شرح درس: روشهای تحقیق در مطالعات فرهنگی و رسانه
سطح: کارشناسی ارشد
استاد: دکتر حمید عبداللهیان
نیمسال اول، سال تحصیلی ۱۳۸۸-۸۹
هدف: آموزش روش شناسی در رشته مطالعات فرهنگی و رسانه در سه سطح انجام می شود. ۱- ابتدا مسائل معرفتی این رشته و تفاوت در ایجاد شناخت از طریق تحصیل در آن آموزش داده می شود. ۲- سپس جلوه های غیر ارتدوکسی آن از طریق برخورد انتقادی با روش و روش شناسی علوم اجتماعی سنتی تدریس می شود. ۳- در سطح سوم روش شناسی در مطالعات فرهنگی و رسانه از طریق آموزش آخرین دستاوردهای این روش شناختی تدریس می شود. انتظار می رود در پایان ترم دانشجویان قادر باشند شیوه شناخت مکانیسمهای مقاومت در زندگی روزمره و ارتباط آن با جریانهای عام و خاص اجتماعی و بویژه با نقش رسانه ها را فراگیرند. همچنین دانشجویان باید قادر شوند تفکر محلی و مستقل را جایگزین شیوه های سنتی عام گرایی در علوم اجتماعی کنند.
مهارتهایی نظیر جستجوی پیشرفته، جمع آوری داده های روی خط، کار روش شناسی در محیط وب، خلاصه کردن کارهای علمی و ارائه ی انها در ۱۵۰ تا ۲۰۰ کلمه، مشارکت در مباحث و نقد آنها، طراحی طرح پایان نامه، کار عملی با نونه هایی که در کلاس معرفی می شوند از جمله مهارتهایی است که به دانشجو منتقل می شود.
در طول سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۸ تعدادی از مولفه های مطالعات فرهنگی ایرانی مشخص شده اند و امیدواریم دانشجویان این دوره قادر شوند تا این مولفه ها را تکمیل کنند.
ارزیابی دانشجویان:
دانشجویان خود باید شایستگی خود را در فراگیری روش شناسی مطالعات فرهنگی و رسانه بازتاب دهند. از این جهت در سطوح زیر مورد سنجش قرار می گیرند: ۱- مشارکت فعال در مباحث کلاس از طریق مطالعه متون و عرضه ی نظرات خویش (۲۰ درصد)، ۲- انجام تکالیف هفتگی به طور مستقل (۲۰ درصد)، ۳- ارائه بحث مستقل در کلاس از کتاب می می وایت (۲۰ درصد)، ۴- امتحان پایان ترم (۴۰درصد). لازم به توضیح است که شرط گذراندن این درس، گرفتن نمره ۶۰ درصد از تمام مواد است و عدم موفقیت در یکی از مواد نیز می تواند به تکرار درس منجر شود.
جلسه اول: مقدماتی درباره جایگاه علمی بحث مقایسه ای روش شناسی ارتدوکسی و روش شناسی مطالعات فرهنگی و رسانه
جلسه دوم: رویکرد انتقادی به رابطه علم و سنجش از طریق کاربرد مقیاسهای کمی، بحث مک کارتی
جلسه سوم: ارزیابی رویکرد ویلیامز به مساله ی روش، در بحث فرهنگ و جامعه، بحث پیترز
جلسه چهارم: خوانش “خود”، متن، مخاطب و روش شناسی مطالعات فرهنگی، بحث هارتلی
جلسه پنجم: مطالعات فرهنگی تولیدات رسانه ای، بحث کالدول
جلسه ششم: مطالعات زنان و مسئله ترکیبی رسانه و روش شناسی، بحث هرمس
جلسه هفتم: مسئله مخاطب در رسانه های نوین، بحث پرس و لیوینگستون
جلسه هشتم: ادامه بحث گذشته و مسایل خاص ایران
جلسه نهم: روش شناسی ترکیبی در مطالعات فرهنگی با تکیه بر بحث لئوناردو
جلسه دهم: روش شناسی، مطالعات فرهنگی و مسئله جهانی شدن و مدرنیته؛ پرسشها و پاسخها، بحث آلاسوتاری
جلسه یازدهم: مطالعه موردی موسیقی و توریسم در مالزی و ایران با تکیه بر بحث گورلینسکی
جلسه دوازدهم: بین رشته ای بودن و جستجوی برای روش در موسیقی پاپ
جلسه سیزدهم: مولفه های مطالعات فرهنگی ایرانی و حل مسئله محلی گرایی با تکیه بر بحث حل مسئله، عبداللهیان
جلسه چهاردهم: ایرانیت و مطالعه تکنولوژیها، با تکیه بر بحث عبداللهیان
جلسه پانزدهم: جمع بندی.
منابع مورد نیاز
- White, Mimi and James Schwoch (eds.), (2006), Questions of Method in Cultural Studies, Malden: Blackwell Publishing.
- باز خوانی هابرماس و برخی صفحات مربوط به هابرماس در وب (تکلیف دانشجویان است که جستجو را انجام دهند)
- حمید عبداللهیان، ۱۳۸۷، برداشتی فنومنولوژیک از ظهور توسعه تکنولوژیهای جدید ارتباطی
- حمید عبداللهیان، ۱۳۷۸، روابط تر کیبی شیوه های فرهنگی، در نامه علوم اجتماعی، شماره ۱۳، بهار و تابستان ۷۸/
- Celik, Zeynep, Julia Clancy-Smith, and Frances Terpak (Eds.), (2009), Walls of Algiers: Narratives of the City through Text and Image, Los Angeles : The Getty Research Institute, and The University of Washington Press, Seattle and London
- Celik, Zeynep, (2005), Cultural Intersections: Re-visioning Architecture and the City in the Twentieth Century, in M. Ackbar Abbas, John Nguyet Erni, (2005), Internationalizing cultural studies: an anthology, Malden: Blackwell publishing, pp. 613-626.
- Michel H. Heim, (2003), Heideger & Mcluhan & the Essence of Virtual Reality, in Robert C. Scharff and Val Dusek (ed.), (2003), Philosophy of Technology; Technological Condition, and Anthology, Malden: Blackwell Publishing.
- Garcia Candini, Nestor, (2005) From the Public to the Private, the Americanization of Spectator, in M. Ackbar Abbas, John Nguyet Erni, (2005), Internationalizing cultural studies: an anthology, Malden: Blackwell publishing, pp. 265-276.
- Nandy, Ashis, (2005), Science as a Reason of State, in M. Ackbar Abbas, John Nguyet Erni, (2005), Internationalizing cultural studies: an anthology, Malden: Blackwell publishing, pp. 21-29.
- Eco, Umberto (1965): Towards a Semiotic Enquiry into the Television Message, in M. Ackbar Abbas, John Nguyet Erni, (2005), Internationalizing cultural studies: an anthology, Malden: Blackwell publishing, pp.237-252.
