Feminism and th Politics of Method

Joke Hermes

خوانش سال ۱۳۸۷
ارائه: ریحانه هاشمیان
reihaneh_h4@yahoo.com

موج دوم فمینیسم نقش بسیار مهمی درتحقیقات اولیه مطالعات فرهنگی پیرامون مخطبان بازی کرده است .اما اینکه تفکرات و ایده های فمینیستی چگونه به مطالعات مخاطبان رسانه ها شکل داده و برآن تاثیر گذاشته ، تا حدی مبهم باقی مانده است.
در این فصل نویسنده به بررسی تعداد معدودی از مطالعات کلیدی وپژوهش های اخیری می پردازد که اهمیت درگیری فمینیسم با مسئله قدرت را در روش شناسی مخاطب پژوهی مطالعات فرهنگی اولیه نشان می‌دهد.
هدف فصل ۶ این است که نگاهی دقیق تربه مطالعات اولیه پیرامون مخاطبان بیندازد تا چگونگی ارتباط آن با سیاست های فمنیستی را درک کند.

تیپ شناسی Brunsdon

دسته اول: انتقاد شدید از رسانه های مورد علاقه زنان توسط توسط آنچه Brunsdon روابط روشن بین فمینیسم وکارو چشم انداز سیاسی زنان نامیده است امکان پذیر شده است.
در این کارها وتحقیقات اولیه مفهوم دیگری وجود ندارد و دستاورد های نظری عمدتا حاصل تجربه های شخصی محققان است.این نویسندگان فمنیست در جایگاه پیشروهای روشنگری ظاهر شدند.هدف آنها تلویحا حذف آگاهی های غلط دیگران نیز بود.
دسته دوم: تحقیقات اولیه فمنیستی بر رسانه ها تا اواسط دهه ۸۰آشکارا به تبدیل هویت یابی زنانه به هویت یابی فمنیستی می پرداخت.تحقیق Janice Radway بر خواندن رمان های عاشقانه یک مثال روشن است از رابطه بین یک نویسنده فمنیست و زنان مخاطب رسانه.(که Brunsdon از واژه ی هژمونی در این رابطه استفاده کرده است.)
در تحقیقات اولیه فمنیست ها بر روی رسانه ها ،محقق فمنیست اغلب احساس می کند که جلوتر از دیگر زنان است و باید چشم آنها را بر هزینه ایی که بابت لذتی که از تماشای soap operaها و داستان های عاشقانه می پردازد بازکند و محقق بر این جایگاه نابرابر آگاه است.
دسته سوم: نویسندگانی چون Ien Ang (1985)در پژوهش مشهورش دالاس سعی در اتصال این جایگاه ها و موقعیت های نابرابر دارد.وی بر لذتی که خود از مجموعه ایی از متون رسانه ایی خاص برده است بیشتر تاکید می کند تا کنار گذاشتن این لذت به عنوان یک گناه رایج.زیرا وی معتقد است که سازمان های رسانه ایی تنها برای جلب آگاهی دهندگان دست به مخاطب پژوهی می زنند.در نتیجه هیچ گاه نمی توانند معنای واقعی مخاطب بودن را درک کنند.در این تیپ ضرورتا رابطه ایی بین زنان و جنبش فمنیسم وجود ندارد و لزوما هر زنی فمنیست نیست.این سه تیپ را در تمام تحقیقاتی که تا اواسط دهه ۹۰ظاهر شدند می توانیم مشاهده کنیم.

