فصل سوم
Raymond William’s Culture and Society as Research Method
John Durham Peters
خوانش سال ۱۳۸۷
ارائه: سمانه خواجوند احمدی
s_kh_ahmadi@yahoo.com
کلمه method از لغت meta ریشه در یونان باستان دارد که درو معنا برای آن در نظرگرفته شده است. معنای قرن بیستم عبارتند از تحقیقی که خودش را بازنمایی می کند یا چگونی روند انجام تحقیق است و معنی قدیم آن که به معنای بعد، از طریق، میان است.
Method سری تکنیکهای به کارگرفته شده برای تدوین مطالب جدید از پیام ها و مطالب موجود استفاده می شود. جورج گادامر از مدافعان تحقیقات انسان شناسی در اواخر قرن بیستم در کتابش با عنوان truth & method با این عقیده که متد دسته ای از تکنیکها برای انجام تحقیق است مخالفت کرد و می گفت که مطاالعات انسان شناسی از تحقیقاتی است که هیچ تکنیک خاصی ندارد.
ریموند ویلیامز متفکر برجسته در مطالعات فرهنگی انتقادی معاصر به تعریف متد کمک می کند و می گوید که متد به عنوان سوالی است که نگرش سیاسی و اخلاقی نسبت به گذشته جهان و مردم را بیان می کند که در کتاب culture & society به خوبی بیان می کند. وی از افراد برجسته در زمینه مطالعات فرهنگی است که در کتاب خود یک چارچوب روشنفکری برای تحلیل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مجموعه ای از رسانه را بیان می دارد.
آنچه که فرهنگ مورد نظر ریموند ویلیامز است فرهنگی است که در تمامی فعالیت ها و تجربیات روزمره یافت می شود و فرهنگی که به عنوان فرهنگ نخبه و والا شناخته می شود و در طول دوره های زمانی و مکانی دارای ارزش یکسانی است، و به نقد از کسانی می پردازد که فرهنگ را جدا از جامعه و فرهنگ نخبه را از فرهنگ به مثبه شیوه زندگی در نظرمی گیرند.
افکار و کتاب وی از مطالعات فرهنگی بریتانیایی نشات گرفته است ولی شباهت و قرابت نزدیکی به نظریه انتقادی آلمان و خط فکری جامعه شناسی رسانه آمریکا دارد. در کتاب culture & society اصول هرمنوتیک را سرمشق قرار می دهد و به عنوان یک روش فکری بریتانیایی از طریق دوباره خوانی خودش، یک متن مجزا ایجاد کرده است و منبع روشنفکری برای مطالعات فرهنگی و رسانه مورد توجه است. و نقدی ادبی بر مطالعات اجتماعی فرهنگی زندگی مدرن بریتانیایی دارد.
در ایالات متحده جامعه شناسی مدتها به عنوان رشته دانشگاهی برای نقد اجتماعی از تاسیس آن در اواخر قرن نوزدهم خدمت می کرد، اما در بریتانیا جامعه شناسی نقش کمتری در زندگی عمومی ایفا می کند. اما در بریتانیا مطالعات ادبی که مطالعات فرهنگی نیز از آن منشا می شد به عنوان رشته اصلی برای تحقیق و نقد سیاسی-اجتماعی به کار می رفت و به خصوص culture & society نمونه ای برجسته ای بود که با ظرافت از روشهایی سوالهایی با کیفیت ادبی را به سوالهایی اجتماعی فرهنگی تبدیل کرده است.
از ویژگیهای مطالعات فرهنگی بریتانیایی ۱/ میان رشته ای بودن آن ۲/ بومی و محلی دانستن فرهنگ که در آن قدرت و مقاومت نقش مهمی دارد۳/ لزوم مطالعه فرهنگ روزمره و نخبه در کنار هم است.
ریموند ویلیامز از فرهنگ نویسان بزرگ عصر به واژگان و تاریخ به عنوان دو جزء لاینفک در تحقیقات تئوری و نقد سیاسی توجه می کرد. کتاب وی در عالیترین سطح مطالعه گسترده ای روی زندگی روشنفکری در بریتانیا از اواخر قرن ۱۸ تا اواسط قرن بیستم را دارد و در آن تغییرات فرهنگی و اجتماعی زندگی مدرن بریتانیایی به نقد کشیده شده است . همچنین افکار محافظه کارانی چون بروک، الیوت، لازارسفلد را به کار می گیرد تا ازطریق فرهنگ عامه ومنابع بومی را به نقد فرهنگی بکشاند. در واقع کتاب وی پیشگام در تاریخ تفکر اجتماعی در بریتانیا همانند تفکر خود ویلیامز است. ترجمه آلمانی کتاب culture & society تاریخ روشنفکری به مثابه تئوری اجتماعی نامیده می شو و به واقع یک پروژه سیاسی فرهنگی است.