- Sudeep Dasgupta, (2005), Visual Culture and the Place of Modernity, in
M. Ackbar Abbas, John Nguyet Erni, (2005), Internationalizing cultural studies: an anthology, Malden: Blackwell publishing, pp. 427-438.
- Ulin, Robert C., (2001), Introduction, in Ulin, Robert C., Understanding Cultures; Perspectives in Anthropology and Social Theory, Malden Massachusetts: Blackwell Publishers.
- Pierre Bourdieu, (1989), Social Space and Symbolic Power, in Sociological Theory, Vol. 7, No. 1, (Spring, 1989), pp. 14-25 (article consists of 12 pages) Published by: American Sociological Association, Stable URL: http://www.jstor.org/stable/202060
- Faye Ginsburg: Embedded Aesthetics: Creating a Discursive Space for Indigenous Media, in M. Ackbar Abbas, John Nguyet Erni, (2005), Internationalizing cultural studies: an anthology, Malden: Blackwell publishing, pp. 277-293.
- Castells, Manuel, (2005), Grassrooting the Space of Flows, (2005), in M. Ackbar Abbas, John Nguyet Erni, (2005), Internationalizing cultural studies: an anthology, Malden: Blackwell publishing, pp. 627-636.
- Feraschi Estefano, (2009) Introduction to Hermeneutics: Gadamer and Beyond, course description, http://docs.google.com/gview?a=v&q=cache:F3BdxrsUl5wJ:www.arts.auckland.ac.nz/FileGet.cfm%3FID%3D772DFE2C-A0DE-4CB6-84CC-87250ED944C5+Introduction+to+Hermeneutics:+Gadamer+and+Beyond&hl=en&pid=bl&srcid=ADGEEShNEOogVVaU6hqgtQ4yri9AWT_6_BfQJMVQz5ogCbUgPXFWNGqf9w2yv6YMuUqVlK8NQcvTdlhglqRw2tu4t2rdehnYtiZNXFv3e0VCoogzRLLaZt9hgJbzdCnz54aaKfNd7zlS&sig=AFQjCNFmGWhKGheFAHze7yB8gn-uM3O3_g
- Habermas, Jürgen (1989), the Structural Transformation of the Public Sphere: An Inquiry into a Category of Bourgeois Society, Cambridge, MA: MIT Press.
- Golub, Alex, (2009-10-24), The Gadamer-Habermas Debate: A Bibliographic Note on Sources en Español and German in the following address:
Original text found in: Ideologiekritik Hermeneutik und Karl-Otto Apel, (ed.), Pages 283-317.
- Robinson, Charlie, (2009-10-24), Hermeneutics and Social Justice, Found in the following address:
http://www.usfca.edu/philosophy/discourse/8/robinson.pdf
- Ronnow-Rasmussen, Toni, (2009-10-24), Subjectivism and Objectivism, found in the following address: http://www.fil.lu.se/files/prodok68.pdf
- Saint Andre, Peter, (2009-10-24), Objectivism and Meaning of the Life: http://www.libertarian.co.uk/lapubs/persp/persp020.pdf
- Eco, Umberto (1966), Narrative Structure in Fleming. In E. del Buono & Umberto Eco (Eds.): The Bond Affair. London: Macdonald
- Ulin, Robert C., (2001), The Neo-Popperians and the Logic of one Science, in Ulin, Robert C., Understanding Cultures; Perspectives in Anthropology and Social Theory, Malden Massachusetts: Blackwell Publishers.
مهسا بدری
مقدمه
مطالعات فرهنگی را می توان یک میان رشته دانست که برای تحقیقات خود نیازمند است ماهیت میان رشته ای خود را لحاظ کند و از این منظر از روش های متفاوت به شیوه ای ابتکاری و ترکیبی استفاده کند.
یکی از این روش هایی که در این نوع تحقیقات می تواند موثر و مفید باشد، نشانه شناسی است. این روش تحقیق می تواند مکمل خوبی برای سایر روش ها به حساب آید، زیرا در عین استقلالی که دارد، مصالح خوبی را برای دیگر روش ها فراهم می کند.
به همین دلیل در اینجا سعی کرده ام به طور مختصر به چند بعد از ابعاد نشانه شناسی بپردازم. این ابعاد نشان دهنده رابطه مستقیمی است که نشانه شناسی با موضوع مورد مطالعه در مطالعات فرهنگی (زندگی روزمره و فرهنگ) دارد.
این سطور خلاصه فصل ششم و هفتم کتاب «مبانی نشانه شناسی» نوشته «دنیل چندلر» است.
برهم کنش های متنی
ما در نشانه شناسی با دو مفهوم رمزگذاری (مربوط به فرایند تولید متن) و رمزگشایی (مربوط به فرایند تفسیر متن) مواجه هستیم. این دو مفهوم با تاکید بر اهمیت رمزگان نشانه شناختی درگیر، نقش عوامل اجتماعی را برجسته می سازند.
بر اساس مفهوم تفسیر یک متن، رمزگشایی صرفا تشخیص و ادراک آن چه که متن می گوید، نیست؛ بلکه ارزیابی معانی متن با ارجاع به رمزگان مربوطه است. در واقع معنای متن همیشه بیش از آن چه که متن می گوید، است.
چهار الگوی ارتباطی که در مسیری تکاملی به دنبال هم شکل گرفته اند وجود دارد. نخستین الگو، اگوی ارتباطی معروف شنون و ویور (گیرنده – پیام – فرستند) است که به بافت های اجتماعی و رمزگان اهمیتی نمی دهد.
سوسو با ارائه الگوی “حلقه گفتار“، که یک الگوی انتقالی خطی دو سویه است، همان کار شنون و ویور را انجام می دهد با این تفاوت که هر دو سوی ارتباط را، حداقل به عنوان بازخورد، در فرایند ارتباط دخیل می داند. بنیاد الگوی او این است فرایند ادراک توسط شنونده، آینه ای از فرایند بیان یک اندیشه توسط گوینده است.
رومن یاکوبسن با ارائه الگویی از ارتباط گفتاری بینا فردی، اهمیت رمزگان و بافت های اجتماعی را مورد توجه قرار می دهد. بر این اساس اثربخشی یک ارتباط گفتاری، وابسته به استفاده از یک رمز مشترک توسط افراد سهیم در ارتباط است. او ۶ عامل فرستند، گیرنده، بافت ارجاعی، رمز مشترک، وجود مجرای فیزیکی و نهایتا پیام را تشکیل دهنده تمام ارتباطات گفتاری می داند که در هر موقعیت یکی از این عوامل غالب بوده و منش کلی پیام را تحت تاثیر خود قرار می دهد. این الگو نشان می دهد که پیام ها و معناها نمی توانند از عوامل بافتی متشکل، جدا باشند.