برای رسیدن به یک متودولوژی قابل قبول در تحقیقات فمنیستی سه نکته را باید در نظر داشت:
۱-به جای استفاده از پژوهش و پرسش نامه از روش اتنوگرافی یا حداقل مصاحبه های غیر سازمان یافته استفاده کرد.(استفاده از روش های کیفی به جای روش های کمی)
۲-هیچ گاه نمی توان ازروش تحلیل متن برای پیش بینی یا توضیح اینکه مخاطبان چگونه متن را می خوانند یا تفسیرمی کنند استفاده کرد.
اکثر نویسندگان فمنیست در یک موقعیت تناقض برانگیز درگیر می شوند.از یک طرف می خواهند به انتقاد از محتواهای رسانه ایی بپردازند و از طرف دیگر باید به رعایت انصاف و توضیح رفتار خوانندگانی که این متون را می خوانند و تجربه می کنند بپردازند.
روش درست این است که از نظر روش شناختی به دیگر زنان فضا و اجازه ابراز عقیده بدهند و از نظر سیاسی منتقد سرسخت رسانه ها باقی بمانند.
نویسنده در اینجا یادآور می شود که تعداد زیادی از زنان اصلا علاقه ایی به جنبش های فمنیستی ندارند.لذت بردن های زنانه از متون مختلف قویا باقی مانده اند بدون اینکه جنبش فمنیسم بتواند هیچ تغییری در آن ایجاد کند.
یکی از مشکلات مطالعات فمنیستی در حوزه رسانه ها عدم وجود یک آگاهی دهنده قدرتمند است.چراکه مردها به عنوان صاحبان سنتی قدرت و کسانی که رسانه ها تحت سلطه آنها ست علاقه کمی به روشنفکران فمنیست و جنبش فمنیسم دارند.(همین مشکل ذر مطالعات فرهنگی هم وجود دارد.عدم وجود یک آگاهی دهنده قدرتمند در طبقات پایین اجتماعی)
دو دهه از زمانی که اولین تحقیقات مطالعات فرهنگی در حوزه استفاده از رسانه صورت گرفت می گذرد.از آن موقع تا به حال مطالعات فرهنگی به صورت یک علم نهادمند در آمده است.ولی همچنان انتقادهای شدیدی وجود دارد که بسیاری از انها به عدم وجود یک روش استاندارد شده در این حوزه و استفاده نامناسب از قوم نگاری اشاره می کند.نویسنده می پذیرد که نقدهایی در حوزه متودولوژی بر پژوهش هایی که در این رشته صورت گرفته است وارد است.در واقع اکثر پژوهش بر مخاطبان در این حوزه با تعداد اندکی از نمونه های آماری انجام می شود که قابلیت تعمیم آن به جامعه آماری وجود ندارد.و همچنین زمان کافی برای مطالعه بر نمونه ها در روش های قوم نگارانه اعمال نمی شود.

شهروندی فرهنگی

شهروندی فرهنگی واژه ایی است که توسط مطالعات فرهنگی ارئه شده تا قدرت در شکل گیری های فرهنگی را مورد توجه قرار دهد.در واقع لذت بردن های عامیانه را نمی توان به سادگی یک نوع تهدید و یا حتی نوعی ابزار سلطه دانست.
خواندن متون عامه پسند ما را با نقش ها و ساختارهای قدرت اجتماعی آشنا می کند.در واقع ما در این فرایند به صورت فعالانه در امور فرهنگی شرکت می کنیم.این همان شهروندی فرهنگی است که ما را ترغیب می کند تا در گروه های اجتماعی فعالیت کنیم و نه تنها در لذت ها و وحشت های این گروه ها شریک می شویم بلکه با حقوق و قواعد یک عضو جامعه بودن نیز آشنا می شویم.
هرمس در ادامه تجربه خود در یک تحقیق را شرح می دهد و ابراز می کند که در غیاب عناصر مشاهده مشارکتی در یک مصاحبه تنها چیزی که محقق بدست می آورد داستان هایی است که پاسخ دهنده به صورت انتخابی می گوید.
متودولوژی که هرمس پیشنهاد می کند ترجیحا شامل مجموعه ایی از مصاحبه های طولانی و بحث های نیمه ساختار یافته و کارهای اتنوگرافیک است.
نقطه ایی که متودولوژی با تئوری برخورد می کند سوال هایی از این قبیل مطرح می شود که چگونه روش های گوناگون منجر به نتیجه دادن یک تحلیل یا تئوری می شوند و یا از طرف دیگر مانع به ثمر رسیدن یک نظریه خواهند شد.

