فصل پنجم
Cultural Studies of Media Production: Critical Industrial Practices
John Caldwell
خوانش سال ۱۳۸۷
ارائه: محبوبه حاج محمد حسینی
m.hajhoseini@gmail.com
جان کالدول مقاله را با اشاره به تفاوت هایی اغاز می کند که از گذشته تا به امروز میان فرهنگ آکادمیک و فرهنگ حاکم بر فرآیند تولید محصولات رسانه ای جدایی و شکاف ایجاد کرده است.
بایستی این نکته را به خاطر داشت که تحقیق در چارچوب مطالعات فرهنگی ودرمورد صنایع رسانه ای فاقد سنت آکادمیک قابل ملاحظه ای است و نقطه شروع غالب این گونه تحقیقات به مطالعاتی برمی گردد که در دهه ۱۹۷۰ توسط مرکز بیرمنگام به انجام رسیده است .نقطه تمرکزدرتحقیقات اولیه نیز بیش از هرچیز فرهنگهای دریافت و مصرف (شامل مخاطبان ، کاربران ،خرده فرهنگ ها ، طبقات کارگر و عامه مردم ) را شامل می شد .
درحالی که کارهای کمتری در زمینه مطالعه نظام مند فرهنگ های حاکم بر فرآیند تولید رسانه ای انجام شده است.
نکته قابل توجه دیگر در این تحلیل تاریخی آن است که بخشی از جهت گیری نسبت به مطالعه نظام مند فرهنگ تولید نتیجه آغاز تحقیقات نظری به مثابه عکس العملی نسبت به تئوری های مبتنی بر رویکرد بالا- پایین تئوری های فرهنگی ومدل مکتب فرانکفورت در مورد صنعت رسانه ای در دهه ۱۹۷۰ است و اثرهای پژوهشی کسانی همچون هورکهایمر ، آدورنو ،ویلیامز ،التوسر ،استوارت هال وحتی گرامشی را در برمی گیرد وویژگی مشترک تمامی کارهای مذکور آن است که خارج از فضای صنعتی ونهادی رسانه ای انجام شده اند.
به هرحال این مطالعات انچه را که مدنظر کالدول است یعنی انجام مطالعاتی گسترده از منظری صنعتی – انتقادی در مورد فرهنگ حاکم بر فرآیند تولید محصولات رسانه ای محقق نمی سازند.
در همین دوره شاهد ظهور مردم نگاری در مطالعات رسانه ای ودر جایگاهی فراتر از دپارتمان انسان شناسی به عنوان روشی مفید در تحلیل فرهنگ های مصرف خانگی هستیم هرچند این روش نیز مشکلات خاص خودش را داشت و ضروری بود تا روش های جدیدی برای رفع نقایصش ابداع گردد.
به هرروی در این سال ها علی رغم رویکرد رادیکال، وضعیت بین رشته ای و مرزها و حدود ویژه ابژه های تحقیق ، مطالعات فرهنگی به عنوان یک رویکرد مسلط ظهور کرد رویکردی که به لحاظ آکادمیک دچار قید وبندهایی بودوحتی صنعت نیز به مطالعاتی از این دست غالبا روی خوش نشان نمی داد.
در این قسمت کالدول به پیشنهاداتی که در جهت اصلاح مطالعات فرهنگی در دوره زمانی مذکور ارائه شد می پردازد؛ رویکرد ضد زیبایی شناسانه در مطالعه صنعت رسانه ای بایستی کنارگذاشته شود و در رویکردهای مطالعاتی موجود تغییراتی بنیادی ایجاد شود به این ترتیب علاوه بر تولید کننده مخاطب نیز درمطالعات آکادمیک اهمیت می یابد و نقش های دوگانه تولید کننده – مخاطب ، کدگذار- کدگشا و… محمل بحث و نظریه پردازی های انتقادی قرار می گیرد.
مطالعات فرهنگی و انتقادی تلویزیون به عنوان یکی از صنایع رسانه ای سرانجام در دهه ۱۹۸۰از طریق ترکیب فمینیسم ،تحلیل های روان کاوانه و تئوری های ایدئولوژیک مربوط به مخاطب و تحلیل متن به عرصه آکادمیک راه می یابد.