استوارت هال از این مرحله فراتر می رود و با ارائه الگوی “ارتباط جمعی” چنین تاکید می کند که رمزگشایی لزوما از همان فرایند رمزگذاری تبعیت نمی کند. در واقع او، برخلاف الگوهای پیشین، برای رمزگشا، درست مانند رمزگذار، نقشی قابل توجه قایل می شود.
بر این اساس رمزگان رسانه های جمعی ارائه کننده هویت های اجتماعی به مخاطبانش است که برخی این هویت ها را هستی های متعلق به خود می پندارند. اما رمزگشایی همواره به چیزی متفاوت از معنای قصدشده توسط رمزگذاری می انجامد. امبرتو اکو برای اشاره به متنی که با رمزی متفاوت از آن چه در فرایند رمزگذاری دخیل بوده است، رمزگشایی می شود، از اصطلاح “رمزگشایی منحرف” استفاده می کند.
موقعیت یابی سوژه
نشانه ها از طریق رمزگانی ویژه ما را مورد خطاب قرار می دهند. تولید کننده متن به منظور برقراری ارتباط باید یک مخاطب فرضی را مدنظر قرار دهد و بازتاب این فرض باید در متن حضور داشته باشد.
برای توضیح بیشتر باید بین دو مفهوم شخص و سوژه تمایز قائل شد.
§ شخص: یک تن واقعی است
§ سوژه: مجموعه ای از نقش ها است که توسط فرهنگ غالب و ارزش های ایدئولوژیک (مثلا از طریق طبقه، سن، جنس و نژاد) ساخته شده اند
ایدئولوژی اشخاص را به سوژه ها تبدیل می کند. سوژه ها افراد واقعی نیستند بلکه فقط در کنش های تفسیری وجود دارند و از طریق به کارگیری نشانه ها ساخته می شوند.
یک شخصیت می تواند موقعیت های متعددی را (متناقض یا یکسان) به عنوان سوژه اشغال کند که بدان “برهم کنش های سوژه” گفته می شود.
خواننده به منظور درک معنای نشانه ها در یک متن مجبور به پذیرش موقعیت یک سوژه در ارتباط با آن است که در واقع به معنای اتخاذ یک هویت ایدئولوژیک می باشد.
در این مورد نظریه پردازان معاصر در تضاد با ساختارگرایی، بر ماهیت چند معنایی متن (تکثر معناها) و تنوع کاربرد ها و تفاسیر توسط مخاطبان مختلف تاکید می کنند و معتقدند ممکن است چندین موقعیت بدیل برای سوژه (حتی متناقض) وجود داشته باشد و معنای متن با توجه به همه آنها به وجود می آید.
در مقابل ساختارگرایان معتقدند سوژه انسانی توسط ساختارهای از پیش موجود (مثل متون) ساخته شده است.
لویی آلتوسر (اولین نظریه پرداز در باب ایدئولوژی که مساله سوژه را پیش کشید) معتقد است ایدئولوژی، عرضه کننده نظامی از بازنمایی واقعات است که به افراد قطعی ترین موقعیت سوژگانی را که می توانند اشغال کنند، می بخشد و از طریق این فرایند ایدئولوژیک اشخاص به سوژه ها تبدیل می شوند.
بر همین اساس، نظریه پردازان مارکسیست رسانه ها معتقدند سوژه (بیننده، شنونده و خواننده) توسط متن به وجود می آید. قدرت رسانه ها در نمایش هایی به عنوان بازتابی از زندگی هر روزه است که از این مجرا طبیعی و بدیهی تلقی می شود.
نکته اینجا است که مقاومت در مقابل پیام ها همیشه امکان پذیر است اما مقاومت در مقابل رمزها، خصوصا وقتی با یک رمز غالب سرو کار داشته باشیم، بسیار مشکل است. مانوس بودن با رمزگان موجود در متون واقع گرا، ما را نسبت به صورت بی توجه می کند و به عنوان نتیجه ای منطقی، ما به طور آزادانه به فرایندهای ایدئولوژیکی که درک ما را نسبت به خودمان به عنوان اشخاصی با افکار آزاد و مستقل شکل می دهند،گردن می نهیم.
وجوه خطابی، روش هایی است که باعث ایجاد روابط میان فرستند و گیرنده در یک متن می شوند. این وجوه که در محدوده یک رمز توسط متن به کار گرفته می شوند، با سه عامل وابسته به هم مشخص می شوند:
- بافت متنی که عبارت است از قرار دادهای ژانری
- محدودیت های فنی که دربرگیرنده خصوصیات رسانه ای به کار گرفته شده است
- بافت اجتماعی (مثل حضور یا غیاب خالق متن، محدوده و تنوع اجتماعی مخاطبان عوامل اقتصادی و…)
باید دانست که وجوه خطابی روایات متفاوتی را می توانند شکل دهد. این روایات از ۳ منظر می توانند فرق داشته باشند:
§ مستقیم بودن/ غیرمستقیم بودن
- آیا شما صریحا مورد خطاب قرار گرفته اید؟
- خطاب مستقیم بازتابی از قدرت گوینده است و به کارگیری آن دلالت بر اقتدار دارد
- خطاب غیرمستقیم در صدد برجسته کردن داستان است
§ رسمیت یا فواصل اجتماعی
- فواصل اجتماعی مرزی است که بین ما و دیگران وجود دارد و مربوط به مجاورت و نزدیکی است.
- استفاده از اندازه نماها و زاویه دوربین های متفاوت یکی از راه های ایجاد آن است.
§ زاویه دید ( سوم شخص / دانای کل و…)
در نتیجه رمزگان متنی سازنده موقعیت های خوانشی ممکن برای فرستند و گیرنده هستند. آن هایی که در یک رمز با هم شریک هستند اعضای یک جامعه تفسیر یکسان اند.
موقعیت های خوانش و دسترسی های گفتمانی
استوارت هال بر نقش موقعیت اجتماعی در تفسیر متون رسانه های همگانی توسط گروه های اجتماعی متفاوت تاکید داشت. او ۳ موقعیت فرضی برای خواننده متن در نظر گرفته است:
- خوانش غالب یا مسلط: خواننده کاملا در رمز شریک است و خوانش ارجح را می پذیرد. در اینجا رمز طبیعی و شفاف به نظر می رسد.
- خوانش تبادلی: خواننده به طور نسبی در رمز شریک است. گاهی مقاومت می کند و پیام را تعدیل می سازد. در اینجا شرایط محلی و شخصی به عنوان قواعدی کلی تلقی می شود.
- خوانش متضاد (مقابله با خوانش مسلط): موقعیت اجتماعی خوانندگان آنها را مستقیمان در تقابل با رمز غالب قرار می دهد.