Culture & society از محدود آثاری است در سطح بین الملل که معانی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی رسانه های توده و جمعی را به چالش می کشاند.
در ایالات متحدجامعه شناسی رسانه در دهه۱۹۵۰ توسط لازارسفلد و میلز در دپارتمان دانشگاه کلمبیا انجام می شد که هردو کار هم را کم اهمیت می دانستند. لازارسفلد خط و مشی کمی و تجربی و آماری را مدنظر قرار داد و به جنبه تکنولوژیکی و صنعتی رسانه کم توجهی می کرد . وی به اثرات روان شناسانه و اجتماعی رسانه های توده در فکر کردن، صحبت کردن و مشارکت در زندگی خودشان دفاع می کرد و بیان داشت که مشارکت فعال شهروندان وجود ندارد.
در تحقیقاتی که لازارسفلد و کاتز با عنوان تاثیر فردی با بررسی اینکه چگونه افراد در برابر تاثیرات رسانه مداخله، گزینش، بی توجهی یا مقاومت می کنند به تحقیق پرداخت.کاتز و لازارسفلد بیان کردند که روابط انتخابی و بین فردی اثرات منفی رسانه francfurt)) و اثرات مثبت رسانه (Chicago) را مهار می کند.
میلز در تضاد با آنها از یک نیرو به عنوان قدرت نخبه نام می برد که تاثیر آن ساختارهای اجتماعی را همانند گروههایی به هم گره می زند و این تئوری با تئوری که لازارسفلد در مورد جامعه توده ارائه کرد در کشمکش بود. در کتاب Power Eliot میلز می گوید که رسانه ها به آسانی نوع رای مردم، خرید و … را شکل نمی دهند بلکه هویت و تجربیاتشان را باعث می شوند. نظریات رسانه ای میلز به میزان وسیعتری تغییرات ساختاری در مخاطبان مدرن را در خود جای داده است. اگر چه نظریات وی مرهون والتر لیپمن و دیویی که می گوید رسانه ها شکاف تاریخی ناشی از کاستی های نهادهای آموزشی ریشه های اجتماعی و خودبیگانگی را پر می کند. ویلیامز معتقد بود که باید به جامعه شناسی نگاه تاریخی داشته باشیم که میلز هم در راستای او قدم برمی داشت. سال انتشار culture & society در سال ۱۹۵۸ با ظهور آثار آرنت، آلدوس، هابرماس و انقلاب طولانی ویلیامز همراه بود. در سال ۱۹۶۲ تمرکزی که روی مسئله ارتباطات در طیف وسیعی از رشته ها بود طغیان کرد و برای ارتباطات به عنوان مرکز و هسته و بیماری زندگی مدرن اشتراک نظر حاصل شد. در این آثار در مورد جامعه توده ای، انبوه تنها و راه هایی برای دوباره سازی دموکراسی حیاتی بحث می شود و تلاش برای ساختن یک برنامه انسانی، مترقی و ائتلافی با تاکید برعدالت اجتماعی تاکید می شود. حوزه عمومی هابرماس ، سخن کلام و عمل آرنت و فرهنگ عامه و روزمره ویلیامز در اصول سیاست های به کار گرفته شده یکی هستند، اگرچه در جزئیات، تاریخ و سیاست های جزئی متفاوت هستند.
ویلیامز در مطالعات رسانه در دهه ۱۹۷۰ در مورد تلویزیون و تئوری فرهنگی مارکسیست شناخته شده ترین است. در کارهای ویلیامز، آرنت و هابرماس متغیرهای اجتماعی مثل فرهنگ، مخاطب و جامعه به خوبی نسان داده شده و تغییران اجتماعی و کشمکش های بشر دراثر رسانه آشکار است. برای ویلیامز تاریخ، نقد، تئوری، مقاله و داستان از ژانرهای اصلی هستند و او تاریخ واژگان را به عنوان سند معرفتی از ساختارهای تغییریافته احساسات می باشند. همگام ارزیابی مثبت ویلیامز از سرگرمی، وی آن را شکلی از وابستگی اجتماعی می داند، اگرچه به طور مشخص اظهار می کند که آن چیزی که بشر از صنایع فرهنگی بعد از جنگ بدست می آورد صرف فراوانی و در دسترس بودن ، سطح پایین است.
