ریحانه هاشمیان: هرمس در مقاله خود با عنوان جنبش فمنیسم و سیاست‌های روشی به این نکته اشاره می‌کند که تاکنون در مطالعات فمنیستی پژوهشی که توانسته باشد در تفسیر و تبیین رفتار مخاطب از تحلیل متن نیز استفاده کند انجام نشده است و حتی نویسنده این دو روش را تا حدی مغایر با یکدیگر می‌بیند.

مخاطب همیشه مقوله ایی مورد مناقشه بوده است. ویژگی مشترک تمامی مخاطب پژوهی‌ها کمک آنها به امر ساختن، تعیین جایگاه و تعیین هویت یک وجود اجتماعی درهم و برهم ،متغیر و غیر قابل شناخت است.(مک کوئیل،۱۹۹۱،ص ۲۳)

روش‌های مورد استفاده در مخاطب پژوهی‌های گوناگون و اهداف آنها به نحو قابل ملاحظه‌ای متفاوت بوده‌ا‌ند. اما استفاده از تحلیل متن برای رسیدن به شناختی از مخاطب به نظر ناممکن می‌آید. این همان چیزی است که هرمس در مقاله خود به آن اشاره می‌کند.

سوالی که در اینجا می توان مطرح کرد این است که آیا این دو روش به نوعی مانعةالجمع محسوب می‌شوند و یا استفاده مناسب از هر یک می‌تواند در بعضی از پژوهش‌ها به هم‌پوشانی شناختی این دو روش منجر شود؟