این خوانش ها را می توان به عنوان الگوهایی در نظر گرفت که در آن ساختار دسترسی به گفتمان های متفاوت، توسط موقعیت های اجتماعی تعیین می شود. جوامع تفسیری مختلف به رمزگان متنی و تفسیری متفاوتی دسترسی دارند که در واقع باعث می شود یک فرد به شیوه های متفاوتی اقدام به رمزگشایی کند.
می بایست ۳ سطح تفسیر نشانه ها را از هم متمایز نمود:
- نحوی: محدود به تشخیص نشانه ها از نشانه های دیگر است و نیازمند قدری آشنایی با رسانه و رمزگان بازنمایی است.
- معنایی: درک معنای قصد شده برای نشانه
- کاربردی: تفسیر نشانه ها به مثابه رابطه، توافق و…
بینامتنیت
یکی از ضعف های نشانه شناسی ساختارگرا برخورد با متن به شکلی مجزا از فرد، تلقی آن به عنوان یک کل بسته و تمرکز به ساختار درونی متن است.
ژولیا کریستوا با به میان کشیدن مفهوم بینامتنیت دو محور در متن را از هم جدا می کند:
- محور افقی که نویسنده و خواننده اثر را به هم مربوط می کند
- محور عمودی که متن را به متون دیگر متصل می کند
بر این اساس باید دانست که هر متن و هر خوانشی از متن به رمزگان از پیش موجود وابسته است. اساسا متون از ابتدا تحت قلمرو قدرت گفتمان های دیگر قرار دارند. پس نباید فقط توجه را به ساختار متن محدود کرد بلکه متن را باید در کلیت با متون پیشین یا همزمان قرار داد.
نظریه پردازان بینامتنیت مقام مولف را مورد تردید قرار می دهند؛ چنان چه رولان بارت بیان می کند نوشتن، فرایند ابزاری از ضبط افکار و احساسات از پیش شکل گرفته نیست بلکه کار با دال ها و رها کردن مدلول ها به حال خود است.
بنابراین هر خواندنی یک بازنوشتن است. بافت اجتماعی تشکیل دهنده چهارچوب اولیه ای است که خواننده نمی تواند هنگام تفسیر متن از قید آنان رها نیست.
در مفهوم بینامتنیت متون به راه های متفاوتی از دیگر متون تاثیر می پذیرند و در ارتباط با دیگر متون به وجود می آیند. متون بافتی را می آفرینند که دیگر متون می توانند در درون آن آفریده یا تفسیر شوند.
در مقابل این مفهوم، مفهوم درون متنیت وجود دارد که به روابط درونی که در داخل متن وجود دارد می پردازد و بیان می کند متون دارای بافت درونی هستند. رولان بارت از مفهوم لنگراندازی استفاده می کند که بر مبنای آن یک متن در یک بافت خاص لنگر می اندازد و در این بافت معنایی مسلم می یابد. مثل عناوین عکس ها که خودشان را به عنوان برچسب هایی خنثی برای آن چه که به طور آشکار وجود دارد نشان می دهند در حالی که واقعا به تعیین دیدگاه ها منجر می شود.
در واقع نظام واقعی از روابط بین رمزگانی به وجود می آید که به نوعی خود یک رمزگان تازه است. (مثل برهم کنش میان فیلم و صدا)
محدودیت ها و قابلیت ها
باید دانست نشانه شناسی بیشتر یک شیوه تحلیل است تا یک دانش صورت های فرهنگی. به نشانه شناسی انتقادهای زیادی وارد است هنوز هم بیشتر به یک روش انتقادی نسبتا سست شبیه است تا یک روش یا نظریه تحلیلی یکتا و منسجم.
- این رویکرد به تنهایی قادر نیست به این سوال پاسخ دهد که مردم چگونه در یک بافت اجتماعی خاص به تفسیر متون می پردازند. برای رسیدن به این سوال به قوم شناسی و پدیدارشناسی نیز نیاز است.
- تحلیل نشانه شناختی شامل خوانش های فردی است. به ندرت می توان با تفسیرهای مختلف روی یک متن برخورد کرد و بر این اساس نمی توان از توافق میان نشانه شناسان سخن بگوییم. هیچ تحلیل نشانه شناختی جامع و فراگیری وجود ندارد. زیرا همه تحلیل ها در شرایط اجتماعی و تاریخی خاص خود انجام می شوند.
- به اعتقاد برخی تحلیل نشانه شناختی یک صورت گرایی خشک و انتزاعی است که با دسته بندی های فراوان پریشان شده اند. چنان چه در نشانه شناسی ساختارگرا تاکید بر روی نظام های صورت است تا کاربری های اجتماع. در واقع نشانه شناسی تمایل به تحلیل های صرفا متنی دارد. حتی بعد اجتماعی را نیز صرفا یک متن دیگر در نظر می گیرند.
- نشانه شناسی متهم به جبرگرایی زبانی است که تفسیر در قالب نظام متنی محدود است.
نشانه شناسی پساساختارگرا
ساختارگرایان به دنبال این بودند که نشانه ها چگونه دلالت می کنند. نشانه شناسی اجتماعی، به فرایندهای دلالتی خاص توجه می کنند و در پی این هستند که نشانه ها چرا دلالت می کنند. این نوع نشانه شناسی در عین حال که هنوز از روش های نشانه شناسی ساختارگرا استفاده می کند اما بر فرایند نشانگی اجتماعی و فرایند تولید معنا تمرکز دارد.
این تحولات را نباید دست کشیدن از نشانه شناسی تلقی کرد بلکه باید رهایی از محدودیت های نشانه شناسی ساختارگرای صرف دانست. نشانه ها هرگز بدون تفسیرگر وجود ندارند و رمزگان نشانه شناختی قراردادهای اجتماعی هستند.
تحول به نشانه شناسی اجتماعی در افزایش توجه به نقش خواننده بازتاب پیدا کرده است.
نشانه شناسی ساختارگرا در جستجوی نظام های سازمان دهنده زیرینی است که شکل دهنده سطوح آشکار در مقابل مشاهده پذیرها است. همچنین نشانه شناسی به خوبی برای جست و جوی معناهای ضمنی مناسب است.
اما نشانه شناسی اجتماعی اخطار می کند که یک متن یکسان برای خوانندگان مختلف معنای متفاوت خواهد داشت.
نشانه شناسی و تحلیل ایدئولوژیک
نشانه شناسان بر نقش نظام های نشانه ای در شکل گیری واقعیت تاکید دارند. بر این اساس هیچ چیز طبیعی در ارزش های ما وجود ندارد و تمام آنها توسط نظام های نشانه ای در جوامع گفتمانی ساخته شده اند.
اگر چه چیزها ممکن است به طور مستقل از نشانه ها وجود داشته باشند اما ما آنها را فقط به واسطه نشانه ها می شناسیم و فقط آن چیزی را می بینیم که نظام های نشانه ای اجازه دیدن آن را می دهند.