Culture & society مربوط به دوره ای است که محققان روشهای علمی اجتماعی و انسان شناسی را ترکیب می کردند و تاکید می کند که تجربیات اجتماعی به شدت در نوع نگاه به محیط و جامعه موثر است و به شکل گیری روابط با دیگران کمک می کند.
موضوع ماتریالیسم فرهنگی نظریه ای است درباره فرهنگ که درباره کاربرد اجتماعی ابزار تولید سفرهنگ بحث می کند. وی معتقد است که هر لحظه از تاریخ باید در ارتباط با زمان حال و اثر متقابل فرهنگ های مسلط عقب افتاده و گذشته و درحال ظهور تحلیل شود. در ماتریالیسم فرهنگی، فرهنگ به عنوان ترکیب پیچیده ای از ساختارهای سیاسی، اقتصادی و تجربیات زندگی روزمره شناخته می شود. ویلیامز به توعی با علاقه به رسانه های همگانی آن را تهدیدی برای دموکراسی و فرهنگ عمومی می داند و تکنولوژی های صوتی و تصویری را از ابزارهای جدید برای رسیدن به دموکراسی مشارکتی می داند. روش ویلیامز در مطالعات فرهنگی روش خاص توصیفی و نقد اجتماعی و فرهنگی است و طرح پرسش های جزئی و مذاکره و پرسش را در هر مساله ضروری می داند.
=====================
خوانش سال ۱۳۸۶
بحثهای مطرحشده بین استاد و دانشجویان در ضمن کنفرانس کلاسی
لزوم راهاندازی مطالعات فرهنگی ایرانی – اهمیت نهادینهکردن مذاکره و توافق در سطوح ملی و فراملی و اجتناب از روشهای خشونتآمیز و برخورد فیزیکی – بهکارگیری روشهای غیر پوزیتویستی و جدید در مطالعات فرهنگی – اهمیت بررسی خوانشهای دفاعی در جریانات مسلط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و درک کارکرد و اهمیت آن در مقاومت اجتماعی
«فرهنگ و جامعه» ریموند ویلیامز بهعنوان یک روش تحقیق
ریموند ویلیامز، متفکر برجسته ولزی نقش ارزندهای را در مطالعات فرهنگی انتقادی معاصر بر عهده داشت. تحلیلهای عمیقی را از رسانههای تودهای، فرهنگ و آثار اصیل و کلاسیک ادبی ارائه نمود. آثار ایشان چون «فرهنگ و جامعه» (۱۹۵۸)، انقلاب طولانی(۱۹۶۱) و ارتباطات و تلویزیون: تکنولوژی و شکل فرهنگی، مطالعات بنیادین و موضوع اصلی مطالعات فرهنگی معاصر را سامان داد. اثرگذاری تفکرات ویلیامز در باب مطالعات فرهنگی به حدی است که برای فهم تاریخ و سیر تطور این حوزه مطالعات انتقادی رجوع به آثار این متفکر لازم و ضروری است.
روش و متد تحلیل ویلیامز نقاط اشتراک اندکی با روششناسی نشانهشناسی و ساختارگرایی داشت؛ روشهایی که در مطالعات فرهنگی دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ وجه غالب یافته بود. فرهنگ و جامعه ویلیامز از روششناسی منحصر به فردی برخوردار است. اثر فوق مطالعهای است در تاریخ ادبی اما منظور از ادبیات معنای خاص آن در نزد ما نیست. ویلیامز در این اثر ادبیات را با بسط گستره تاریخی و اجتماعی و در ارتباط با فرهنگ و جامعه پیوند زده است. فرهنگ مورد نظر ویلیامز فرهنگی نخبهگرایانه نیست بلکه فرهنگی است که در تمامی فعالیتها و تجربیات زندگی روزمره یافت میشود.
ویلیامز با بسط حوزه فرهنگ نگاه انتقادیش را همچنان حفظ میکند و به فرهنگی تمایل نشان میدهد که در پی نقد سرمایهداری صنعتی غرب شکل گرفته است.