در اولین مطالعات آکادمیک در بخش جمع آوری اطلاعات بیش از همه تاکید بر انجام مصاحبه های طولانی با تولیدکنندگان و مدیران قدیمی عرصه رسانه ای یعنی کسانی بود که بیشترین تلاششان معطوف به مشروعیت بخشیدن به عملکرد سازمان تولید رسانه ای ومناسبات حاکم بر اعضای ان است.
در تحقیقات بعدی از روش های دیگری همچون روایت مند کردن فرآیند تولید محصولات رسانه ای و تشریفات حاکم برآن استفاده شد .با این وجود تحقیقات مردم شناسانه علی رغم نقایصش همچنان به عنوان پادزهری برای التیام آشفتگی های رسانه ای ومطالعات فرهنگی مطرح بودند آشفتگی هایی که بیش از هرچیز ریشه در اشکال متن گرایی و تاملات نظری تشویش آور داشت.
مخبران و آگاهان حوزه رسانه نیز در تکمیل اطلاعات محققان مردم نگار نقش قابل توجهی داشتند.
استفاده از مصاحبه های نقد ادبی و همچنین روی آوردن به مطالعات تطبیقی مردم نگاری وروش هایی در جهت رفع نقایص روش های پیشین محسوب می شدند.
ضمنا تحقیق بر روی فرهنگ های nonmedi work place دراین دوره راه مناسبی برای رهایی نسبی از جبر سازمانی حاکم بر روش های مطالعه مدل های تولید فیلم و مطالعات فرهنگی انگلیسی محسوب می شدند.
تمرین صنعتی – انتقادی
در این قسمت کالدول از کسانی نام می برد که اولین مطالعات را در مورد فرهنگ حاکم بر فرآیند تولید محصولات رسانه ای انجام داده اند .هم چنین از مفاهیمی همچون authorial وaccount یاد می کند .مورد نخست موضوع مولف یا خالق را در برابر صنعت مطرح می سازد و مورد دوم نیز به گزارش های صنعتی اشاره دارد که نامه های رسمی با محتوایی تعریف شده و شامل توضیحاتی در مورد نحوه عملکرد سیستم هالیوود می باشند .
علاوه بر این در زمنیه تبادل اطلاعات و انتشار نتایج تحقیقات انجام شده در زمینه تولید رسانه ای بایستی به فضای مجازی اشاره داشت که امکان قراردادن اطلاعات مربوط به صنعت رسانه در معرض عموم را فراهم نموده است.
نهایتا اینکه مطالعات فرهنگی بایستی خود را از اشکال محدود متن محوری ومردم نگاری رها سازد.
سرانجام کالدول پس از بررسی انتقادی روش های موجود رویکرد پیشنهادی خود را توضیح می دهد این دیدگاه از چهار بخش تشکیل می شود:
۱- متن های عمیق
۲- چارچوب های تفسیری امیک
۳- جغرافیای صنعتی - انتقادی
۴- شعائر و تشریفات حاکم بر فرآیند تولید
متن های عمیق
دوپرسش کلیدی در ارتباط با متن های عمیق مطرح است:
ابژه های مادی ( تکنولوژی )چگونه به تولید وخلق معانی در فرهنگ می پردازند؟
کنش گران و یا شاید درست تر باشد بگوییم عمل کننده ها چگونه مصنوعات و ابزارهای خاص خود را گسترش داده و عقلانی می سازند؟
یک بحث مهم به تاثیرات اجتماعی و فرهنگی ناشی از ورود تکنولوژی های رسانه ای جدید به جامعه برمی گردد و بحث دیگر ضرورت انجام تحقیقاتی را ازجنس روانشناسی اجتماعی درمورد حوزه صنعت یادآوری می کند و حرکت به سمت رویکرد زیبایی شناسانه و توجه به فاکتورهای اقتصاد سیاسی در بررسی فرهنگ رسانه ای را ضروری می داند.
آیکونوگرافی و تصویرسازی رسانه ای مبتنی بر رویکردی مردانه ودر جهت خلق نشانه هایی برای سوژه های مختلف رسانه ای ، توجه به اهمیت demo tapeها در تصویرسازی های رسانه ای نیز در این بخش می گنجد و به این واقعیت اشاره دارد که صنعت از طریق demo tapeها دائما به اغراق در مورد جایگاه خود می پردازد.