نشانه ها توسط قراردادهای اجتماعی (که آموخته می شوند) به مدلول ها ارتباط پیدا می کنند. ما به این قراردادها عادت می کنیم و آنها در رسانه های مختلف طبیعی به نظر می آیند. نشانه شناسی نشان داده است که شفافیت رسانه ها یک توهم است. هر وقت نشانه ای ارائه می شود،یک ایدئولوژی هم به همراه آن ارائه خواهد شد. در واقع هیچ نظام نشانه ای که به طور ایدئولوژیک خنثی باشد وجود ندارد. نظام های نشانه ای به طبیعی سازی و تقویت چهارچوب های خاصی که می گویند چگونه چیزها وجود دارند کمک می کند. لذا باید دانست تحلیل نشانه شناختی همیشه یک تحلیل ایدئولوژیک هم هست.
نشانه شناسی کمک مان می کند تا تشخیص دهیم معنا به طور منفعل دریافت نمی شود بلکه صرفا در فرایند فعال تفسیر به وجود می آید. آن چه درک می شود، ازطریق نشانه ها تثبیت می شود و در نهایت طبیعی جلوه می کند. آگاهی در مورد نقش پررنگ نشانه ها در طبیعی سازی ارزش های ایدئولوژیک، کارکردی است که می توان برای نشانه شناسی در نظر گرفت.
سمانه خواجوند احمدی: بحث کلاسی این هفته مبنی بر تفاوت یا تشابه تحلیل ادبی و نقد ادبی و کاربرد آن در تحقیقات مطالعات فرهنگی و رسانه به این گونه شد که نقد ادبی در واقع برخورد مکانیکی با متن کردن است. آنچه که در متن وجود دارد خوانش مجدد کرده و در واقع مکانیزم انتقال معانی به خواننده تسهیل میشود و کار تسهیل خوانش متن برای دیگری را انجام میدهد.
در تحلیل ادبی به سراغ بیرون آوردن معانی مختلف از متن میرویم و ساختار و بافتار متن و علت نوشتار متن و میزان اثرگذاری و اینکه به چه علت به اینگونه نوشته شده است، مشخص میشود و روابط و ساختار متن مورد مطالعه است. اما این که جایگاه دو روش تحلیل ادبی و نقد ادبی در مطالعات فرهنگی کجاست و آیا میتوان همزمان از هر دو روش استفاده کرد یا نه و یا اینکه یکی بر دیگری ارجح است یا نه جای سوال دارد.
مهسا بدری: مطالعات فرهنگی، مطالعه فرهنگی نیست. این رشته مقولات زیادی را در بر می گیرد که در این میان فرهنگ مهم ترین مقوله مطالعات فرهنگی است هرچند موضوع اصلی مورد مطالعه آن نیست. عامل تفاوت این رشته از سایر رشته ها در مطالعه فرهنگ؛ به نگرش و تعریف این رشته از فرهنگ باز می گردد.
فرهنگ را نمی توان به مقوله هایی مثل فرهیختگی؛ هنر یا به طور کل فرهنگ برتر محدود کرد. این نوعی رویکرد نخبه گرایانه به فرهنگ است. انسان شناسان وقتی از فرهنگ سخن می گویند منظورشان فرهنگ مردم کوچه و پس کوچه است و به همین دلیل مطالعات فرهنگی به انسان شناسی بسیار نزدیک است. و این دقیقا آن چیزی است که نخبه گرایان از آن به عنوان فرهنگ پست و بی ارزش یاد می کنند.
مطالعات فرهنگی متن محور است و در آن فرهنگ به عنوان یک متن در نظر گرفته می شد. به این معنا که فرهنگ متنی است معنادار و قابل خواندن که از طریق خواندن می توان معنای آن را دریافت و درک کرد.
در توجه به فرهنگ عامه دو نام بیش از همه اهمیت دارند: گرامشی و میشل فوکو
گرامشی کسی است که مفهوم هژمونی را مطرح می سازد. گرامشی معتقد است هرچند چیزی به نام قدرت سیاسی وجود دارد که عنصر زور به عنوان عامل اصلی مشروعیت بخشی و تداوم آن در نظر گرفته می شود اما در اصل عامل اساسی مشروعیت بخشی به این قدرت هژمونی است. قدرت را نباید با دولت یکی گرفت. قدرت نیرویی جاری در زندگی است. (مهم ترین تقسیم بندی که قدرت زایی را معنادار می کند وجود طبقات بالا دست و پایین دست است. مانند جنسیت؛ نژاد؛ سن و قومیت. حکومت تنها نماینده ای از قدرت است.)
هژمونی به هر معنایی که بتوان برای آن گذاشت ( از جمله سلطه فرهنگی) از طریق فرهنگ عمل می کند. به عبارتی هژمونی رهبری از طریق فرهنگ است و کاری می کند افراد به راحتی وضع موجود را بپذیرند. گرامشی با اهمیت دادن به فرهنگ عامه این اعتقاد را مطرح می کند که قدرت سیاسی در اصل عمل کردن بر اساس فرهنگ عامه است.
البته مردم در این فرهنگ منفعل نیستد و به صورتی فعال در کار تفسیر محیط خود هستند. این رویکرد در مقابل رویکرد قبل قرار می گیرد. و در مطالعات فرهنگی این تعامل دو جانبه در کنار هم مورد نظر است. بی راه نیست در اینجا از (بت انگاری) مارکس نام ببریم. این عبارت بیان گر این مفهوم است که فرد زمانی به صورت فعالانه کالایی را تولید می کند اما بعد از تولید آن؛ کالا تبدیل به چیزی جدا می شود که فرد هیچ کنترلی بر آن ندارد. معنای دقیق آن در جمله زیر نهفته است:
…. ما تاریخ را می سازیم اما نه آن گونه که می خواهیم …..
این مساله در مورد اجتماع ما نیز صادق است. کنش ها در یک ساختار اتفاق می افتند که این ساختار در اختیار و کنترل فرد نیست. فرد به صورت فعالانه در این ساختار تاثیر می گذارد اما تاثیرات همیشه آن گونه نیستند که بتوان گفت در اختیار و کنترل فرد است.
اگر چیزی به نام واقعیت را قبول داشته باشیم؛ باید گفت این واقعیت زمانی وجود دارد که توصبف و نشان داده شود. این همان معنای بازنمایی است. زبان به عنوان مهم ترین رسانه و واسطه برای بازنمایی است. اما آیا زبان واسطه ای بی عیب و نقص از واقعیت است؟
می توان گفت ما با واقعیت ها سر و کار نداریم بلکه با بازنمایی هایی سر و کار داریم که الزاما مطابق با واقعیت نیستند و فقط تصاویری از واقعیات هستند. دقیقا مانند تصویری که عکاس از یک واقعه یا منظره می گیرد که به لحاظ اصل گزینش گری شاید تصویری متضاد با اصل واقعیت ارائه شود.