پژوهش های تحلیل مخاطبان در برابر تحلیل متن

هرکونه تحلیلی از متن به ضرورتا به شناخت مخاطب منجر نخواهد شد.این دو روش پژوهش از نظر هرمس گاه مغایر هم هستند چراکه قرائت مجموعه ایی از متون توسط محقق در برابر درک ناقص متن توسط مخاطب قرار می گیرد .در مطالعات فمنیستی نیز پژوهشی که به درستی به ترکیب تحلیل متون با تفسیر چگونگی استفاده مخاطب از آنها پرداخته باشد وجود ندارد .در آخر نویسنده مجددا تاکید می کند که پژوهش های مخاطب شناسی به آسانی قابل ترکیب با روش های تحلیل متون نیستند .اخیرا بسیاری از مطالعات پرسش از چیستی متن را رها کرده اند و به تمرکز بر مخاطبان پرداخته اند.

نویسنده سه ویژگی را در تحقیقات فمنیستی ذکر می کند:
۱/دانشی که در پژوهش تولید می شود تنها اهمیت آکادمیکی ندارد بلکه همیشه یک اهمیت و بعد سیاسی نیز دارد.
۲/قدرت و اقتداری که محقق به عنوان یک نیاز آکادمیک در اختیار دارد باید به درستی بکار برده شود.
۳/محقق به عنوان یک زن تعهداتی بالاخص در قبال مسائل جنسیتی دارد.نویسنده می گوید برای من یک پژوهش فمنیستی به معنای نوعی ادای احترام است.
هرمس خود تحلیل گفتمان را بر دیگر روش ها ترجیح می دهد چراکه معتقد است که در این روش پارامترهای متفاوتی برای پژوهش وجود دارد و بسیار واقع گراتر است.تحلیل گفتمان به عنوان یک تجدید بنای سرمایه های مشترک دانش فرهنگی به دستاوردهای متفاوت اما مفیدی منتهی می شود.اگرچه یک پروژه کمتر جاه طلبانه است.تحلیل گقتمان فمنیستی شکلی متفاوت از پژوهش های فمنیستی است که کار خود را با این فرض شروع نمی کند که نمونه های مورد مطالعه قربانی های روابط قدرت در جامعه هستند.
هرمس در اینجا به شرح تجربه ناموفق خود در یک پژوهش می پردازد:در مصاحبه گروهی که در مورد داستان ای جنایی انجام دادم می خواستم مصاحبه شوندگان برای بیان عقاید خود کاملا آزاد باشند.و مطمئنا نمی خواستم که چهاچوب های ترجیحی خود را بر دیگران تحمیل کنم اما مصاحبه شوندگان دچار بدفهمی شده بودند و مصاحبه اصلا موفقیت آمیز نبود.
دلیل این عدم موفقیت وجود یک فمنیست وظیفه شناس درون من بود که دائما در پی یک داستان واقعی بود.همانطور که همیشه یکی از این داستان های واقعی در رویکرد های ناتورالیستی به واقعیت اجتماعی وجود دارد.
در صورتی که هیچ داستان  واقعی در کار نیست که بخواهد بازتولید شود.همیشه تکه هایی از واقعیت وجود دارند که به ما اجازه می دهند در مخاطب پژوهی نمایی از دانش های فرهنگی مصاحبه شوندگان بدست آوریم که بر مبنای این دانشگاه در عین حال که افراد از خواندن داستان های جنایی لذت می برند آنها را پر معنی و با محتوا می دانند.

نتیجه گیری

مطالعات فرهنگی می تواند از رشته هایی مانند جامعه شناسی یا انسان شناسی از طریق چگونگی ترکیب اش با سیاست و متودولوژی متمایز شود.در روش شناسی مطالعات فرهنگی همیشه یک رویکرد سیاسی وجود دارد.
اگرچه کارهای اولیه که در مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در بیرمنگام (CCCS)انجام می شد عناصر پژوهش های انسان شناسی را بکار برده است اما در پژوهش های مخاطب شناسی آشکارا از روش محققان فمنیست استفاده کرده است.محققان فمنیست آشکارا به ترکیب روش شناسی های شخصی و سیاسی می پردازند.
علائق تحقیقاتی فمنیست ها در پوروژه های تحقیقاتی کوچک پیرامون مخاطبان از مصاحبه های طولانی به جای تحقیق میدانی بهره می گیرند.البته روش اتنوگرافی رسانه ایی روشی ارزان و قابل دسترس برای افرادی است که توانایی پرداخت بودجه پژوهش های عظیم را ندارند.