مطالعات تاریخی بخش مهمی از مطالعات فرهنگی را تشکیل میدهد. کارکرد متد در پژوهشهای تاریخی، ازنمایی گذشته است. روش و متد، آنچه را که پیام میتواند بین گذشته (مردگان) و حال حاضر(زندهها) انتقال دهد، قاعدهمند میکند. روش موضوع جالبی برای کسانی است که آنرا بهعنوان مجموعهای از تکنیکها درک میکنند. این مساله که روش مجموعهای از تکنیکها است دارای موافقان و مخالفانی است. جرج گادامر در کتاب«حقیقت و روش» به مخالفت با تین موضوع پرداخت و معتقد بود که مطالعات انسانی و تحقیقات اجتماعی نیاز به هیچگونه تکنیکی ندارد.
نگاه ویلیامز به روششناسی مطالعات انسانی، اعتدالگرایانه است. ایشان در کتاب «فرهنگ و جامعه» روش را بهعنوان یک سوال مطرح میکند؛ سوالی که کاملا سیاسی است و دارای جهتگیری اخلاقی به گذشته، جهان پیرامون و دیگر آدمها است. ویلیامز به حمایت از نوعی نقد برمیخیزد که مبتنی بر پرسشهایی درباره امر واقع است؛ سوالاتی که از رخدادهای تاریخی مطرح میشود.
فرهنگ و جامعه یکی از آثاری است که به مثابه یک چارچوب روشنفکری برای تحلیل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی رسانهای تعریف شده است. این اثر با اینکه سرشته شده با منشاء مطالعات فرهنگی بریتانیایی است اما یکسری شباهتهای محسوسی با نظریههای انتقادی آلمانی و موج جامعهشناسی آمریکایی دارد.
فرهنگ و جامعه اثری است که در شرایطی بینالمللی تولید شده است. با مفاهیم و معانی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رسانهای و توده در کشمکش است و از امور مربوط به رسانه و ارتباطات طرح سوال میکند. این اثر با دیدی چند بعدی به متون رسانهای، مخاطب و نهادها همزمان پرداخته است و در این مطالعات از روششناسی تاویلی هرمنوتیک و خوانش از بین سطور مثال آورده میشود. ویلیامز در این کتاب به بازخوانی سنتهای فکری و ادبیات بریتانیایی پرداخته است و این بازاندیشی و سوال از داشتههای ادبی و فرهنگی را میتوان روش کلان ویلیامز دانست.
ویلیامز در فرهنگ و جامعه مطالعه ارزشمندی را از زندگی روشنفکری بریتانیایی از اواخر قرن هجدهم تا اواسط قرن بیستم ارائه داده است. این اثر تاریخی از نظریهها نیست بلکه نقدی ادبگونه از تغییرات اجتماعی و فرهنگ زندگی مدرن بریتانیایی است. ویلیامز به متفکران و ادیبانی چون جی اس میلز، توماس کارلایل، متی آرنولد، دی اچ لارنس، تی اس الیوت و جورج ارول توجه کرده و اشاره بر این دارد که در زندگی روشنفکری بریتانیا هیچگونه خودآگاهی به نام سنت فرهنگ و جامعه به چشم نمیخورد.
فرهنگ و جامعه تلاش مستمری داشت که در حیطه ذهنی متفکران محافظهکاری چون بورک، کارلایل، لارنس و الیوت نیروی فعالی را وارد کند به این منظور که برای نقد ادبی یک منبع فرهنگی شود. هوش تحلیلی ویلیامز و بازتاب اندیشههای مختلف در کتابش موجب شده است که فرهنگ و جامعه بهعنوان یک تاریخ اثرگذار از تفکر اجتماعی در بریتانیا شناخته شود. بحث تاریخی ویلیامز در باب فرهنگ، نوعی پروژة فرهنگی و سیاسی است. از آنجا که ترجمه آلمانی فرهنگ و جامعه تحت عنوان«تاریخ روشنفکری به مثابه تئوری اجتماعی» نامیده میشود، این عنوان آلمانی به خوبی هدف و روش این اثر ویلیامز را بازگو میکند.