سه نوع بازنمایی را می توان از هم تمییز داد:
۱- بازنمایی به مثابه توصیف جهان به همان صورت که وجود دارد. این نوع بازنمایی تقریبا غیر ممکن است.
۲- بازنمایی عامدانه و غصبانه. که بازنمایی با نوعی سوگیری و با نیت و هدف صورت می گیرد. مانند تروریست نشان دادن ایرانیان.
۳- بازنمایی برساخت گرایانه. در این نوع بازنمایی فرهنگ چیزی را می سازد و تمایزات را ایجاد می کند. مانند برتر دانستن جنس مرد که فرهنگ آن را ساخته است و باور آن نیز امری فرهنگی است.
بازنمایی همیشه در یک گفتمان خاص حاصل می شود. گفتمان شیوه دیدن را تعیین می کند و تفسیر را محدود می سازد. بازنمایی ها به نوعی به سمت قدرت سوگیری شده اند. و بر این اساس مطالعات فرهنگی به رابطه فرهنگ و قدرت می پردازد.
محبوبه حاج محمد حسینی: در خوانش کتاب میمیوایت بعد از مرور روشهای مختلفی که در مطالعات فرهنگی به کار بسته میشوند نهایتا به بخش سوم کتاب و به جایی میرسیم که رویکردهای متدولوژیک تازهای که عالمان مطالعات فرهنگی در سالهای اخیر در مطالعه سوژهها مورد استفاده قرار دادهاند نقد و ارزیابی میشود.
حال در مقایسه میان رویکردهای پوزیتیویستی پیشین و رویکردهای روششناختی که در دانش نوپای مطالعات فرهنگی استفاده میشود به چندین تفاوت اساسی بر میخوریم؛ از انجا که واقعیت در عصر حاضر چندگانه ،لایه لایه و متکثر شده است نیازمند نگاهی عمیقتر و تیزبینانهتر برای کنار زدن لایههای مختلف و نفوذ به درون و عمق پدیده ها هستیم.
و این مهم خود به دغدغه همیشگی عالمان مطالعات فرهنگی اشاره دارد که با رویکردی میان رشتهای و به مدد ترکیب یافتههای علوم مختلف روش ویژه خود را در مطالعه امور به کار میبندد و برای نیل به اهداف خود به استفاده از ترکیبی از روشهای تحقیق توسل میجویند.
علاوه بر این پژوهشگر پوزیتیویست که در پی تعمیم نتایج به دست آمده از تحقیق است به مطالعهای سطحی و معطوف بر بعدی مشخص از امور اکتفا میکند اما محقق مطالعات فرهنگی بر آن است تا در گیر مطالعه امور از منظر خود کنشگران شود تا بتواند به لایههای زیرین واقعیت رسوخ کند.
جواد یزدانپناه
تحقیقات متغیر محور: (variable oriented) این روش تا حدوی روش پیمایش است و در آن بحث هایی نیز تعمیم دهی مطرح می شود و تعداد نمونه های آن زیاد است. هرچه واریانس متغیر وابسته در بین مورد ها بیشتر باشد بهتر است. در تحقیقات متغییر محور، رابطه چند متغییر مستقل (independent) با یک متغیر وابسته در نظر گرفته میشود. و هدف در این مطالعه این است که واریانس متغیر وابسته توسط واریانس در متغییر های مستقل توضیح داده شود.
در تحقیقات متغییر محور، هدف تعیین اهمیت نسبی هر یک از شروط علی (متغییر های مستقل است). هرکدام از متغییر های مستقل به طور جداگانه در ارتباط با متغییر وابسته قرار می گیرند و از بین متغییر های مستقل، متغییری نقش مهم تری را ایفا می کند که R2 بیشتری داشته باشد. به عبارت دیگر سهم بیشتری از واریانس متغییر وابسته توسط این متغییر توضیح داده می شود. بنابراین در این رویکرد متغییر های مستقل رقیب همدیگرند. اما در روش مطالعه موردی عوامل در یک زنجیره به هم ارتباط پیدا می کنند به طوری که اگر یک عامل نباشد، عامل دیگری هم وجود نخواهد داشت.
روش تطبیقی تقریباً یک مدل میانه بین روش مطالعه موردی (case study) و مطالعه متغییر محوری می باشد. در این روش نه مثل مطالعه موردی تعداد اندک و نه مثل متغییر محور تعداد فراوان است بلکه معمولاً تعداد مورد ها بین ۱۰ تا ۵۰ عدد می باشند. در تحقیقات تطبیقی مقایسه وجود دارد. و موارد ها اغلب به دو دسته موارد مثبت و منفی تقسیم می شوند. در این روش برخلاف مطالعه متغییر محور ما تست تئوری نداریم. در مطالعات متغییر محور فرض بر این است که تئوری های موجود برای پاسخ دادن به فرضیات خوب فرموله شده اند در صورتی که در مطلعه تطبیقی این فرض قبول نیست. بلکه در این روش بیشتر مفهوم سازی شرح و بسط و اصلاح تئوری مطمح نظر می باشد.
در مورد بحث علیت در این نوع مطالعه باید گفت که ممکن است یک نتیجه از چندین راه مسیر متفاوت بدست آمده باشد
> d > fc > b > A
E > f > g > H > F
در مثال بالا F از دو دومسیر کاملاً متفاوت بدست آمده است. یعنی هرکدام از مسیر های یک شرط کافی برای F هستند و نه یک شرط لازم.