در این فصل تلاش کردم تا نشان دهم چگونه سیاست های فمنیستی به عنوان یک متودولوژی می توند تحقیق ار پیش برد یا از سوی دیگر می تواند مانعی برای پیشبرد آن محسوب شود.
در واقع متون رسانه ایی نوع خاصی از دانش را ارائه می دهند (همانطور که نوع خاصی از تفریح را ارئه می کنند.)خواننده ها ممکن است از این دانش استفاده کنند و یا با یک دید انتقادی طرز تفکر خاص خود را از طریق متن پیدا کنند.
و در آخر اینکه فرهنگ عامه پسند برای ما شکلی از شهروندی سیاسی را فراهم می کند که بی شک بسیار با اهمیت است.
======================

خوانش سال ۱۳۸۶

ارائه: علی حاجی محمدی
ahajemohammadi@gmail.com
ahajemohammadi@yahoo.com

«نگارش از همان نخستین گام ،کنشی است اخلاقی.»
رولان بارت

قبل از پرداختن به بحث فمینیسم وتوضیحاتی در مورد موجهای فمینیسم ، مقدمه ای در مورد مطالعات فرهنگی و رسانه و رابطه فمینسم با ابعاد آن ضروری ا ست.رسانه ها جزء جدایی نا پذیر زندگی روزمره هستند و در اجتماعی شدن افراد در مراحل مختلف زندگی نقش اساسی دارند.مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی، نظریه اجتماعی، نظریه ادبی، مطالعات فیلم/ویدئو، انسان‌شناسی فرهنگی و تاریخ/نقد هنر را برای مطالعه پدیده‌های فرهنگی در جوامع صنعتی ترکیب می‌کند. ِ مطالعات فرهنگی در اغلب موارد به چگونگی ارتباط پدیده ای خاص به ایدئولوژی، نژاد، طبقه اجتماعی و/یا جنسیت می پردازد.این شاخه ،بویژه پس از چرخش به سوی نظریه هژمونی،توجه به برساختن معنا،خلاقیت و فعال بودن مخاطب،نقش گفتمانها در شکل گیری سوژه و نقش روابط قدرت در تولید معنا را مورد هدف قرار داده است.در این سنت رابطه متن و مخاطب،ایدئولوژی و سوژه،هژمونی و مقاومت مورد بررسی قرار می گیرد.به طور کلی در مطالعات فرهنگی فرض بر این است که رابطه بین متن و مخاطب بر خلاف رویکردهای پوزیتویستی مطالعه مخاطبان و رسانه ها یک سویه نیست و مخاطب توده و همگن نیست. از طرفی ، هرمتن رسانه ای دارای ایدئولوژی و ارزشهای خاصی است و می کوشد معناها ی خاصی را به مخاطبان بیان کند،ولی مخاطبان بسته به زمینه های فرهنگی و اجتماعی متفاوت و دسترسی به گفتمانهای دیگر خوانش دیگری از منون دارند.به علت سیال بودن و ناپایداری روابط قدرت و وجود تکثر گفتمانها و گوناگونی منابع تشکیل دهنده سوبژکتیویته ،مخاطبان دربرابر بلوک قدرت مقاومت می ورزند.متون رسانه ای توعی “ترکیب بندی” در نظر گرفته می شوند و مخاطبان نیز توعی “ترکیب بندی” دیگر و هرکدام از آنها از عناصر متضاد و متفاوت ترکیب یافته است.از آنجائیکه در مطالعات فرهنگی تاکید یشتر بر فرهنگ مردم پسند می باشد و رسانه ها به مثابه اشاعه دهندگان این فرهنگ اند و از طرفی زنان به عنوان گروههای حاشیه ای در اکثر جوامع تلقی می شوند و با عنایت به اینکه رشته مطالعات فرهنگی رشته متعهدی است از این رو پرداختن به رابطه فمینسم و مطالعات فرهنگی و مخاطب اهمیت چندانی به خود می گیرد.بعد از مقدمه ای کامل به خلاصه ای مفید از بخش شش کتاب ارزشمند و چالش برانگیر”موضوعات متد در مطالعات فرهنگی ” می پردازیم.