قالبهای تفسیری امیک
دورویکرد اصلی در مطالعه فرهنگ مربوط به صنعت رسانه می توان متصور شد : رویکرد امیک که از درون گروه به مطالعه آن می پردازد ، در این رویکرد که خاص پژوهش های مردم شناختی است منطق مردم اهمیت فراوان دارد .اما این رویکرد در مطالعات صنعتی امکان شکل گیری تصویرسازی (آیکونوگرافی مبتنی بردوعنصر جنسیت و خشونت)را نیز فراهم می سازند ودر مقابل رویکرد اتیک از منظری خارج از گروه به بررسی آن می پردازد و در ارتباط نزدیک و مستقیم با کنشگر قرار نمی گیرد.
جغرافیای صنعتی – انتقادی
تولید رسانه ای در مکان اتفاق می افتد بنابراین بررسی منطقه ومکانی که محصول رسانه ای و به ویژه فیلم در آن تهیه می شود نکات جالب توجهی را درمورد فرهنگ رسانه ای دربر خواهد داشت .حضور تولیدکنندگان رسانه ای در لوکیشن های مختلف در مناطق جغرافیایی متعدد و تعاملاتی که با مردم آن مناطق برقرار می سازند ونحوه برخورد افراد محلی با آنها می تواند به شناخت دقیق تر فرهنگ رسانه ای کمک شایان توجهی نماید .
ازسوی دیگر محققان مختلف از جمله مردم نگاران با حضور در محیط صرفا به ثبت مشاهدات خود نمی پردازند بلکه ذهنیت محقق بر ثبت اطلاعات و مطالعه محیط قطعا تاثیرگذارخواهد بود این موضوع به نوبه خود شکل گیری تحلیل ها و ارزیابی های متفاوتی را از عمل صنعتی موجب شده است.
کالدول با تمرکزبرسیستم تولید رسانه ای هالیوود به مثابه مجموعه رسانه ای که فرهنگ تولید ویژه ای بر آن حاکم است سعی کرده تا موارد مطرح شده را به شکل دقیقتری مطالعه کند.
در یکی دودهه اخیر درمطالعات جدیدتر بایستی تغییرات بنیادی حادث شده در مفاهیمی مانند مکان و زمان از سوی چند رسانه ای ها (Multi Media) را نیز در نظر داشت. در پی این تغیرات مفاهیم مکان، مرکز و درون اهمیت پیشین خود را از دست داده اند.
تغییرات مذکور نه تنها عرصه تولید بلکه حوزه مصرف رسانه ای را نیز متاثر ساخته اند.
به هر حال مطالعه فضای تولید، روابط بین کنشگران و تبادل نظرات و اطلاعات در مورد محصولات رسانه ای به درک فرآیند تولید رسانه ای کمک بسیار خواهند کرد.
شعائر و تشریفات حاکم بر فرآیند تولید (Liminal Ritual)
مطالعه ساختار حاکم بر صنعت برای فهم معنا و اهمیت تعاملات اجتماعی که در عرصه تولید رسانه ای رخ می دهند ضروری است فرآیند تقسیم کار، بازیگران و محصولات رسانه ای، صنایع رسانه ای دیجیتال و در نگاهی عمیق تر اسرار پشت پرده ای که به شکل غیر مستقیم برفرآیند تولید تاثیرگذار است تنها بخشی از ساختار مذکور را تشکیل می دهد.
شعائر حاکم بر فرایند تولید رسانه ای به پنج دسته تقسیم می شود:
دسته نخست قواعد مربوط به استخدام ها ، حمایت های مالی، آموزش نیروی تولید، شوهای تبلیغی صنعت رسانه ،طبقه بندی بازارهای تولیدات رسانه ای را شامل می شود.
دسته دوم تشریفات مرتبط به آغاز و تداوم پروسه تولید را دربرمی گیرد؛ برگزاری جلسات سالیانه از سوی مدیران شبکه ها با آگهی دهندگان، ماموریت ها، مسافرت ها وکنفرانس های مطبوعاتی که به واسطه ان ها اطلاعاتی از حوزه خصوصی صنعت به اطلاع عموم رسانده می شود.
