهنگی به نظر برسد اما آنچه که در جامعه توده ای عامه پسند می شود، به این دلیل است که محصول برای مصرف توده ای و عامه پسند شدن طراحی و تولید شده است.
امروزه به دلیل تفاوت های فرهنگ موسیقیایی و همچنین پیشرفت های صنعتی در فرآیند ضبط، ما چاره ای نداریم جز اینکه چگونگی تولید، پخش، مصرف و مولفه های رسانه ای را در استراتژی روش شناختی خود در تحقیقات مطالعات موسیقی عامه پسند و مطالعات فرهنگی لحاظ کنیم. زیرا یک آهنگ، یک محصول صنعتی است، یک پنجره است و مصرف آن به وسیله نژاد و جنس و طبقه و … مشخص می شود. به دیگر معنا، آن یک شیء فرهنگی، یک تکنولوژی اجتماعی با تاریخچه خاص و زمینه های خاص است.
با این تفکر نسبت به آهنگ ها و ابزار موسیقی، دیگر تصور مفعول منفعل (ابژه) در مور آهنگ و در نظر گرفتن موسیقیدان یا شنونده به عنوان فاعل فعال دیگر معنی پیدا نمی کند. یعنی هم فاعل و هم مفعول درگیر تمایلات سیاسی، استراتژی های اقتصادی، برنامه های اجتماعی و تاریخی و تمایلات شخصی که هر حرکت عامه را آشکار می کند، می شود.
به این دلیل است که چاناتان، فریث و گودوین، تحقیقات مطالعات موسیقی عامه پسند را بالاتر از وجه ارتباطی آن می دانند.
۱۰- نتیجه گیری از بحث مقاله، استاد و دیگر دانشجویان و البته خودم:
روش پیشنهادی برای مطالعات موسیقی عامه پسند، استفاده از تکنیک های تحلیل متن و مذاکره است. همچنین باید مولفه های صنعت موسیقی را نیز لحاظ کنیم؛ مانند ستاره سازی (Stardom). همچنین باید ابژه های موسیقی را عنوان متن تحلیل کنیم که روش پیشنهادی، تحلیل گفتمان است.
===========================
Visual culture and the place of modernity
Sudeep dasgupta
فرهنگ بصری و جایگاه مدرنیته
وحیده محمد میرزایی
Vahideh_mohammad_mirzaei@yahoo.com
منظره مجموعه ای از تصایر نیست بلکه در واقع یک ارتباط اجتماعی است بین مردمی که توسط تصورات محاصره شده اند .
دبورد
در درون مطالعات فرهنگی معاصر ایجاد فضا هم به عنوان تاکید اصلی در مطالعات و همچنین نقطه تمرکز در تئوریزه کردن هویت در تحلیل های قومی ، معماری و یاست بعد از استعمار مطرح بوده است .
فرهنگ بصری یک جایگاه اصلی و اولیه در مسائل مربوط به فضا و جهانی شدن دارد که می توان نقطه اشتراک این دو یعنی فضا و جهانی شدن را د ر دو سطح بررسی کرد :
در سطح اول : تغییرات و تحولات تکنولوژیکی باعث کاهش ارتباطات آموزشی بین دولت – ملتها و شهروندان محدود به مرزها شده است . به عنوان مثال کنترل دولتی تلویزیون هند با به وجود آمدن ماهواره ها فرو ریخت .
در سطح دوم : جابجای و مسافرت افراد فراتر از مرز دولت ملتها ، در بر دارنده هدف مندی مشابه رسانه های جهانی گروه های مختلف دارای فرهنگ مشترک است که به شکل پروبلماتیک به عنوان ویژگی ملی در نظر گرفته می شود . (به نوعی به دیاسپورا اشاره دارد )
در این مقاله راجع به فضای اطرافمان که توسط رسانه های جهانی مثل اینترنت ، تلویزیون و فیلم محاصره شده و نقشی که این رسانه ها در تفکرات و تصورات ما از فضا و مکان دارند بحث می شود . مخصوصا ابعادی از ساختارها تعیل کننده و جمعیتی معاصر که ساختار هند است را کشف می کند و همچین کشف دیالکتیک ، کاپیتالیسم و روابط سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی را در این کشور بررسی می کند .