مقایسه سه روش مطالعه موردی،تحقیقات تظبیقی و تحقیق متغیر محور
|
|
مطالعه موردی |
تحقیقات تطبیقی |
تحقیق متغیر محور |
|
اهداف اصلی |
مطالعه موردی بر تعدادی خیلی کوچک از موارد متمرکز است چون این موراد از لحاظ بنیادی و تئوریکی از بعضی جنبه ها با اهمیت هستند. مسئله اصلی نمایندگی مورد است(یعنی اشکال این است که می توان پرسید این متغییر نماینده چه گروهی است) |
تحقیقات تطبیقی از لحاظ بنیادی و تئوریکی دسته ای از موارد (معمولا پنچ تا۵۰ مورد) مشخص می شوند و به موارد فردی و دسته های از موراد مشابه برای بررسی الگو های موردی می پردازد. (هدف «اصلی شناخت هم مورد های فردی و مجموعه ای از مورد های مشابه است») |
تحقیقات متغیر محور رابطه بین متغیر ها را در یک جمعیت بزرگ از مشاهدات را مورد بررسی قرار می دهند؛ تمرکز اصلی این تحقیقات بر روی تطابق میان موارد با الگوهای تئوریک است. (هدف«روابط متغییر ها بین مورد هاست» |
|
۲-جمعیت ها |
محقق مطالعه موردی به این سؤال پاسخ می دهد که «مورد من چیست» ممکن است که در سراسر تحقیق سؤالات تحقیق و مسیر تحقیق عوض شود تا محقق بیشتر در مورد پدیده آگهی کسب کند و مفاهیم وطرح های تحلیلی اش را اصلاح کرد |
درتحقیق تطبیقی، محقق یکمرز بندی دقیق بین موارد ایجاد می کند و از دانش های بنیادی و تئوریک بعنوان راهنما استفاده می کند مرز بین این دو مجموعه ابتدا ئاً انعطاف پذیر تنظیممی شود از رابطه متقابل ایده ها و شواهد ثابت می شود. ایجاد مفهوم و طبقه بندی تجربی هماهنگ پیش می رود شبیه مطالعه موردی است با یکدانش قبلی یا تئوری دایم پس چند مورد انتخاب می کنیم اما این مورد ها ثابت نیستند |
در پژهش متغیر مورد رابطه بین متغییر ها را در یک جمعیت بزرگ از مشاهدات را مورد بررسی قرار می دهند تمکز اصلی این تحقیقات بر روی تطابق میان موارد با الگو های تئوریکی است |
|
۳- Nموارد |
مطالعات موردی اغلب با تمکز بر روی پدیده های جالب تعریف می شودزیرا آنها عموماً کمیاب هستند وممکن است اغلب موارد فقط یکی از این مورد وجود داشته باشدپدیده در عمق مورد بررسی قرار می گیرد. بزرگ کردن N نوعاً می تواند خطرناک (نامناسب) باشد. قیاس پذیری موارد اصلاً وجود ندارد و آنچه مشاهده میشودفقط متخصص به همان مورد مشخصاست |
در تحقیقات تطبیقی اغلب مقایسه وجود دارد و بنابرین این نیاز موارد نامتنابه (متنوع) وجود دارد. در عین حال محققان نیاز دارند که تجانس مورد را حفظ کنند چون مورد هایشان (cases) باید مثال های کاندیداهایی برایبرای نتایج مشابه داشته باشند |
محققان تحقیق متغیر محور سعی میکنندکه تعداد محور ها را در تحقیسقشان زیاد تر کنند چون هرچه تعداد زیادتر باشد محقق به طور دقیق تر می تواند ارتباط بین متغییر ها را بر آورد کند. |
|
۴-نقش تئوری |
محققان مطالعات موردی مورد ها را عمیق مطالعه می کنند تا تئوی ها را جلوتر ببرند بنابراین آنها اغلب مورد هایی انتخاب می کنندکه از دیدگاه تئوری های رایج در بعضی موارد غیر عادی هستند. بنابراین مطالعه موردی حتی اگر موفق شود موفق شود که نشان دهد که تئوری موجود ناکار آمد است موفق قلمدادی می شود |
در این روش بندرت اتفاق می افتد که تئوری موجود برای پاسخ دادن به فرضیات به اندازه کافی و خوب فرموله شده باشد. در این روش تئوری تست نمی شود بلکه مفهوم سازی، سبوط و اصلاح وهمچنین توسعه تئوری در این روش مطمح نظر است. |
در تحقیق متغییر محور، محققان نظریه ها را تعریف می کنند و فرضیه هایشان را از همان آغاز تحقیق شان فرموله می کنند. تست تئوری بخش عمده تحقیق اجتماعی است یک تحقیق ایده آل از این نوع بین تئوری های رقیب داوری می کنند. |
|
۵- ادراک مفاهیم (تلوین) نتایج |
محققان مطالعه موردی اغلب موارد مخصوصی را بدلیل نتایج غیر عادی شان انتخاب می کنند هدف معمولاً این است که مورد در عمق مطاله شود تا دلیل این که غیر عادب است و با تئوری همخوانی ندارد پیدا شود. اغلب ممکن است جدایی شدیدی بین شرایط علی و نتایج وجود نداشته باشد |
محققان تطبیقی اغلب با انتخاب عمده موردها شروع می کنند که تفاوت زیادی در مورد نتیجه ای که تحقیق می شوند . آن ها همه مورد های مثبت هستند. تحلیل در موارد مثبت یک پیش نیاز برای شناخت موارد منفی است اگر آنها بطور معقول قابل شناسایی باشند. |
محققان این نوع تحقیقات بیشتر توجه شان را به متغییرهای وابسته معطوف می کنندو تغییرات این متغییر را در طول یک نمونه سیستماتیک از یک جمعیت بزرگتر گرفته شده است را بررسی می کنند. معمولاً هرچه واریانس بیشتر باشد بهتر است نتایجی که مورد ها در آن واریانس ندارند نمیتوانند مطالعه شوندچون هیچ واریانسی برای توضیح وجودندارد. |
|
۶- استنتاج علّی |
محققین مطالعه موردی بطور همه جانبه پدیده مورد نظر را بررسی را بررسی علی از نظر ساختماری کنشگران و وقایع مربوط به آن می کند. آنها محققان توالی و زمان وقایع را در نظر می گیرند ات مسیر بستگی و تبعیت وقایع از یکدیگر را شناسایی کنند |
محققان تطبیقی معمولاً باعث علیت در مسیرهای چندگانه نگاه می کنند. مورد های مثبت اغلب می توانند طبق هر مسیر عمومی که به نتیجه می رسند دسته بندی شود هر مسیر در عوض مستلزم ترکیب شرایط علی مربوط است. |
محققان این دسته تحقیقات اهمیت نسبی هر یک از متغییر های مستقل طبق تئوری مشخص می کنند. تمرکز بر روی اهمیت نسبی متغییر ها علی در میان مورد هاست یک مدل علی استنتاج شده برای همه موارد بطور یکسان بکار می رود. |
|
۷- تحلیل های درون موردی در مقابل بین موردی |
تحقیق های مطالعاتی موردی تقریباً بطور کامل بر روی الگو های مورد تمرکز است محقق اجزای مورد را به عنوان که متقابل همدیگر را تکمیل می کنند ودر کل مورد را تشکیل می دهند را بر رسی می کنند |
محققان تطبیقی بر وضعیت های علی ویژگی های مربوط به مورد های متمرکز هستند.با این هدف که تعیین کنند که چطور جنبه های مختلف با هم تطبیق پیدا کنند. آنها از تحلیل های بین موردی برای تقویت کردن و عمیق کردن تحلیل های درون موردی استفاده می کنند وبر عکس در این تحقیقات سعی بر این است که یک تعادل بین مطالعه بین موردی و درون موردی انجام می شود. |
محقق متغییر محور ، به الگو ها بین بین مورد اولویت می دهد. جنبه های مختلف مورد ها از جهت این که چطور آنها بین محور ها دچار تنوع اختلاف هستند بررسی می شود. |
Source: Ragin, charlz.”Comparative analysis count”
Arizona university
مهسا بدری: بحث مخاطب بحثی است سهل و ممتنع! از طرفی مثلث فرستنده- محتوا- گیرنده در مطالعات رسانه ما را متعهد به پرداخت به مخاطب به عنوان گیرندگان پیام میکند و از طرف دیگر پایبندی مطالعات فرهنگی به فرهنگ عامه و زندگی روزمره ما را وارد دنیای مخاطبانی می کند که با دنیایی متفاوت با فرستندگان و تولیدکنندگان اقدام به مصرف می نمایند.