دسته سوم به شعائر کنترل پروسه تولید مرسوم است؛ نقش روابط عمومی (به ویژه در زمینه پوشش خطراتی که عرصه تولید را تهدید می کنند) در این جا اهمیت فراوان می یابد. فرآیند یادداشت برداری و ارسال گزارش از پیشرفت کار به مدیران نیز به نوبه خود هم در ایجاد اضطراب در پرسنل تولید می انجامد و هم بیانگر این نکته است که اطلاعات بسیاری درحوزه تولید وجود دارد که مدیران از نفوذ آن به خارج از سیستم کاملا پرهیز می کنند
گروه چهارم تشریفاتی را شامل می شود که به حفظ تعادل در حوزه تولید یاری می رسانند؛ بررسی هزینه ها ومتناسب ساختن آنها با بودجه های پیش بینی شده و ارزیابی دقیق روند پیشرفت تولید رسانه ای و القای مداوم این حس که پروژه در حال اجرا به شکل موفقیت آمیزی در حال انجام است
و اما دسته اخر: شعائر درمانی؛
مشکلات به وجود آمده در سال های اخیردر حوزه نیروی انسانی شاغل در صنعت رسانه ای مانند بیگانگی در محیط کار ، مشکلات مربوط به کارهای قراردادی و طرد قدیمی ترها از محیط کار بر درک عمومی از مدیریت صنعتی اثرات بسیار بدی داشته، این موضوع مشاوران اقتصادی و تجاری شرکت های رسانه ای و فعالان این حوزه و حتی نیروی تولیدی را به طراحی استراتژی های جدید تشویق نموده است درنتیجه حرکت به سمت اهمیت بخشیدن به جریان سیال ذهن کارمندان که زمینه را برای تدارک تصمیمات خلاقانه و بازگشت به درون فراهم نموده در سرلوحه برنامه ریزی های کنونی جای گرفته است.
و اما کلام آخر
علاقه مطالعات فرهنگی به مطالعه تجربیات رادیکال ومتنوع این امکان را فراهم نمود تا تحقیقاتی انجام شود که درانها هدف مطالعه نظام مند اشکال اولیه عدم استفاده هوشمندانه از اصول فرهنگی و زیبایی شناختی در عرصه صنعت بود اما علی رغم گذشت بیش از سه دهه از اغاز چنین مطالعاتی مطالعات فرهنگی همچنان با بی مهری از سوی نهادها و حتی عالمان رشته های تثبیت شده دانشگاهی مواجه است.
تلاش نویسنده کالدول در این مقاله نسبتا طولانی در ارائه رویکردی انتقادی در مطالعه فرهنگ رسانه ای بر مبنای ترکیب دو رویکرد ظاهرا متناقض مردم نگاری و تحلیل متن نیز بر این اساس استوار گردیده که هدفش کسب جایگاهی درخور در مطالعات آکادمیک برای مطالعات فرهنگی و رویکردهای بینارشته ای نورس ان است و پیش از هرچیز بر این نقص محسوس صحه می گذارد که فهم معنای ایدئولوژیکی و فرهنگی اعمال کنش گران و عمل کننده ها در عرصه تولید رسانه ای و فرهنگ تولید نیازمند خلق روش هایی تازه است و او خود نیز دقیقا به همین مهم همت گمارده است.
=============================
خوانش سال ۱۳۸۶
ارائه اسماعیل رمضانی
esmailramazani@yahoo.com
فرهنگ آکادمیک و فرهنگ محصول رسانه ها دو نوع متفاوت از یکدیگر هستند و در حال حاضر مابین آنها شکاف هایی وجود دارد. این شکاف ها از دو نوع نگاه و نگرانی نشأت می گیرد، یکی مربوط می شود به نگرانی عده ای که می دانند در هالیوود چه می گذرد (مثل ویلیام گلدمن که هالیوود را به یک دفتر تیره و کسل کننده تشبیه می کند و معتقد است بیشتر تولیدات آن می تواند طی دو، سه هفته سر هم بندی شود). دومین نگرانی محصول یک اسطوره فرهنگی و جبری است که برای صنعت معمولاً اقتداری تقریباً قرون وسطایی قائل می شود.
