جایگاه مطالعه صنعت و تولیدکننده در مطالعات فرهنگی
دستهبندی نشده ۴ آذر ۱۳۸۷محمد مهدی مولایی: در مطالعات فرهنگی از عناصر سه گانه جریان ارتباطی که در علوم ارتباطات مطرح میشود (فرستنده-پیام-گیرنده) بهنظر میرسد سهم پرداختن به جنبه فرستنده یا تولیدکننده کمتر از دو بخش دیگر باشد.
توجه به فرآیند دریافت پیام و مخاطب در مطالعات فرهنگی از همان ابتدای شکلگیری مطالعات فرهنگی از جریانهای اصلی این علم محسوب میشد و در کتار آن تحلیل متون با درنظر گرفتن بستر و با روشهای کیفی از دیگر موارد مورد توجه مطالعات فرهنگی بوده و هست. با این وجود سهم پژوهشهایی که به بررسی فرآیند تولید آثار یا تولیدکنندگان و فرستندگان آثار رسانهای بپردازند اندک بوده.
فصل پنجم کتاب «مسائل روش در مطالعات فرهنگی» با عنوان «تمرینهای صنعتی با نگاه انتقادی» به این موضوع میپردازد و از زاویه دید صنعت به مطالعات فرهنگی نگاه میکند. در این فصل، صنعت فرهنگ از منظر مطالعات فرهنگی نقد میشود. به عبارت دیگر همانطور که نویسنده خود اشاره میکند مطالعه «فرهنگ تولید» را بهجای «تولید فرهنگ» مورد توجه قرار داده است.
اما در حالی که فصلهای دیگر کتاب تاکید بیشتری بر مطالعه پبام و مخاطب دارند جایگاه این فصل در کتاب و بهطور کلی این بحث در مطالعات فرهنگی کجاست؟
آنچه نویسنده پس از مرور تحقیقات پیشین در این حوزه بدان میپردازد لزوم بازنگری در روشهای مطالعه تولیدکنندگان است. علاوه بر اینکه تعداد پژوهشهایی که به جنبه صنعت و تولید میپردازند کم و ناکافی است روششناسی این مطالعات هم قابل نقد است. از دید نویسنده تنها پرداختن بهشیوههایی از قبیل مطالعه اسناد و مصاحبههای طولانی با تولیدکندگان کافی نیست و پژوهشگر مطالعات فرهنگی باید با شیوههایی مثل اتنوگرافی محیطهای کاری و کارمندان و کارکنان، مجموعههای تولید را مورد مطالعه قرار دهد. از این دیدگاه است جایگاه پرداختن و مطالعه جنبه تولید در مطالعات فرهنگی تا حدی روش میشود. از طرفی همانطور که در فصلهای قبلی کتاب هم آمده بود هر تولیدکنندهای خود از سویی مخاطب است و از این روی هم مطالعه تولیدکننده اثر میتواند دارای اهمیت باشد.
بهنظر شما جایگاه این نوع پژوهشها در مطالعات فرهنگی کجاست؟

۹ آذر ۱۳۸۷ در ۸:۰۶ ق.ظ
به طور کلی پژوهش های مربوط به رسانه را می توان در دو دسته تقسیم بندی کرد:یکی دوره پژوهش با پیش فرض رسانه های قدرتمند که در آن به رسانه بیشتر از مخاطب اهمیت می داد و textمهم تر از contextبود و دیگری دوره مربوط به مخاطب فعال که در آن بر نقش مخاطب تا کید شد.آنچه که در فصل هفتم با عنوان چرخش اتنوگرافیک مطرح شده تا حدودی این مساله و به عبارتی چرخش از سمت رسانه به سمت مخاطب را توضیح می دهد.
۹ آذر ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۸ ق.ظ
به نظر من با قبول چنین نظری می توان حتی ان را به نوعی تعمیم داد به سایر عرصه های مطالعات فرهنگی .مثلا در یک حوزه خاص شخص تصمیم گیرنده به نوعی پرورش یافته محیطی است که به او اموزش داده و اینک او به نحوی ان را باز تولید میکند .پس به نظرم شاید گذشته افراد نیز تا حدودی مهم باشد
۲۴ آذر ۱۳۸۷ در ۴:۵۷ ب.ظ
همانطور که همگی میدانیم میمی وایت در چینش مقاله های مختلف در کتاب از رویکردی تاریخی بهره گرفته و موضوعات مهم و روش های مورد استفاده در مطالعات فرهنگی را از آغاز تا کنون به ترتیب زمانی مطرح کرده مرورمطالعات انجام شده در حوزه فرهنگ حاکم بر فرایند تولید رسانه ای نیز تقریبا به عنوان اولین مطالعات انجام شده بارویکردویژه مطالعات فرهنگی درمورد صنعت رسانه ای توصیف شده است چیزی که به زعم کالدول موضوعی تازه است ولی بیش از هر چیز این تازگی به انتقادی یودن این قبیل مطالعات اشاره دارد چرا که پیش از این هم تحقیقاتی پیرامون البته صنعت رسانه و نه فرهنگ حاکم بر ان با رویکردهایی جز مطالعات فرهنگی به انجام رسیده بودند.