علی حاجی محمدی : در مطالعات فرهنگی تاکید بیشتر بر فرهنگ مردم پسند می باشد و رسانه ها به مثابه اشاعه دهندگان این فرهنگ اند . از طرفی دیگر زنان به عنوان گروههای حاشیه ای در اکثر جوامع تلقی می شوند و با عنایت به اینکه رشته مطالعات فرهنگی رشته متعهدی است از این رو پرداختن به رابطه فمینیسم و مطالعات فرهنگی و مخاطب اهمیت چندانی به خود می گیرد از این رو فصل ششم کتاب به همین موضوع می پردازد..
حالا مسئله من این است که با بررسی و پیشنهاد هرمس و به موازات آن آنگ در مطالعات مربوط به رسانه و در راستای آن زنان (فصل ششم کتاب) چگونه می توان هم به بحث و مطالعه مخاطبان پرداخت و هم به تحلیل متن ؟ شاید در وهله اول کمی سخت و مشکل به نظر برسد و این برای کسی که در وادی مطالعات فرهنگی گام بر می دارد تا اندازه ای راحت و در عین حال قابل پیش بینی است و این عمل توجه زیر را می طلبد:
۱) از یک طرف به محقق اجازه می دهد در بستر مطالعات فرهنگی در مورد متن به عنوان یک خواننده و خوانشگر به تحلیل متنی بپردازد و این نیازمند احساس قدرتمندی در مورد محتوای متون رسانه ای است و ملاحظات خاصی را می خواهد.
۲) محقق اجازه دهد مصاحبه شوندگان،مشارکت کنندگان(مخاطبین) نظرات و تجربیاتش،خوانش خود را از متن بیان کنند و جایی در تحقیق برای آنها بازکند چرا که آنها در سنت مطالعات فرهنگی به مثابه جماعت تفسیر گرند.
سوالی که دکتر عبداللهیان بعد از بحث و بررسی کامل این بخش مطرح کردند این بود که آیا این مباحث فمینیستی مطرح شده دراین بخش را می توان برای مطالعه جامعه ایرانی و در مورد رسانه های ارتباط جمعی به کار برد؟
مطالعات فرهنگی در ایران مانند هر جای دیگر می تواند در زمینه ونقش های گوناگون به کار برده شود تحلیل کاربردها و کارکردهای این رشته در ایران تابع تعریف و تلقی ما از چیستی و چگونگی مطالعات فرهنگی در ایران دارد. به بیان دیگر کاربرد مطالعات فرهنگی برای چه کسانی است؟ به نظر من بایستی بعد از مطالعه کلیه مباحث در پی بررسی و مطالعه فرهنگ زیسته ایرانی و مقاومت زیسته با تاکید بر مولفه های فرهنگ مردم پسند ایرانی پرداخت . شما در این مورد چه نظری دارید؟
i)Popular culture