علت دیگر این انفصال شاید این باشد که خود صنایع رسانه ای هم سرمایه هنگفتی را برای تولید دانش انتقادی هزینه می کنند. به همین خاطر هم با این گونه نگرش به نوع تولیدات دانش صنعتی ماهیت گسترده و در عین حال پیچیده ای از فضای رسانه ای بدست می آید. کالدول این نمونه از دانش فوق انتقادی (کلان انتقادی) را در ادامه با عنوانه “تجربه صنعتی ـ انتقادی” مورد بررسی قرار می دهد.
به نظر او تا به حال کار انتقادی کافی و قابل توجهی بر روی فرهنگ هایی که تولید رسانه ها هستند و شیوه هایی که دانش در مورد صنعت عمل می کند انجام نشده است . مثلاً در سنت مطالعات فرهنگی بیرمنگام بطور کلی برروی فرهنگ های درک (دریافت مخاطب) و مصرف تمرکز شده است این در حالی است که برروی مطالعه نظام مند “فرهنگ تولید شده رسانه” کار کمتری شده است. حتی مکتب فرانکفورت که داعیه دار صنایع رسانه ای است هم مطالعه نظام مند و ساختار یافته ای در این باره پی ریزی نکرده است حتی از دیدگاه کالدول مطالعات متخصصان دیگری در مطالعات فرهنگی مثل رایموند ویلیامز در کتاب هایی چون “تاریخ مصرف های اجتماعی تکنولوژی ها” و “ماهیت مصرف سیار و خصوصی شده” و نیز نظریه اسباب ایدئولوژیک دولت از آلتوسر و حتی توجه استوارت هال به مقاومت و قرائت مذاکره شده نیز همگی به میزان زیادی بیرون از فضای صنعتی اند و از دریچه دیگری به موضوع می نگرند. حتی بوسیله نظر هژمونی گرامشی که تاکید بسیاری بر نقش سوژه و ایجاد رضایت برای تحت سلطه قرار گرفتن دارد نیز نمی شود فرهنگ های تولید رسانه ای را به درستی و از نقطه نظر صنعتی ـ انتقادی فهم کرد.
علاوه بر این رویکرد ضد زیبایی شناسانه در مطالعات فرهنگی هم تا حدودی باعث مغفول ماندن صنعت در مطالعات فرهنگی شده است. جان فیسک و ایان هانتر از مدعیان این رویکرد هستند. جان فیسک مطالعات فرهنگی را یک چارچوب سیاسی تعریف می کند که در مقابل تولیدات زیبایی شناسانه فرهنگ که با شیوه زندگی روزمره مرتبط است، قرار دارد. ایان هانتر هم جریان مطالعات فرهنگی را به عنوان انتقادی بر زیبایی شناسی تصور می کند.
قوم نگاری در مطالعات صنعتی و رسانه ای و در خارج از دپارتمان های انسان شناسی در همین دوره ای بوجود آمد که بسیاری از نظریات و چارچوب های فوق نتوانستند فهم درست و جامعی از فرهنگ های تولیدی رسانه ها به دست بدهند. از نظر کالدول قوم نگاری یک متدودولوژی مفید و ممتاز برای تحلیل فرهنگ های خانگی و مصرف گرایی است برای اینکه بتوان درگیری بیشتری مابین تولیدات رسانه ای و تشکیلات صنعتی ایجاد کرد. کالدول در این مقاله قصد دارد فقدان اینگونه چارچوب های نظری را بررسی کرده و پیشنهاداتی بدهد درباره اینکه چگونه مطالعات فرهنگی می تواند بطور تأثیرگذارتری تولید رسانه ای و صورت بندی های صنعتی را با هم به کار گیرد.
او در مجموع در مقدمه بحث برای اصلاح این نوع روش شناسی و طرز فکر دو پیشنهاد ارایه می دهد. یکی اینکه بهتر است از نگاه زیبایی شناسانه در مطالعات فرهنگی غافل نشویم چرا که روش های ما را ناقص می کند و باعث می شود که فقط بخشی از آنچه را که مطالعات فرهنگی قلمداد می شود، مطالعه کنیم. و دوم اینکه در نظر داشته باشیم که تولید کنندگان خودشان هم در ضمن مخاطب هستند و به عبارتی دیگر رمزگذاران خودشان هم رمزگشا هستند و این یعنی اینکه صنایع ضمن اینکه فرهنگساز هستند خودشان هم جزئی از فرهنگ به شمار می آیند.