دگرگونی فضایی که به جهانی شدن مربوط است توسط دلیوز و گاتری ذکر شده است که این دو تن چکیده ای از کاپیتالیسم معاصر را ه مربوط به مرزبندی جدید و روابط قدرت و سیاست جدید نشات می گیرد را ذکر کرده اند .
در حال حاضر نگرانی نویسنده این است که رسانه های جهانی مثل ماهواره ها و اینترنت ، کشورها و دولتها را محاصره کرده اند و مرزهای ملی به طور فزاینده ای در حال برداشته شدن است .
ویسنده در این مقاله به مرزبندی های جدید توجه می کند ، از طریق بحث کردن راجع به ناسیونالیسم و شکلهای معاصر از میانجی گری سیاسی و به وسیله شبکه های ارتباطی جهانی سعی خواهد کرد تا ابعاد احساسی و واقعیت اجتماعی از مکان و فضا را به نمایش بگذارد .
تحقیق راجع به سیاستهای ناسیونالیستی معاصر هند نشان داد که ابعاد انتقال فرهنگی و ملی و نقش رسانه ها در این رابطه ممکن است یکی از مورد انتقاد و تحقیق در زمینه تمرکز بر مکان و جایگاه باشد .
مکان اجتماعی یک تولید اجتماعی است ، هنری لفبور راجع به تولید مکان ( فضا ) بحث کرده است . او بین رویه های فضایی ، فضاهای بازیابی کننده و فضای بازنمایی تفاوت قائل شده است .
در ادامه این فصل دامنه جغرافیایی و تاریخی سیاستهای فضایی را کشف خواهیم کرد و سیاستهای فضایی ناسیونالیسم هیندو و نقش رسانه ها را در توسعه سازه های دیداری و درک فضا را برسی خواهیم کرد .
در اولین قسمت وضعیت تاریخی از رسانه ها مخصوصا تلویزیون و نقشه های فضایی در هند و توسعه آن در غرب شناسایی مشود .
در دومین قسمت ساختار مکان را از طریق ارزیابی استفاده از اینترنت و فیلم مورد بررسی قرار می گیرد .
در این مقاله شبکه های تلویزیونی هند مورد بررسی قرار می گیرند و در آنها عناصر و فرهنگ غربی دیده می شود . یعنی فرهنگ در روند جهانی شدن بومی – جهانی می شود . عناصری که از غرب آمده است در فرهنگ هند و لباس پوشیدن و طرز حرف زدن آنها قابل تشخیص است . این انتقال فرهنگی بیشتر به صورت دو مرحله ای صورت می گیرد ، یعنی ابتدا در بین افراد سطح متوسط و نخبگان آن رواج می یابد و بعد از طریق آنها در بین دیگر افراد فراگیر می شود .
مداخله لفبور در جریان عقلانی روی فضای و پست مدرنیسم حداقل از دو جنبه مورد بررسی قرار داده است .
اول : او بین فرمهای متفاوت از اعمال فضایی و جریان انتقادی معاصر و نتایج مفهومی آن تمایز قائل شده است .
دوم : او نقش کاپیتالیسم و ابعاد معاصر آن و انطباق و فضایی را در واقعیت زندگی مورد بررسی قرار داده و آن را روشن می کند .
فضاها از طریق اتصال افراد به یکدیگر حرکت می کنند و علایق افراد را به یکدیگر متصل می کنند . این فصل مربوط به کشور هند بود با یک حس همدردی نسبت به آن کشور به خاطر از دست دادن هویت فرهنگی . درضمن این فصل به ابعاد زیبایی شناسی تصویری و دیداری پرداخت.
هدفی که نویسنده در این مقاله به دنبال آن بوده است که رویه های فضایی و فضاهای بازتمایی کننده از طریق مرزهای مطلق ، هویت ، ملت و فلمرو وجود ندارد ، همه آنها فضا را به مکان به عنوان یک واقعیت زیسته ، عملی مجسم و قلمرو بندی می کنند .