فمینسم و سیاستهای متد
جوک هرمس

در تحقیقات اولیه،ارتباط بین فمینسیسم و زنان و کار آنها و چشم انداز سیاسی زنان خیلی ساده و شفاف فرض گرفته شده است در حالیکه چنین نیست و نبوده است. نقشفمنیستهای آوانگارد روشنگر، این بود که دیگران را از اشتباهاتی که در زمینه زنان مرتکب می شوند آگاه سازند بخصوص در مورد رسانه ها. کارهای فمنیستی در مورد رسانه ها از ابتدا تا میانه‌های دهه ۱۹۸۰ به دنبال گذر از هویت‌یابی «زنانه» به هویت‌یابی «فمنیستی» بوده‌اند.در این مرحله محقق فمنیست از تفاوت جایگاه خود و مخاطبان آگاه است و آنان را از هزینه هایی که برای دیدن سریالهای آبکی و داستانهای عاشقانه می پردازد،آگاه کند.انگ معتقد است که سازمانهای رسانه ای تنها برای جلب آگهی دهندگان، دست به مخاطب پژوهی می زنند. در نتیجه هیچگاه نمی توانند معنای واقعی «مخاطب بودن» را درک کنند.«موج دوم فمنیسم» نقش بسیار مهمی در اولین تحقیقات پیرامون مخاطب در مطالعات فرهنگی دارد. هدف این بخش نگاه دقیق تر به مخاطب پژوهی برای دانستن این مسئله است که سیاست فمنیستی چگونه با تحقیقات اولیه مخاطب، وارد بحث می شوند تا به فهم مسئله منجر شودو این مسئله باید در مطالعات فرهنگی و قوم نگاری مخاطب مورد نقد قرار بگیرد.

قدرت، برای محدود کردن زنان و برای محدود کردن احساس اینکه چه کسی هستند و چه کسی می توانند باشند- بر پایه های مردسالاری و سرمایه استوار شده است. قدرت همچنین به بازنمایی خود در رسانه می پردازد.( این امر با ابزار مردسالاری و سرمایه صورت می گیرد) متن های رسانه ها، زنان را فریب داده‌اند که نقش «چاپلوسی» آنان را در جهان به عهده بگیرند.از این رو، تحقیقات فمنیستی به بررسی «روابط قدرت» پرداختند و به این نتیجه رسیدند که باید به بررسی «مرد» و «رسانه» بپردازند. آنجلا مک‌روبی، یکی از اولین نقدها را به این مسئله مطرح کرد که رسانه ها با بازنمایی زنان و فریب آنان، «حس برتری فمنیستی» را به آنان القا می کنند. او به صورت آشکار اشاره کرد که تحقیقات بی‌طرفانه پیرامون زنان، موجب خواهد شد که در محیطهای آکادمیک با نگاهی مغرضانه به آنان نگاه شود. لن آنگ نشان داد تمامی متدها درباره محتوای رسانه ها محتاط ونسبت به روابط قدرت محافظه کار بودند.به طور کلی،یا به مخاطب پژوهی و یا به تحلیل متنی و یا ترکیبی از دوتا می پرداختند ودر بررسی مخاطب به شیوه های تجربی و پوزیتیویستی روی می آوردند ودر تحلیل متنی به تحلیل تصویر و نشانه شناسی وروایت.ولیکن به رابطه قدرت و مخاطبان و رسانه ها توجهی نمی کردند.به همین دلیل جوک هرمس برای حل این مساله و پرهیز از توصیف محض و تصویری ایستا از مناسبات اجتماعی و قدرت ،روش شناسی مورد قبول برای خوانش انتقادی از مخاطبان ملاحظات ایدئولوژیکی زیر را پیشنهاد می دهد:
• به جای پیمایش،پرسشنامه ها؛محقق بایستی اتنوگرافی یا حداقل مصاحبه و ساخت نیافته طولانی را به کار گیرد و به مصاحبه شنوندگان برخی معیارهای عاملیت را ببخشد و اختیار بیشتری در شکل دهی مباحث داسته باشند.
• تحلیل متن صرف هرگز نمی تواند خوانش مخاطبان،تجربه یا تفسیر متن را توضیح و یا پیش بینی کند.
• متد به طور مشروع می تواند در جهت اهداف انتقادی سیاسی به کار گرفته شود.واین کار با بهره گیری از تحلیل گفتمان انتقادی صورت می گیرد.

i)Popular culture
ii)Joke Hermes