جریان روشنفکری و انتقادی در بریتانیا و امریکا تفاوتهای قابل ذکری داشته است: در بریتانیا مطالعات فرهنگی ریشههای ادبی قوی داشت و جامعه شناسی در دانشگاه، زندگی روزمره و حیطه روشنفکری اهمیت چندانی نداشت اما در آمریکا، جامعه شناسی یک رشته دانشگاهی پراهمیت برای نقد اجتماعی محسوب میشد. نقد ادبی در بریتانیا در مطالعات و نقد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کاربرد داشته است و کتاب فرهنگ و جامعه نمونة برجستهای است از روش و متدهایی که در آن پرسشهای کیفی و زیباشناسانة ادبی تبدیل شدهاند به پرسشهایی درباره تنگناهای فرهنگی، قدرت سیاسی و نقد وضعیت اجتماعی. نقد ادبی بریتانیایی در عرصه ادبیات محصور نمانده است و در حوزههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز وارد شده است.
مطالعات فرهنگی بریتانیایی دارای خصیصههای قابل تاملی است:
- میان رشتهای است.
- فرهنگها را به عنوان محلی میشناسد که قدرت و مقاومت در آن ایفای نقش میکند.
- مطالعه فرهنگ عامهپسند و فرهنگ نخبه هر دو را لازم میداند.
- تعهدات سیاسی به دل مشغولیهای چپ، غالباً بر موضوعات تحقیق تاثیر میگذارند.
رویکرد متمایز فکری مطالعات فرهنگی بریتانیایی در طی زمان به آهستگی تحول یافت و تغییر شکل گرفت. خاستگاههای این بحث به لحاظ سنتی به کارهای دو منتقد ادبی ریچارد هاگرت و ریموند ویلیامز در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ میرسد. سایمون دورینگ معتقد است این مطالعات بر ذهنیت و «سوبژکتیویته» متمرکز بودند بدین معنا که فرهنگ را در ارتباط با زندگی افراد مطالعه کردند، و از پوزیتیویسم علمی جامعه شناختی یا «عینی گرایی» رو برگرداندند. کتابی که غالباَ از آن به عنوان آغازگر مطالعات فرهنگی یاد می شود، اثری شدیداً شخصی بود، یعنی کتاب کاربردهای سواد (۱۹۷۵) اثر هوگارت این کتاب تغییراتی که در بریتانیای پس از جنگ در طبقه کارگر پدید آمده بود، از خلال تجربیات شخصی هوگارت تبیین می کند.
دومین وجه مشخصه مطالعات فرهنگی متقدم این بود که شکل پیچیده ای از تحلیل را در پیش میگرفت و نهتنها از علوم اجتماعی عینی متفاوت بود بلکه از اشکال قدیمی تر نقد فرهنگی، خصوصاً نقد ادبی، نیز متمایز بود. از نظر مطالعات فرهنگی، «فرهنگ» به عنوان علامت اختصاری «فرهنگ نخبه» که فرض می شد واجد ارزش یکسانی در طول زمان و مکان است، نبود.
متن دیگری که پایه گذار مطالعات فرهنگی به شمار می رود، کتاب فرهنگ و جامعه (۱۹۵۸) اثر ریموند ویلیامز است که عواقب جدا کردن «فرهنگ» از «جامعه»، و «فرهنگ والا» از «فرهنگ به منزله کلیت شیوه زندگی» را به نقد می گیرد. در اواخر دهه ۱۹۶۰ و سپس در دهه بعدی، کارهای اینان با تفکر نومارکسیستی چپ جدید تکمیل شد. تکیه این تحول بر استدلالهای مارکسیسم غربی و جنبشهای اجتماعی نوین این دوران علیه کانون تقلیلگرا، جبری، جزمی، و ضد اومانیستی مارکسیسم سنتی بود. ایدههایی از لویی آلتوسر و ساختارگرایی نیز در این گرایش جدید ادغام شد و ادراکاتی روشنتر درباره هم «خودبنیادی نسبی فرهنگی» و هم اهمیت چارچوبهای ایدئولوژیک در شکل دادن به آگاهی عامه در این گرایش ظاهر شدند. چنین مضامینی در کارهای اولیه مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در بیرمنگام جنبه مرکزی داشتند.