نتیجه گیری و توجه کالدول این است که بیاییم به جای سرمایه گذاری بر روی تولید فرهنگ به تعبیر فرانکفورت ها که بصورتی بدبینانه از تأثیرات فرهنگ بر سوژه مصرف کننده ها می نگریستند کمی هم از نگاه و زوایه دید صنعت به فرهنگ نگاه کنیم و از “فرهنگ تولید” به جای تولید فرهنگ سخن بگوییم.
متدولوژی ها و نقایص
مطالعات فرهنگی و انتقادی تلویزیون تقریباً در دهه ۸۰ میلادی از طریق ترکیب کردن عناصر فمینیستی، تحلیل های روانی و نظریه های ایدئولوژیک مربوط تحلیل متن و مخاطب جای خودش را در محافل آکادمیک باز کرد. در این مدت از سال ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۲ سه کتاب درباره دخیل کردن عناصر صنعتی در مطالعات رسانه ای و فرهنگی منتشر شد از گیتلین در ۱۹۸۳، نیوکامب و آلی در ۱۹۸۳ و مارک و تامپسون در ۱۹۹۲/ آنها در این کتاب ها مصاحبه های طولانی با تولید کنندگاه و مدیران قدیمی تلویزیون انجام دادند و به نتایجی هم رسیدند منتها در قالب همان نگاه صنایع فرهنگی بصورت بدبینانه به موضوع نگریستند و نگرانی خود را از باب محتوا یا کالای تولید شده آنها ابراز داشتند. بنابراین دوباره به سمت نظریه های قدیمی صورت بندی بالا و پایین صنعت فرهنگ عقبگرد کردند.
البته پژوهش های دیگری هم از سال ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۵ انجام شده که هر یک متدولوژی های متفاوتی داشته اند با این حال در مجموع سه گرایش عمده در آنها مشاهده می شده است: اول فراهم آوردن فضایی برای تولید کننده ها برای حرف زدن درباره خودشان، دوم کامل کردن اشکال تجربی در بررسی های میدانی در تحلیل صنعتی انتقادی و سوم برقرار کردن توانایی بازتابندگی و فاصله انتقادی در تحلیل ها.
کالدول از میان همه این پژوهش ها و روش های آنها به دیدگاهی برای بررسی فرهنگ تولیدی رسانه ها دست یافته که از آن با عنوان “تجربه صنعتی ـ انتقادی” یاد می کند.
تجربه صنعتی ـ انتقادی
دیدگاهی که کالدول برای بررسی فرهنگ تولید و فرهنگ های تولیدی رسانه ها فراهم آورده از چهار بخش زیر تشکیل شده است:
۱) متن های عمیق
ابژه های مادی چگونه در فرهنگ تولید معانی را حمل می کنند؟ و چگونه عمل کننده ها و تجربه کنندگان مصنوعات و ابزارهایشان را گسترش می دهند؟ این بخش از دیدگاه تجربه صنعتی ـ انتقادی به پاسخی جامع و شامل همه جزئیات به این سؤالات می پردازد و به مواردی چون تنوع مصنوعات مادی معاصر، ابزارهای تولید و نشانه شناسی متن ها و نمادها می پردازد.
۲) چارچوب های تفسیری امیک
امیک رویکردی قوم نگارانه است که اولین بار توسط زبانشناسی به نام کنت پیک (۱۹۵۴) وضع شده است. این رویکرد به معنای نگاه درونی به سوژه هاست و با رویکرد اتیک که به تحلیل بیرونی می پردازد فرق دارد. کالدول با بررسی این رویکرد دومین بخش از چارچوب تححلیلی خود را بر مبنای این رویکرد استوار می سازد.
۳) جغرافیای صنعتی ـ انتقادی
سومین بخش از چارچوب روش کالدول به بررسی حریم ها، مرزها و مناطق تماس در یک دیدگاه جغرافیایی به فرهنگ تولید می پردازد. او با اشاره به سه نوع نگاه از سوی سه پژوهشگر حوزه های انسان شناسی، جامع شناسی و ادبیات که به ترتیب هالیوود را جزیره، کلونی و کلوپ می نامند، معتقد است باید در این بخش صنعت تولید رسانه ای را به عنوان یک فضا و مکان مورد بررسی قرار داد.
