اسماعیل رمضانی : جلسه گذشته “مباحثه در مجادله “ای درگرفت بین بچه های کلاس بر سر اینکه در بررسی یک فیلم کدام یک مهمترند : کارگردان یا تماشاگر؟
بحث بر سر مخاطب پژوهی در مطالعات فرهنگی بود و پای این مسئله زمانی به فضای مباحثه باز شد که دکتر عبداللهیان اعتقاد خودش را مبنی بر اینکه ترکیب ژانر ها را نمی پسندد ، بیان کرد. نظر آقای سهیلی با نظر استاد فرق داشت: “به نظر من بستگی به کارگردانش دارد ” و چند تا مثال سینمایی زد که کارگردانش ژانر ها را خیلی خوب با هم ترکیب کرده بود.
آقای حاجی محمدی در این میان بحث دیگری را پیش کشید و عنوان کرد که در رویکرد مخاطب پژوهی مهم فهم و برداشت تماشاگر(مخاطب) از فیلم است. مجادله از همین جا بر سر کارگردان و تماشاگر درگرفت. پای یک فیلم پرتماشاگر ایرانی هم به میان کشیده شد که بعضی ها از جمله آقای سهیلی معتقد بودند که این فیلم خوبی نیست ، آن هم به خاطر کارگردان اش.اما برخی دیگر از جمله آقای حاجی محمدی معتقد بودند که این موضوع مهم نیست ، فهم تماشاگر مهم است. بعضی ها هم این سوال در ذهن شان شکل گرفت که آن فیلم اگر فیلم خوبی نیست ، چرا اینقدر تماشاگر داشت؟
پاسخ آقای سهیلی این بود که ازدیاد تماشاگر دلیل بر خوب بودن آن فیلم نیست. اما آقای دامرودی معتقد بود که ” خوب بودن یا نبودن نسبی است. ممکن است از نظر شما نسبی باشد اما از نظر تماشاگرانی که آن فیلم را از میان فیلم های دیگر برای تماشا برگزیده بودند ، خیلی هم خوب باشد.” آقای سهیلی یک پاسخ در آستین داشت که مجاب کننده هم به نظر می رسید: ” اگر الان یک فیلم پورنو هم در سینما نمایش بدهند ، پرتماشاگر می شود. آیا کسی می تواند بگوید که این فیلم خوبی هست؟”
بحث با پادرمیانی استاد بالاخره ختم به خیر شد اما نکته ای در ذهن من ناگفته باقی ماند که می خواهم آن را در اینجا مطرح کنم . و آن هم اینکه به نظر من ما در این مباحثه وارد یک منطقه ممنوعه در منطق و روش علمی شده ایم : اخلاق.
اخلاق یعنی چه؟ یعنی خوب بودن یا بد بودن. هر گاه سخن از خیر و شر یا خوب و بد به میان بیاید بحث ما کاملا اخلاقی می شود. ارزش گذاری کردن هم به نوعی اخلاقی کردن موضوع است. و این اخلاق ما ایرانی هاست که بلافاصله هر بحث و موضوعی را اخلاقی می کنیم.به نظر من در منطق متودولوژی نباید پای اخلاق را وسط بکشیم.مخالف اخلاق و بحث های اخلاقی نیستم اما معتقدم هر چیزی جای خودش را دارد.در روش شناسی نباید در دام ارزش گرایی بیفتیم.اگر قرار است ما یک فیلم پورنو را با متودولوژی مطالعات فرهنگی مورد بررسی قرار دهیم ، به خوب یا بد بودن اش نباید کاری داشته باشیم. آنچه در این میان مهم است این است که چرا این فیلم دارد پخش می شود؟ با چه هدفی ساخته شده؟ چه تاثیراتی بر مخاطب می گذارد؟ فهم و برداشت مخاطب از آن چگونه است؟ چرا این تعداد مخاطب دارند آن را نگاه می کنند؟ و…
گذشته از این اگر هم می خواهیم پای اخلاق را وسط بکشیم ، باید مراقب پیچیدگی های خاص آن باشیم. مقایسه کردن آن فیلم پرتماشاگر با یک فیلم پورنو و بعد به یک نتیجه واحد رسیدن که : “ازدیاد تماشاگر دلیل بر خوب بودن فیلم نیست” چندان منطقی به نظر نمی رسد.
جمع بندی: به نظر من اخلاق (ارزش گذاری خوب یا بد کردن ) جایگاهی در متودولوژی مطالعات فرهنگی ندارد و باید تا آنجا که ممکن است از آن بپرهیزیم.
نظر شما چیست؟