ویلیامز بهعنوان یک واژه پژوه این بحث را مطرح میکند که واژهها تاریخمند هستند و تاریخ کلمات و واژهها از مباحث نظری و نقدهای سیاسی و اجتماعی منفک نیست. فرهنگنویسی به عنوان تاریخ فرهنگی و اجتماعی قلمداد میشد. ایشان همسو با نظرات آرنت و هابرماس معتقد بود که واژگان گزارشدهندگانی تاریخی از تغییر شکلهای ملایم و نرم اجتماعی است.
در بررسیهای واژهپژوهی ویلیامز، واژه فرهنگ یکی از دو سه واژه بسیار مبهم و پیچیده در زبان انگلیسی است. در فرهنگ و جامعه، چهار معنای مهم مربوط به واژه فرهنگ مطرح شده است:
- فرهنگ به مثابه نوعی وضعیت ویژه فکر
- فرهنگ به مثابه وضعیت رشد فکری یک جامعه
- فرهنگ به عنوان دانش علوم انسانی و علوم اجتماعی
- سبک زندگی یک گروه انسانی
ایشان در آخرین مباحثاش بیشتر معتقد به معنای آخر از فرهنگ بود: سبک زندگی و تمامی آنچه که در زندگی روزمره رخ میدهد.
ماتریالیسم و بررسی تاریخی در اندیشههای مارکسیستی ویلیامز بنابر تعلق او به اردوگاه چپ سوسیالیستی و طرح موضوع «ماتریالیسم تاریخی» از جانب ایشان اهمیت مییابد. ماتریالیسم فرهنگی نظریهای است درباره فرهنگ؛ نظریهای درباره عملکردهای خاص یعنی کاربردهای اجتماعی داشتن ابزار مادی تولید. ویلیامز معتقد بود که هر لحظه از تاریخ باید در ارتباط زمان حال و اثر متقابل فرهنگهای مسلط، عقب افتاده و در حال ظهور تحلیل و بررسی شود. فرهنگ هنگام پرداختن به جذب یا مقاومتشان در فرهنگ برتر به محلی برای دعوا و کشمکش سیاسی تبدیل میشود. در ماتریالیسم فرهنگی ویلیامز، فرهنگ به عنوان ترکیب پیچیدهای از ساختارهای سیاسی، اقتصادی و تجربیات زندگی روزمره شناحته شده است.
جامعه شناسی رسانه در دهه ۱۹۵۰ در دست دو طیف متضاد پل لازارسفلد و سی رایت میلز بود که هر دو گروه کار دیگری را کم اهمیت میپنداشتند. لازارسفلد متعلق به جریانی تجربی، کمی و آماری بود و بعد صنعتی و تکنولوژیکی رسانهها را نادیده میگرفت. لازارسفلد با بررسی مرزهای روانشناسانه و جامعه شناسانه اثر رسانههای جمعی از افراد عادی در فکر کردن ، صحبت کردن و روابط اجتماعی داشتن دفاع میکرد. لازارسفلد و الیهو کاتز از طریق نمایش چگونگی مداخله، گزینش ، بیتوجهی و حتی مقاومت در برابر تاثیر رسانهها از آن بهعنوان نوعی دفاع دموکراتیک بحث میکردند.
میلز که میراثدار والتر لیپمن و جان دیوی است، تاثیر رسانهها را فراگیر میداند. و در کتاب «قدرت نخبه» بر این اشاره دارد که رسانهها شکافهای تاریخی که ناشی از کاستی نهادهای آموزشی، نقصان اجتماعی و خودبیگانگیهای مدرن است را پر میکنند. رسانهها با هویت بخشی و تجربهدهی رایها را عوض میکنند، مد را حاکم میکنند و نوع خرید را سامان میبخشند. میلز با ویلیامز همصدا میشود که جامعهشناسی نیازمند نگاهی تاریخی است و نگاه تاریخی به ناول میرسد.
حوزه ارتباطاتی در دهه ۱۹۶۰ شاهد یک همگرایی قوی شد. بین مارکسیستهای رادیکالی چون میلز و انسانشناسانی چون آرنت این اشتراک نظر حاصل شد که رسانهها وارتباطات نوین هم درد و هم درمان زندگی مدرن است. در این دوره جامعه توده و انبوه تنها در در نظام ارتباطاتی حاکم بود که تلاش داشتند عدالت اجتماعی را ساماندهی کنند و دموکراسی حیاتی را در وضعیت تعریف شده مستقر سازند. از نظر ویلیامز ارتباط تنها انتقال نیست بلکه دریافت و پاسخ هم است. آنچه این متفکر مطالعات فرهنگی میخواست در باب نظام ارتباطی بداند این بود که مردم چگونه موضوعات ارتباطاتی و رسانهای را دریافت میکنند، متناسب با زندگی روزمره کرده و پاسخ میدهند و مصرف میکنند.