آن چه در این جا اهمیت دارد این است که هرچند واژه مخاطب ثابت مانده است اما تعریف آن نسبت به گذشته دگرگون شده است. حضور اینترنت یکی از عمده دلایل این امر است. اینترنت با ایجاد امکان تعامل فراوان برای مخاطبان، قدم را از تعریف مخاطب به عنوان کنشگری فعال فراتر گذاشته و او را هم دوش تولیدکننده و گاه خود تولید کننده قرار می دهد. مخاطب دیگر صرفا کسی نیست که پیام تولید شده را دریافت می کند. هر دریافتی به طور هم زمان تولیدی دوباره است.
نکته اینجا است که وقتی با کاربران اینترنت صحبت می کنیم، کسی خود را مخاطب اینترنت نمی داند. واژه کاربر به مفهوم مخاطب مفهوم تولیدکنندگی را می افزاید. اینترنت دنیای دومی برای حضور افراد شده است، دنیایی که در آن می توانند تولید و مصرف را توامان تجربه کنند. اینترنت مانند دیگر رسانه ها تلقی نمی شود. در واقع فرد خود را در برابر پیامی واحد نمی بیند که در مورد آن تنها می بایست اقدام به مصرف یا عدم مصرف کند. بلکه امکان تصرف کامل در پیام را دارد.
بدین ترتیب نمی توان مرز روشنی بین مخاطب و تولیدکننده گذاشت. زندگی در فضای جدید اینترنت به معنای مخاطب بودن در این فضا نیست. همان طور که ما در شهر زندگی می کنیم اما مخاطب شهر نیستیم. اینترنت فضایی است برای زندگی و تعامل چندجانبه. محیطی که افراد را در زمان های متفاوت و مکان های گوناگون به هم مرتبط می کند. هر کاربر در لحظه ای مخاطب است و در لحظه ای جمعیتی را مخاطب قرار می دهد. بدین معنا او یک کاربر است نه مخاطب!
ریحانه هاشمیان: هرمس در مقاله خود با عنوان جنبش فمنیسم و سیاستهای روشی به این نکته اشاره میکند که تاکنون در مطالعات فمنیستی پژوهشی که توانسته باشد در تفسیر و تبیین رفتار مخاطب از تحلیل متن نیز استفاده کند انجام نشده است و حتی نویسنده این دو روش را تا حدی مغایر با یکدیگر میبیند.
مخاطب همیشه مقوله ایی مورد مناقشه بوده است. ویژگی مشترک تمامی مخاطب پژوهیها کمک آنها به امر ساختن، تعیین جایگاه و تعیین هویت یک وجود اجتماعی درهم و برهم ،متغیر و غیر قابل شناخت است.(مک کوئیل،۱۹۹۱،ص ۲۳)
روشهای مورد استفاده در مخاطب پژوهیهای گوناگون و اهداف آنها به نحو قابل ملاحظهای متفاوت بودهاند. اما استفاده از تحلیل متن برای رسیدن به شناختی از مخاطب به نظر ناممکن میآید. این همان چیزی است که هرمس در مقاله خود به آن اشاره میکند.
سوالی که در اینجا می توان مطرح کرد این است که آیا این دو روش به نوعی مانعةالجمع محسوب میشوند و یا استفاده مناسب از هر یک میتواند در بعضی از پژوهشها به همپوشانی شناختی این دو روش منجر شود؟
محمد مهدی مولایی: در مطالعات فرهنگی از عناصر سه گانه جریان ارتباطی که در علوم ارتباطات مطرح میشود (فرستنده-پیام-گیرنده) بهنظر میرسد سهم پرداختن به جنبه فرستنده یا تولیدکننده کمتر از دو بخش دیگر باشد.
توجه به فرآیند دریافت پیام و مخاطب در مطالعات فرهنگی از همان ابتدای شکلگیری مطالعات فرهنگی از جریانهای اصلی این علم محسوب میشد و در کتار آن تحلیل متون با درنظر گرفتن بستر و با روشهای کیفی از دیگر موارد مورد توجه مطالعات فرهنگی بوده و هست. با این وجود سهم پژوهشهایی که به بررسی فرآیند تولید آثار یا تولیدکنندگان و فرستندگان آثار رسانهای بپردازند اندک بوده.
فصل پنجم کتاب «مسائل روش در مطالعات فرهنگی» با عنوان «تمرینهای صنعتی با نگاه انتقادی» به این موضوع میپردازد و از زاویه دید صنعت به مطالعات فرهنگی نگاه میکند. در این فصل، صنعت فرهنگ از منظر مطالعات فرهنگی نقد میشود. به عبارت دیگر همانطور که نویسنده خود اشاره میکند مطالعه «فرهنگ تولید» را بهجای «تولید فرهنگ» مورد توجه قرار داده است.
اما در حالی که فصلهای دیگر کتاب تاکید بیشتری بر مطالعه پبام و مخاطب دارند جایگاه این فصل در کتاب و بهطور کلی این بحث در مطالعات فرهنگی کجاست؟
آنچه نویسنده پس از مرور تحقیقات پیشین در این حوزه بدان میپردازد لزوم بازنگری در روشهای مطالعه تولیدکنندگان است. علاوه بر اینکه تعداد پژوهشهایی که به جنبه صنعت و تولید میپردازند کم و ناکافی است روششناسی این مطالعات هم قابل نقد است. از دید نویسنده تنها پرداختن بهشیوههایی از قبیل مطالعه اسناد و مصاحبههای طولانی با تولیدکندگان کافی نیست و پژوهشگر مطالعات فرهنگی باید با شیوههایی مثل اتنوگرافی محیطهای کاری و کارمندان و کارکنان، مجموعههای تولید را مورد مطالعه قرار دهد. از این دیدگاه است جایگاه پرداختن و مطالعه جنبه تولید در مطالعات فرهنگی تا حدی روش میشود. از طرفی همانطور که در فصلهای قبلی کتاب هم آمده بود هر تولیدکنندهای خود از سویی مخاطب است و از این روی هم مطالعه تولیدکننده اثر میتواند دارای اهمیت باشد.
بهنظر شما جایگاه این نوع پژوهشها در مطالعات فرهنگی کجاست؟