ویلیامز با کار بر روی حوزه مطالعات رسانهای به خصوص کتاب «تلویزیون و تئوری فرهنگی مارکسیست» در دهه ۱۹۷۰ معروف شد. کار فرهنگ و جامعه او نیز یکی از میانهروترین جریاناتی بود که در فرهنگ توده ۱۹۵۰ بهوجود آمد. با این حال فرهنگ و زندگی روزمره ویلیامز با مباحث حوزه عمومی هابرمای و کلام و عمل آرنت همه آمیخته به سیاست میباشد و در اصول خاصشان متفاوت از یکدیگرند و در درجه بعد اینکه معیار صحت مناسبی از عمل سیاسی و یا روشنفکرانه ندارند اما باید توجه داشت که همه این نظریهپردازان دارای اشتراکاتی اند ازجمله، همه اینها به کارهای کلاسیک علاقهمند بودند، کار با سوژهها را دنبال کردند و روش تاریخی و روشنفکرانه را دنبال میکردند.
ویلیامز در مباحث مربوط به اواخر دهه ۱۹۵۰ نگاه جدیدی را وارد کرد. فرهنگ و جامعه او را از دیگر نظریهپردازان آن دوران متمایز مینمود. این اثر به عنوان یکی از میانهروترین صداهایی پنداشته میشد که در مورد فرهنگ توده در اواخر دهه ۱۹۵۰ موجود است، مربوط به عصری است که بزرگترین متفکران، روشهای علوم اجتماعی و علوم انسانشناسی را با هم تلفیق میکردند. این اثر تاکید دارد که نوع نگاه ما به شدت متاثر از تجربیات اجتماعی است که در نتیجه به شکلگیری روابط با دیگران کمک میکند.
یکی از مفاهیم کلیدی که ویلیامز به تعریف آن پرداخت «ساختارهای احساس» است؛ تجربه زیستن لحظهای خاص در جامعه و تاریخ. ویلیامز به ابراز علاقه بیشتری به رسانههای همگانی دردهههای ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰پرداخت. ایشان در کتاب نخستیناش رسانههای همگانی را تهدیدی برای دموکراسی و خیزش فرهنگ عمومی به تصویر کشید اما به زودی در کتاب ارتباطات و تلویزیون : تکنولوژی و شکل فرهنگی از مواضع سابق خود بسیار فاصله گرفت. در این کتاب متون و نهادهای رسانههای تودهای در شکل جدیدی به نقد کشده شد. نتیجهای که حاصل شد این بود که تکنولوژیهای صوتی و تصویری، ابزارهای جدید انقلابی طولانی به سوی دموکراسی مشارکتی هستند.
ویلیامز نسبت به سرگرمی ارزیابی مثبتی دارد و حداقل آنرا شکل بالقوهای از وابستگی اجتماعی میداند. آنچه توسط صنعت فرهنگ بعد از جنگ جهانی ارائه شده است، بسیار کم ارزش و سطح پایین است. کثرت درامهایی که در قرن بیستم در اختیار مردم قرار گرفت، مدلهای روابط دو طرفه را نفی میکند. در بخشهایی از فرهنگ و جامعه آمده است:” هر تئوری واقعی ارتباط یک تئوری اجتماعی است، تحقیق به عنوان یکی از کارهای قابل تصور، نقش ممتازی در توصیف و نقد اجتماعی دارد. گرفتن یک معنا از تجربه و تلاش برای فعال ساختن آن در حقیقت فرایند رشد و توسعه ما است.
در آراء ویلیامز تحقیق و روش تحقیق نقش برجستهای در توصیف و نقد اجتماعی دارد. روش ویلیامز روش خاصی در مطالعات فرهنگی است؛ در هر مساله نیاز به پرسشهای مشخص، جزئی و مذاکره است و پرسش به اضافه مذاکره به طور مختصر روش ویلیامز را تعریف میکند. این روش کیفی بینالاذهانی است و بیشتر معتقد به استدلال توافقی است. این روش درگیری سطح بالایی را در مورد تمامی افراد در یک جریان ارتباطاتی به وجود میآورد.
